حضرت حرکت (ع)

41
0

مجموعه تصویرسازی 

مجموعه تصویرسازی «حضرت حرکت (ع)» با روایتی متفاوت از حرکت در هستی، اثر علی حاجی‌ اکبری، در نهمین جلسه حلقه هنر، با حضور خود هنرمند، کارشناسان حلقه و علاقه‌مندان هنر و نقاشی به نمایش درآمده و پس از آن توسط کارشناسان حلقه هنر تحلیل و بررسی شد.
هر کس تاریخی دارد از هنر. برای بعضی این تاریخ کوتاه است و برای برخی به درازای عمرشان.
وارد بخش مهمی از تاریخ هنر خود شده ام. شاید بهتر باشد کمی از شروع این دوران بنویسم. پس از ورودم به دانشگاه با مفاهیم مختلفی آشنا شدم؛ مثلا دریافتم که بیان چیست؟ ما می توانیم جهان بیرون از خودمان را بیان کنیم؛ حتی می‌توانیم جهان درون‌مان را. و یکی از راه‌های بیان هستی تصویر است که با کار نقاشی خلق می‌شود. و دریافتم علل اربعه‌ای را که چیزی را به وجود می‌آورند. از علت فاعلی و غایی تا علت مادی و صوری. و علت صوری هر نقاشی منطقی است که صورت اثر نقاشی را سامان داده است. فهمیدم هر اثر نقاشی دارای منطق صوری خاصی در بیان خود از هستی است. این منطق می‌تواند بیان هستی باشد آن گونه که انسان می‌بیند. یا بیان هستی آن گونه که هست یا… .
با منطق‌های صوری گوناگون آشنا شدم. منطق مینیاتور ایرانی، منطق کوبیسم، منطق موریس اشر نابغه و … . به ماجرای منطق‌ها خیلی علاقه‌مند شده بودم که با نور و سایه و فرم و فضا دوست شدم. و شروع شد جرقه‌های آغاز آن فصل جدید در دفتر نقاشی من. با راهنمایی‌های باغبانانه و چوپانانه یکی از دوستان عزیز توانستم به مرور به یک زبان و منطق فرمی نو در بیان هستی برسم.
اما این مجموعه که حضرت حرکت (ع) نام دارد موضوع عمده‌اش حرکت است. حضرتی که به تازگی مرا عاشق خود کرده. به نظرم از آن حضراتی است که بنی آدم نباید عاشق ناشده‌اش از دنیا بروند که عشق حضرت‌شان از آن مجازی‌های عزیز است. انواع حرکت، موانع آن، یاری‌رسانان آن و… از موضوعات این نقاشی‌هاست.

علی حاجی اکبری
نوشته شده توسط

علی حاجی اکبری

علی حاجی‌اکبری سال ۱۳۶۸ در تهران به‌دنیا آمد.
پیش از آموختن کلمات و برقراری ارتباط کلامی،
قلم دست گرفت و شروع به خط‌خطی کرد؛
گویی زبان تصویر را برای ارتباط با جهان
برگزیده‌بود. کمی بعد، مسحور تصاویرِ
متحرّکی شد که از تلویزیون می‌دید.
به‌همین خاطر کوشید، با بازنماییِ
شخصیّت‌های کارتونی، دنیایِ
خودش را بسازد. خاله‌ی او که
دانش‌جوی هنر بود، محمّدرضا
اکابریان، معلّم نقاشی دوره‌ی راه‌نمایی
و یحیی نوریان، دوست دوره‌ی دانش‌گاهش،
حکم راه‌نماهایی را داشتند، که هرکدام تا یک
ایست‌گاه از مسیر نقّاشی هم‌راهی‌اش کردند
و او همچنان از کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم
ایشان بهره می‌‌برد. با این‌که در دانش‌گاه معماری
خواند، همچنان کاری جز ترسیم خطّ و نقطه و
صفحه و کشیدن نقّاشی ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *