«جنگ» این واژه مظلوم

35
0

کندوکاو مفهوم جنگ با روی­کرد تولید محتوا برای آثار هنری

موضوع صحبتم «جنگ این واژه­ی مظلوم» است. احتمالا این جلسه، برنامه­ای چالشی خواهد بود. حتی اگر فرصت به چالشی شدن بحث هم نرسد، همین که الآن بحثی را در حلقه هنر آورده­ام و به ذهن دوستان می­رسد که ربطی به هنر ندارد و موضوع تئوری دینی است برای من کافی است. البته من یک سرفصل به کارم اضافه کردم «کندوکاو مفهوم جنگ با روی­کرد تولید محتوا برای آثار هنری» تا در این جلسه هم بگنجد. اگر از این زاویه به موضوع نگاه شود، ان­شاالله قابل تحمل خواهد بود.

من الآن می­خواهم کار خطرناکی انجام دهم. دارم پا در کفش علما می­کنم. دارم به وادی­ای وارد می­شوم که یا معمولا اجازه نداریم در آن وارد شویم، به­خاطر این­که دانش کافی آن را نداریم. لیکن دغدغه­هایی که در طی سال‌ها، در من به­وجود آمده باعث شده­است که من این خطر را بپذیرم و حتی احتمالا نقدهای بسیار سنگین دوستان دل­سوز بسیار مؤمن و معتقد را برانگیزم. من نمی‏خواهم پا در کفش علما بکنم ولی در این­جا به­خاطر هدفی که دارم مجبورم. ظاهر قضیه این است که من درباره­ی تفسیر، آیات و روایات صحبت می‌کنم، اما باطن قضیه یک کار روانی است. از همین الآن هم دارم می­گویم که دارم یک کار روانی برای دوستان انجام می­دهم، درباره­ی مفهومی که در ذهن همه­ی ما شکل گرفته­است. من امروز می­خواهم آن شکل را بشکنم. فقط می­خواهم بشکنم و نمی‌خواهم چیزی را به کسی ثابت کنم.
نکته­ای را باید قبل از شروع صحبت‌م عرض کنم. مطلبی که در تصویر می­بینید. ۳۸ صفحه است و من سعی می­کنم که زیاد شما را زیاد خسته نکنم. می­خواهم بحث را طوری بگویم که دوستان به هیجان بیایند. ۳۸ صفحه مطلب این‌جا است که خلاصه­ی ۱۰۰۰ صفحه فیش­برداری شخصی من است و سبقه­ی فیش­برداری این ۱۰۰۰ صفحه حدود دو سال است. سبقه­ی انگیزشی آن حدود ۵ یا ۶ سال است. شروع این اتفاق به یک محفل نقد فیلمی بازمی­گردد که در جایی با جمعیت بیش­تر از این­جا برای نقد یک فیلم دفاع مقدس برگزار شده­بود. در آن جلسه آقای فراستی منتقد بود و کارگردان و نویسنده­ی کار هم حضور داشتند. در آن جمع بحثی درباره­ی جنگ شکل گرفت و از کل جمعی که در سالن بود، شاید فقط بنده از آقای فراستی دفاع کردم و با آن فیلم­ساز به بحث پرداختیم. البته نمی‌خواهم بگویم که من با آقای فراستی هم­عقیده بودم. نه! فقط در تعدادی از مبانی صحبت­هایمان شبیه به هم بود. این صحبت­ها با واکنش­های بسیار تند آن کارگردان مشهور مواجه شد و ایشان به حدی رسید که می­خواست به ما فحش بدهد و سالن را ترک کند. از آن زمان، یعنی ۵ یا ۶ سال قبل این انگیزه در من ایجاد شد که ظاهرا باید کاری کرد. دو سال قبل هم وارد فیش برداری شدم.
یک پاراگراف برای­تان می­خوانم. فقط قبلش این نکته را عرض کنم، دلم نمی­خواست که این بحث به صورت پاورپوینت ارائه شود، زیرا از نظر من این بحث کاملا دلی است. دلم می‌خواست صندلی را جلوی سن بگذارم و در مقابل شما بدون هیچ یادداشتی بنشینم و فکر می­کنم به آن صورت موفق­تر می­بودم، زیرا باید حسی را به شما منتقل می­کردم. در جایی از بحث باید احساسات شما را تحریک می‌کردم. در جای دیگر باید با یک­دیگر گریه می­کردیم. در جایی باید به هم ناسزا می­گفتیم تا بحث برای همه­ی ما جا بیفتد. ولی الآن مجبورم که مستدل و کنفرانسی و حلقه­ی هنری کارم را ارائه دهم.

تعدادی جمله می­خوانم که برای­تان آشنا هستند. «جنگ مذموم است. جنگ مترادف با خشونت بوده و خشونت خوی حیوانی است. نه انسانی. جنگ یعنی خون­ریزی و ویرانی و تباهی. جنگ‌طلبی مخل صلح و آرامش بشری است. اسلام دین صلح است و با جنگ و خون­ریزی نسبتی ندارد. بدیهی است که همه­ی ما از جنگ بی­زاریم و آشتی و صلح و گفت­وگو و تعامل و هم­زیستی مسالمت­آمیز را یگانه­ راه سعادت بشریت می­دانیم، مگر این­که به حریم ما تجاوز شود که در آن­صورت با قدرت از خود دفاع می­کنیم. جنگ 8 نیز بر ما تحمیل شد و ما فقط دفاع کردیم. دفاع از خاک و ناموس.» و …. دفاع مقدس!
احتمالا این ادبیات برای ما آشنا است. اگر در جایی از بحث خیلی تند صحبت کردم دلیلش روحیه­ی جنگ­طلبی من است و شما زیاد جدی نگیرید. منظورم شما دوستان نیستید. آن­هایی که کم­وبیش با این نوع ادبیات موافق هستند، شاید با بخشی از آن مخالف باشند و با بخشی موافق. ولی در کل این ادبیات را می­شناسند. حتی ممکن است این ادبیات در ذهن دوستان هم باشد. من می­گویم این ادبیات در جامعه­ی ما وجود دارد و نمونه­هایی را با هم می­بینیم.

مثلا آقای سیداحمد میرعلایی که از تهیه­کنندگان سینما و رئیس بنیاد فارابی هستند، در یک از مصاحبه­ای درباره­ی فیلم ملکه، جملاتی گفتند. مثلا گفته­اند: «زمانی که به فیلم­های ویدئویی نازل پروانه­ی نمایش داده می­شود و این فیلم­ها در جدول اکران فیلم سینمایی قرار می­گیرند، دیگر نمی­توان جای­گاهی برای سینمای ارزشی پیدا کرد.» ایشان معترض بودند که فیلم ملکه به عنوان یک فیلم ضد جنگ، توسط رسانه­ها مورد هجمه قرار گرفته­است. گفتند: «فیلم سینمایی ملکه یک اثر ضدجنگ است و آن را از این طریق تخریب کردند. درصورتی که ضدجنگ­ بودن برای یک اثر هنری، امتیاز است. مگر نه این­که جنگ ما، خود ضد جنگ بود؟ ما که جنگ­افروز نبودیم، بلکه دفاع کردیم و فیلم ملکه هم در ستایش از دفاع است.»
یا مثلا آقای میلاد کی­مرام، بازیگر همان فیلم، در مصاحبه­هایشان گفته­اند که، «ملکه فیلم ضد جنگ است و در این­باره کم­ترین تردیدی نداریم. نمی­دانم چرا با این کار مخالفت کردند. مگر جنگ مقوله­ای قابل احترام است؟ مطمئنا نه. دفاع است که قابل احترام است نه جنگ. آیا جنگ از نظر آن­ها مقوله­ای انسانی است؟» این را برای آن­هایی که مخالف فیلم ملکه هستند گفته ­است.
من آقای باشه‌‌آهنگر را به لحاظ فیلم­سازی ستایش می­کنم. ایشان واقعا فیلم­ساز باهوشی هستند. بحث من یک فضای غبارآلودی است که متاسفانه آن­قدر بر ادبیات ما غالب شده که به نظر من، داریم به مفاهیم دینی ظلم­هایی می­کنیم. مثلا آقای باشه‌آهنگر در جایی گفته­اند: «من جنگ را تقدیس نکردم و اتفاقا چوب عدم تقدیس جنگ را خوردم.» این حرف­ها را در مصاحبه­ای گفته­اند.
یا مثلا آقای محمدتقی فهیم که معمولا و در بعضی مواقع به­لحاظ هم­عقیده­بودن با ما، در دسته­ی فراستی‏تیزم قرار می­گیرند، در یک موردی مخالف بودند که خود بنده در آن جلسه مجری بودم. ایشان درباره­ی کتاب دا گفته­اند که :« دا، داستانی کاملا ضدجنگ دارد و سراسر داستان در نکوهش جنگ است. مسلما کسی از جنگ استقبال نمی­کند و همه­ی ما مخالف جنگیم.»

به برادر متعهد و کتاب­خوان آقای ده­نمکی می­رسیم که خود ایشان از بچه­های جنگ هستند و قطعا آن مواردی که من در این جلسه از آیات و روایات جنگ می­خواهم بگویم، ایشان به آن­ها اعتقاد دارد و خودش نیز به آن­ها عمل کرده­است. بحث من نوعی سهو لسان در ادبیات است. شهید آوینی در جایی درباره­ی این مبحث یک انذار خیلی سنگینی می­دهند که من می­خواهم در انتهای بحث به آن برسم. آقای ده­نمکی در مصاحبه­ای گفته­اند:«جنگ فی­ا­لنفسه چیز بدی است. یعنی به­عنوان یک ارزش تلقی نمی­شود مگر این­که حالت دفاع به خودش بگیرد.»
آیا این ادبیات که در گفتمان عمومی ما هست، ادبیات یک جامعه­ی انقلابی است؟ سوال بحث من این است. آیا کاربرد و عمومیت این ادبیات به­ لحاظ استراتژیک، به صلاح جامعه­ی انقلابی است؟ من روی استراتژیک بودن آن تاکید دارم و دارم یک مبحث استراتژیک ارائه می­دهم. آیا تصور تئوریک ما از مفهوم جنگ و صلح تناسبی با آرمان­ها مقدس ما دارد؟
در این ارائه می­خواهیم چه­کار کنیم؟ ما می­خواهیم نگاهی به مفهوم قرآنی قتال بیاندازیم و این موضوع را بررسی کنیم. البته همان­طور که قبلا عرض کردم می­خواهیم پا در کفش علما کنیم.

تعدادی بحث آماری ارائه می­دهم که برای بحث‌مان خوب است. کلمه­ی جهاد ۳۵ بار در قرآن آمده­است. معمولا آن را تلاش برای تحقق هدف، مجاهده که بحث‌ش در ادامه می­آید، تلاش دوطرفه، جنگیدن در راه خدا، جنگ مقدس، انواع فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و البته نظامی درنظر گرفته‌اند که نظامی آن همان کلمه­ی قتال می­شود. کلمه­ی جهاد بار معنایی مثبت دارد.
این مطلب که می­گویم در کتاب قیام، نوشته­ی استاد علی صفائی­حائری (عین–صاد) آمده است. ایشان تعریف‌شان از جهاد این است: «جهاد، مفهوم گسترده و بازی دارد و شامل هرنوع کوششی می­شود که تقویت حق و تضعیف باطل و اقامه­ی حق و دفع باطل را داشته باشد.» من به دوستانی که می­خواهند چنین بحثی را دنبال کنند توصیه­هایی دارم. افراد و علمای مختلفی درباره­ی جهاد کتاب نوشته­اند. آقای مطهری نوشته­اند، آقای مصباح و … و من در مباحثم از همه­ی این عزیزان مطلب دارم. اما تنها کتابی که از نظر بنده اگر آن کتاب­ها در سطح دبیرستان است، می­شود گفت که این کتاب در سطح دکتری است، کتاب آقای صفائی است. بعضا در بعضی از مباحث کتاب­های ایشان، چند و حتی چندین پله بالاتر از کتاب­های دیگر است. ایشان در بحث این که چطور می­توان از دعوت و مبدأ به قتال رسید، مراحلی را توضیح داده­اند که من وارد آن بحث­ها نمی­شوم و می­خواهم سریع به اصل مبحث برسیم.
معروف­ترین آیه­ی جهاد که شاید تمام دوستان شنیده باشند «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» است. در این آیه، ارزش کلمه­ی جهاد مستتر است. واژه­ی بعدی، واژه­ی حرب است. این کلمه معادل فارسی جنگ است. این کلمه در قرآن هم بار مثبت دارد و هم بار منفی. البته بیش­تر بار منفی دارد. مثلا وقتی می­خواهد بگوید که مشرکین با ما جنگیدند، می­گوید مشرکین با ما محاربه کردند. معمولا درباره­ی آن­ها به کار می­رود. این کلمه 4 بار در قرآن آمده­است، مثلا در سوره­ی محمد (ص) که نام دیگرش سوره قتال است. اما به واژه­ی قتال می­رسیم. واژه­ی قتال هم بار مثبت دارد و هم بار منفی. لیکن در قرآن بیش­تر بار معنایی مثبت دارد. مثلا وقتی می­خواهد بگوید مؤمنین جنگیدند، می­گوید مؤمنین قتال کردند. همان­طور که دیدید واژه­ی جهاد با آن همه معانی مختلفش فقط ۳۵ بار آمده است، اما جالب است بدانید کلمه­ی قتال ۱۷۰ بار در قرآن تکرار شده است. از خود کلمه­ی قتال، با این ترکیب ۷۱ بار در قرآن استفاده شده­است که ترجمه­ی قتال به فارسی می­شود کشتار.
من از دوستان عذرخواهی می­کنم زیرا داریم وارد مباحثی می­شویم که ظاهرا خشونت­بار هستند. گویا با کتاب مقدسی طرف هستیم که چنان هم، اهل مماشات­کردن، نیست. در استفاده‌ی از کلمات، خیلی خشن است. می­دانید کشتار یعنی چه؟ البته واژه­ی دیگری هم در قرآن هست به نام سفک دم. این واژه برای زمانی است که خدا انسان را خلق کرد و ملائک آن را درباره­ی انسان به کار بردند. از خدا پرسیدند که می­خواهی موجودی را روی زمین بیاوری که خون می­ریزد؟ از این آیه مفسرین استفاده کرده­اند و گفته­اند که از قبل فرشتگان می­دانستند که جنگ و خون­ریزی و کشتن در انسان وجود دارد. این برخلاف نظر تورات است. ما معتقدیم که تورات تحریف شده­است. در تورات آمده­است که: «و خداوند دید که شرارت انسان در زمین، بسیار است و هر تصور از خیالات وی، دائما محض شرارت است و خداوند گفت که انسان را که آفریدم از روی زمین محو سازم بهائم و حشرات و پرندگان هوا را، چون که متأسف شدم از ساختن ایشان.» این بحثی است که مبنای تفکرات روشن­فکری است در مواجهه با بحث جهاد و قتال. ریشه­ی این بحث از این­جا شکل می­گیرد. سوال ما این است که اصلا چرا در عالم جنگ وجود دارد؟ چرا آدمی­زاد جنگ ایجاد می­کند؟ این سوال ما است. آیا بعد از این که انسان روی زمین آمد جنگ به­وجود آمد یا نه، از قبل در نهاد انسان بوده­است؟

در مباحث اسلامی می­گویند که هدف ورود به این بحث و برای این که انسان بتواند رشد کند باید اختیار داشته باشد. اختیار باعث می­شود که ما بین خیر و شر انتخاب کنیم و این باعث رشد ما می­شود. اگر قرار بود که فقط در مسیر خیر باشیم، فرشته می‌شدیم. این انتخاب­های ما است که باعث رشد ما می­شود. بر اساس همین اصل اسلامی و به قول استاد علامه مصباح، عالم مادی و این دنیا، عالم تزاحمات است زیرا ترکیب خیر و شر است. انسان­ها به­واسطه­ی اختیارشان یا خیر و یا شر را انتخاب می­کنند. وقتی خیر و شر را انتخاب می­کنند، دو دسته می­شوند. حال که دو دسته شدند با هم می­جنگند. پس این، در نظام حکیمانه­ی خداوند، یک طراحی است. مسئله­ای نیست که بی­دلیل به­وجود آمده باشد و تبعات رفتار انسان باشد و بتوان آن را حذف کرد. این اتفاق طراحی خداوند است. در کتاب جنگ و جهاد در قرآن علامه مصباح، این که خداوند چه طور این طراحی را کنترل می­کند را باز می­کند. مثلا این که در کجا مؤمنین را جلو می­فرستد و کجا مشرکین، آخر چه می­شود و … و می­بینیم که تمام اتفاقات طراحی شده­است. زمینه ساز طغیان و ظلم و تجاوز، اختیار باعث این می­شود. كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ ،أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی. طغیان از قبل در انسان پیش­بینی شده­است. آیه­ی ۲۵۳ سوره­ی بقره کاملا این مسأله را توضیح می­دهد. می­گوید: «اگر خدا می­خواست کسانی که بعد از آنان آمدند، پس از آن که معجزه و نشانه­های روشن به آن­ها رسید با هم نمی­جنگیدند.» می­گوید اگر خدا می­خواست جنگ نمی­کرد. ولی خدا می­خواهد که جنگ کند. «ولی اختلاف کردند. پس برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند. قطعا اگر خدا می­خواست نمی­جنگیدند ولی خدا آن­چه را می­خواهد از روی حکمت و مصلحت انجام می­دهد.» همان­طور که قبلا برای­تان گفتم، آقای مصباح می­گویند که :« نه­تنها اصل وجود جنگ تابع اراده­ی الهی است بلکه مقتضی نظام حکیمانه است.» می­خواهم سریع وارد بحث اصلی شوم.

تقسیم ارزشی جنگ در قرآن چگونه است؟ همان­طور که گفتیم دو نوع جنگ داریم، آن­هایی که طغیان می­کنند و آن­هایی که در مسیر خیر هستند، دو نوع قتال داریم. قتال فی سبیل الله و قتال فی سبیل طاغوت. [ نساء ۷۶ : الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا ] عمل فی سبیل الله عملی است که انسان و جامعه را به خدا نزدیک کند. پس قتال فی سبیل الله و شمشیر­ زدن، جنگیدن و خون­ریزی فی سبیل الله یعنی جنگ و خون­ریزی­ای که من و خانواده­ام و جامعه را به خدا نزدیک­تر کند.
در تفسیر نمونه، جلد دو، صفحه­ی ۱۸ آمده است که تاویل به فی سبیل الله هدف اصلی جنگ­های اسلام است. ببینیم که امام خمینی در این رابطه چه می­گوید:« قیام برای خدا در مقابل تمام قیام­های طاغوتی است و اگر برای خدا نشد شیطانی است. طاغوت است و الله. قیام هم یا برای خدا است یا برای غیر خدا.»

در خیلی از مذاهب انحرافی و البته مذاهبی که در آن­ها بدعت ایجاد شده­است، اصلا جهاد مسلحانه را برنمی­تابند. می­گویند دین، که ما می­گوییم برنامه­ی زندگی و دوستی و زندگی مسالمت­آمیز و رشد و تکامل و … در خود دارد، مگر می­تواند با جنگ همراه باشد؟ در تفسیر نمونه گفته شده­است که جهاد یکی از نشانه­های موجود زنده است و در عالم، قانونی عمومی است. آیت‌الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می­گویند که بعضی از غرب­زده­ها اصرار دارند که جهاد اسلامی را محصور در جهاد دفاعی کنند. دوستان دقت کنید. تاکیدی که در رسانه­های و گفتمان عمومی ما معمولا روی مفهوم “دفاع” مقدس هست، بعضی عامدانه و بعضی هم طبق ادبیات عمومی این کار را می­کند، مدام روی دفاع مقدس تأکید می­کنیم. همین که می­گوییم دفاع مقدس و هیچ­کس اسمی از جنگ مقدس نمی­برد جای حرف دارد. بنده معتقد هستم که در مواردی استفاده از واژه­ی دفاع مقدس باعث شده است که در حق واژه­ی قتال ظلم شود. شاید لازم باشد در بعضی موارد از واژه­ی قتال و جنگ استفاده کنیم و از این کار هم نترسیم. مثل قرآن با کسی رودربایستی نداشته باشیم. به چرایی این مطلب هم خواهم رسید. به قول آیه­ی ۵۴ سوره­ی مائده:« … يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ » از سرزنش هیچ سرزنش کننده­ای نمی­ترسند.» این مطالب ذیل آیات جهاد است.

جنگی در دین اسلام است که جنگ خطرناکی است و داریم به آن می­رسیم. خیلی از افراد روی این جنگ صحبت کرده­اند و به اسلام ایراد گرفته­اند. می­خواهم درباره­ی آن برای شما بگویم.
انواع جنگ توسط آقای مکارم شیرازی در تفسیر نمونه به چهار قسمت تقسیم شده­است. گفته­اند خاموش­کردن فتنه­ها، یا جنگ ابتدایی، جنگ دفاعی، جنگ حمایت از مظلومان، جنگ برای محو شرک و بت­پرستی. یک تقسیم­بندی دیگر علامه طباطبائی در تفسیر المیزان کرده­اند که عبارت است از ابتدایی، دفاعی و خاموش­کردن فتنه. علامه مصباح انواع جنگ را هشت قسمت کرده­اند. ایشان مطابق ترجمه­ی آیات این کار را کرده­اند. گفته­اند جنگ با مشرکان. ما دقیقا آیات آن را داریم و شرایط آن گفته­شده است. جنگ با کفار. جنگ با اهل کتاب. وقتی آیه­ای که مشخصا درباره­ی جنگ با اهل کتاب هست را می­خوانید کاملا تعجب می­کنید، البته تفسیر خاصی دارد، خداوند می­گوید که برو و با اهل کتاب بجنگ و بعد آن­ها را مجبور کن که به تو جزیه و مالیات دهند. البته شرایطی هم دارد ولی همین نص و متن آیه روی­کرد جالبی دارد. بی پرواست و بدون رودربایستی. 
جنگ با اهل بغی. من با این جنگ با اهل بغی کار دارم. جنگ با اهل بغی یعنی این­که بین دو طایفه­ی مؤمن و مسلمان جنگ شود. یکی از آن­ها اهل بغی است یعنی باغی است و به دیگری تجاوز می­کند. مثلا عراقی­ها و بعثی­ها به ایرانی­ها حمله می­کنند. البته مثال کاملا درستی نیست، زیرا بعثی­ها جزو مؤمنین قرار نمی‌گیرند. با این وجود و با اغماض این مثال را در نظر بگیرید. این نوع جنگ بین اهل بغی است. یعنی این­که یک گروه طغیان می­کند و به دیگری می­تازد. این­جا تنها جایی از انواع جنگ­ها است که شاید بتوان درباره‌ی مفهوم صلح هم صحبت کرد. من جلوتر درباره­ی صلح صحبت می­کنم.

جهاد رهایی­بخش. اگر بخواهم برای این جهاد مثالی بزنم می­­توان گفت که شما روزی تصمیم بگیرید که بروید فلسطینی­ها را نجات دهید. جهاد دفاعی. جهاد قصاص. مثلا وقتی ما به فاو حمله کردیم، طبق آیات قرآن، این از نوع جهاد قصاص محسوب می­شد.
اما اگر تمام تقسیم­بندی­ها را کنار بگذاریم، یک تقسیم بندی کلی داریم که عبارت است از یک، جهاد دفاعی و دو، جهاد ابتدایی. در بین علما تعاریفی که بین جنگ­های ابتدایی و رهایی وجود دارد تلاقی دارد و نمی­توان دقیقا گفت که کدام کلمه درست است. خیلی از علما رهایی­بخش را به مصداق میانمار رفتن و آن­ها را نجات­دادن درنظر گرفته­اند و خیلی از علما هم رهایی­بخش را زمانی درنظرگرفته­اند که هیچ­کس، هیچ گناهی نکرده­است و ما باید حمله کنیم و از دید عده­ای جنگ خطرناکی است و من می­خواهم به آن برسم، در نظر گرفته­اند. هیچ­کس، هیچ گناهی نکرده­است، کاری نکرده است، ظلمی نشده­است و با خوشی و صفا کشورها درحال زندگی کردن هستند ولی دستور قرآن است که باید به آن­ها حمله کنیم. علما به صورت متفق­القول آن را جنگ ابتدایی نام برده­اند و من می­خواهم به آن برسم. برای مزاح عرض می­کنم که به راهنمایی و متوسطه نمی­رسد.

درباره­ی جنگ دفاعی به­ صورت خلاصه توضیحی خدمت دوستان عرض کنم. به نظر دوستان آیا اصلا من باید توضیح دهم؟! یعنی این که دفاع ضرورت دارد باید توضیح داده­شود؟! من متأسفم ولی سینمای خودمان را نگاه کنید. ما فیلم ضد دفاع مقدس داریم. یعنی من این‌جا دارم بحثی را مطرح می­کنم که شاید اصلا مطرح کردن آن، لازم نباشد. ما فیلم ضد دفاع مقدس داریم!

یلمی است به نام “جایی برای زندگی” ساخته­ی آقای بزرگ­نیا. آقای عزت­الله انتظامی شخص اول خاندانی است و این افراد در خانه‌ای با صفا و صمیمیت، بزن و برقص، بلرزان و بچرخان، در حال زندگی­کردن هستند. عراقی­ها در یک لانگ شات می­آیند و مثل مور و ملخ می­ریزند، می­گیرند، خراب می­کنند، آتش می­زنند و جلو می­روند. داستان می­گذرد و ایرانی­ها در یک لانگ شات ،مثل مور و ملخ می­آیند، می‌ریزند، خراب می­کنند، خانه­ی آقای عزت­الله انتظامی را داغون می­کنند و عراقی­ها را بیرون می­کنند. این آقا از بیرون ایستاده و صحنه­ها را نگاه می­کند و در فیلم می­گوید این چه بدبختی است که ما داریم؟ چرا این افراد می­آیند این­جا با هم دعوا می‌کنند، بروند سر کوچه­ی خودشان با هم دعوا کنند! از این اتفاق در سینمای ایران چقدر برای شما مثال بزنم؟
دفاع طبق فتوای تمامی علما واجب عینی است، یعنی حتی در بعضی از موارد اجازه­ی ولی­امر هم نمی­خواهد. حتی اگر حاکم جائر باشد و شما سرباز حاکم جائر باشید، نمی­گویید که باید بروم و از مرجع تقلیدم بپرسم. اما آقای صفائی که همان­طور که گفتم ایشان مسائل را بسیار عمیق­تر می­بینند و من این مطلب را در هیچ جای دیگری ندیدم در کتابشان می­فرمایند دفاع، دو نوع است. یک وقت از سر مسئولیت است و یک وقت از سر غریزه. ایشان می­گویند دفاع یک مؤمن مسلمان مسئولیت است و غریزی نیست. ایشان تعبیر خیلی زیبایی دارند و می­گویند که سگ هم از صاحب‌ش دفاع می­کند.
پس ما دفاع از خودمان داشتیم. دفاع از جان و مال و خاک و ناموس و …. دفاع دیگری داریم که دفاع از مظلوم است. این مظلوم، هر مظلومی را شامل می­شود. مردم میانمار مظلوم محسوب می­شوند. فلسطینی­ها مظلوم هستند. چند شب پیش برنامه­ی راز سودان را نشان می­داد که آقای فرجی به­عنوان مستندساز به آن­جا رفته­بودند. آن­جا سواد نداشتند، پول نداشتند و هیچ­چیز نداشتند ولی تنها چیزی که در بحث سواد، داشتند این بود که قرآن می­خواندند. بعد برای این­که یک عکاس آن­جا برود باید هشت نفر با اسلحه دور این فرد بودند که مبادا خون­ریزی آن­جا اتفاق بیفتد! برای این وضعیت آیا بنده به­عنوان یک مؤمن مسلمان مقصر نیستم؟ هستم. آیا نباید از مسلمانی که آن­جا هست دفاع کنم؟ طبق آیات قرآن باید از او دفاع می­کردم. یک نکته­ای را همین­جا بگویم که ممکن است در ذهن بعضی از دوستان شکل بگیرد. بنده خارج از ذیل دستور ولی­امر حرفی نمی­زنم. همه­ی قوانین منوط به دستور ولی­امر است و ولایت‌پذیری و این بحث دیگری است.
صحیفه­ی امام را با هم ببینیم. [قضيه جهاد يك قضيه است، قضيه دفاع قضيه ديگر. قضيه جهاد يك شرايطى دارد. براى اشخاص خاصى هست. براى گروه معينى هست با شرايطى. لكن قضيه دفاع، عمومى است. مرد، زن، بزرگ، كوچك، پير، جوان همان طورى كه عقل انسان هم آن حكم مى‏كند كه اگر كسى هجوم آورد براى منزل يك كسى، اهالى آن منزل، هريك كه هست دفاع مى‏كنند از خودشان. چنانچه هجوم آورد كسى به شهر يك كسى، اهالى شهر براى حفظ جهات خودشان دفاع مى‏كنند. ديگر اينجا هيچ شرطى نيست. همه دفاع بايد بكنند. و اگر به كشور ما، كشور اسلامى ما هجوم بكنند و بخواهند تعدى بكنند، تجاوز بكنند، بر همه افراد مملكت، بر همه افراد كشور، چه زن، چه مرد، كوچك، بزرگ اينجا ديگر شرطى نيست، بر همه واجب است كه دفاع كنند. و لهذا حال دفاع فرق دارد با حال جهاد.]
آیه­ی ۷۵ سوره­ی نسا که می­گوید دادخواهی کنید از مظلومین. لحن این­طور است که می­گوید شما را چه شده­است؟ کجایید؟ چرا دفاع نمی­کنید؟ لحن آیه را دیدید که دارد با ما دعوا می­کند؟! حال تفسیر همین آیه را در صحیفه­ی امام ببینید. [سیرة انبیا؛ همین بوده است که اگر چنان‌چه یک سلطانی جائر بر مردم حکومت میخواهد بکند، بایستید در مقابل‌ش، و به هر چه، به هرجا می‌خواهد منتهی بشود، باید برویم سراغ‌ش و نهی از منکرش و امر به معروف‌ش کنیم و بکشیم او را پایین از این تخت باطل…]
ما در آیات دفاعی داریم که حتی اگر شک کردید که قوم مشرکی که در همسایگی شما هست، می­خواهد به شما حمله کند، مجوز دارید که اول شما حمله کنید. این آیه­ی قرآن است. یعنی اگر برای شما خبر آوردند که آن­ها درحال جمع کردن نیرو هستند و شک کردید تمام است. یکی از غزوات پیامبر -ظاهرا تبوک- نیز از این جنس جنگ­ها بوده­است. جزو جنگ­هایی است که بعضی از علما آن را ابتدایی فرض کرده­اند اما بعضی دیگر گفته‌اند که آن هم نوعی جنگ دفاعی است. شهید مطهری در کتاب جهاد، در این موارد می­گوید  که شما اجازه دارید در جنگ پیش­دستی کنید. من دارم الآن از خشونت انقلابی برای­تان صحبت می­کنم. ما در قرآن آیه­ای داریم که خداوند به پیامبر می­فرماید وقتی در جنگ داری شمشیر می­زنی، باید طوری شمشیر بزنی که گردن طرف بپرد و در جا قطع شود! فضرب الرقاب! خداوند دارد جنگیدن یاد می­دهد. می­گوید ای سرباز، این طور شمشیر بزن، سرش را بپران. حالا بگذار شمشیری بزنم تا ذره­ای عقب برود در قرآن نداریم. اما در قرآن آیه­ی دیگری داریم که می­گوید و لاتعتدوا یعنی تجاوز نکنید. خیلی از افراد از این آیه سواستفاده کردند و گفتند که تجاوز نکنید یعنی به خاک کسی تجاوز نکنید. در صورتی که این­طور نیست. و لاتعتدوا می­گوید اگر دارید جنگ می­کنید، از حدود جنگیدن تجاوز نکن. زن و پیر و جوان و اسیر را نمی­توانی بکشی. در آب نمی­توانی سم بریزی. حق نداری از بمب هسته­ای استفاده کنی. نباید کشتار جمعی انجام دهی. این مسائل تجاوز کردن از جنگ است.

دفاع دیگری هم داریم که عده­ای آن را دفاعی عادی و عده­ای آن را به عنوان دفاع ابتدایی نام برده­اند و آن دفاع از توحید است. دفاع از حق خداوند بر بندگان‌ش. بحث اصلی این بخش، همین است. شهید مطهری در کتاب جهاد می­گویند که «دین یعنی صراط مستقیم، یعنی راه راست بشری. بی­تفاوت بودن نسبت به مسئله­ی دین، یعنی در رابطه با راه راست بشریت، بی­تفاوت بودن. ما می­گوییم توحید با راه سعادت بشری بستگی دارد. مربوط به سلیقه­ی شخصی نیست. مربوط به این قوم و آن قوم نیست. پس حق با همان کسانی است که توحید را جز حقوق بشریت می­شمارند.» ما توحید را جز حقوق بشر می­دانیم.

نکته­ای را بگویم. شما در بعضی از تفاسیر با این موضوع برخورد می­کنید اسلام از همان اولی که آمد وارد جهاد و قتال ابتدایی نشد. در ابتدا اصلا اجازه­ی قتال در مکه نبود. بعد آیاتی آمد که می­توانید به جهاد فکر کنید. بعد آیاتی آمد و گفت که دفاع کنید. بعد آیاتی آمد که می­گفت هجرت کنید. بعد گفت حمله کنید. بعد فرمود يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ یا پیامبر مردم را به قتال برانگیز. حتی نگفته است جهاد که برداشت کنیم که منظورش جهاد فرهنگی است. حَرِّض! فکر کنم خدایی که این کتاب مقدس را فرستاده­است اصلا مهربانی را متوجه نمی­شود! من که اصلا دوست ندارم حتی سر یک مورچه را بکنم. خیلی من فرد انسان­دوستی هستم! خیلی آدم مهربانی هستم! ولی نه، این خدا گویا اصلا مهربان نیست! مثل این­که من مخلوقات‌ش را بیش­تر از خودش دوست دارم! چرا حرض المومنین؟! چرا خدا این را می­گوید؟ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ. خدا دوست دارد. این صفی که شما می­کشید را دوست دارد.
جهاد ابتدایی: تعریف جهاد ابتدایی. این محل مناقشه­ی ما با بقیه است. کتاب سیری در ائمه­ی اطهار (ع) نوشته­ی شهید مطهری صفحه­ی ۵۷ می­گوید:« یعنی جهاد برمبنای این که اگر دیگران غیرمسلمان باشند و مخصوصا اگر مشرک باشند، اسلام اجازه می­دهد ولو این­که سابقه­ی عداوت و دشمنی هم با آن­ها نداشته­باشند، به آن­ها حمله کنند برای از بین­بردن شرک.» البته دوستان بدانند که این کار شرایط دارد و ساده نیست. شرایط دارد اما همین تعریف هم جالب است. قبل از جهاد دعوت وجود دارد. شما نمی­توانید به ­صورت ناگهانی در بیابان­های کشور آنگولا ناگهانی یقه­ی کسی را بگیرید و بگویید من می­خواهم شرک را از بین ببرم! به همین ساده‌گی نیست و دعوتی هم قبل‌ش هست. علامه مصباح می­فرمایند:« البته اگرچه در نام­گذاری و لفظ مضایقه­ای نیست اما حقیقت این است که براساس معنای اصطلاحی و رایج دفاع، نمی­توان جهاد ابتدایی را مصداق دفاع دانست و اگر هم ما آن را از مقوله­ی دفاع برشماریم در واقع از باب توسعه در اصطلاح است. اما در هر صورت آن­چه که مهم هست و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد جواز جهاد ابتدایی، خواه آن را دفاع بنامیم و خواه ننامیم، وجود دارد.» شهید مطهری در جای دیگری می­گوید:« آیا صحیح است که در متن یک دین و در متن قانون، قانون جنگ وجود داشته­باشد؟ معترض می­گوید نه. چون جنگ بد است و دین باید همیشه مخالف بدی­ها باشد. پس باید مخالف جنگ باشد» یعنی طرف­دار صلح. ایشان این حرف را بی­اساس می­دانند. البته ایشان در جایی براساس قضایا از صلح طرف­داری می­کنند که به نظر من براساس مقتضیات امروز، بخشی از صحبت­هایشان را اگر امروزه بودند، ادبیاتش را شاید اصلاح می‌کردند.

خوب حالا پا در کفش علما نکنیم! علامه مصباح علت پیش‌آمدن این­گونه مباحث را این موضوع می­دانند که :«خودباختگی در مقابل فرهنگ غرب.» من هم ریشه­اش را به شما گفتم که تورات است. ایشان می­فرمایند که :« در فرهنگ غرب، حق آزادی، حق حیات، حق احترام، کرامت انسانی مطلق است.» آن­ها می­گویند که حق آزادی و حیات و زندگی مطلق است. آن­ها می­گویند که این حق در هیچ­جا و توسط هیچ­کسی نباید نقض شود. به همین دلیل از قانون قصاص منع می­کنند. در فرهنگ غرب اعدام نداریم چون حق حیات مطلق است. علامه مصباح می­گویند که حق حیات، مطلق نیست. آن­چه که مطلق است کمال نهایی روحی و معنوی انسان است. تقرب به خدای متعال حق مطلق ما است. رشد حق مطلقی است که کسی نباید مانع آن شود. باقی حق­ها مشروط است. البته ایشان بحثی دارند که در آخر بحث به آن اشاره می­کنم. ایشان می­فرمایند که سرانجام روزی فراخواهد رسید که در آن روز، به فرمان ولی­عصر جهاد ابتدایی صورت می­گیرد تا سراسر جهان برمبنای عدل باشد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ. این سه بار در قرآن آمده است لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ یعنی اینکه إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ. معنی­اش این است. نمونه­ی جهاد ابتدایی حتی در قبل از اسلام هم هست. وقتی از ملکه­ی سبا برای حضرت سلیمان خبر آوردند ملکه­ی سبا یک خانم باشخصیت و باکمالاتی بود که شهری داشت و خیلی خوش و خرم زندگی می­کرد و کافر هم بودند. آن­ها خورشید می­پرستیدند. هدهد برای حضرت سلیمان قضایای شهر آن­ها را شرح داد و گفت که چه کارهایی می­کنند. حضرت به سرعت نامه­ای برای آن­ها فرستادند. ملکه‌ی سبا سریع تسلیم شد. گفت بفرمایید! این هدایا و … و ما نوکر شما هستیم! ما اصلا کاری با شما نداریم. حضرت فرمود ندارید! شما بروید و تختش را بیاورید. اگر نیامد من با لشکریانم می­آیم و به آن­ها حمله می­کنم. نمونه­ی جهاد و جنگ ابتدایی زیاد است. بروید بخوانید. الآن چون وقت نداریم نمی‌­خواهم زیاد وارد این بحث­ها شوم. بروید ببینید که جنگ ابتدایی به چه شکل است. یا مثلا حضرت موسی بعد از این که فرعونیان را در رودخانه غرق کرد همراه بنی­اسرائیل به سمت اورشلیم رفتند. اورشلیم دست کفار بود. گفتند که برویم کفار را از بین ببریم و اورشلیم را بگیریم. حاکم جائر آن­ها باید از بین برود و باید شهر تسخیر شود. این هم یکی دیگر از نمونه­های جهاد ابتدایی در قبل از اسلام. بعد از اسلام هم در غزوات چون وقت نیست زیاد به آن­ها نمی­پردازم، ولی جنگ اسلام و ساسانی از نمونه­های جنگ ابتدایی است و براتون جالب است که بگویم که جنگ ابتدایی که ما با ساسانیان داشتیم، در آن جنگ حضرت علی به خلیفه­ی دوم مشورت می­دادند و حتی به خلیفه­ی دوم می­گفتند که خودت جلو نرو زیرا برایت خطرناک است. امام حسن در فتح اهواز بودند. امروز هم روز میلاد این امام عزیز است. در زمان خلیفه­ی دوم این اتفاق افتاد و جهاد هم از نوع جهاد ابتدایی بود. رستم فرخ­زاد فرمانده­ی ایرانیان بود و من اگر دیالوگش را بین مطالبم پیدا کنم به شما می­گویم که چه­چیزی به فرمانده­ی مسلمانان گفت و چه جوابی شنید. گفت شما برای چه آمده­اید تا با بجنگید؟ فرمانده­ی مسلمانان سعدوقاص، فلسفه­ی جهاد ابتدایی را به او گفت. اما اصل بحث بنده آیه­ی ۲۱۶ سوره­ی بقره است. مبنای آخر بحثمان همین آیه است. كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. امروز درس خارج آقای فاضل لنکرانی را می­دیدم که از همین آیه و با توجه به همین آیه، اثبات می­کردند که بحث این آیه دقیقا جهاد ابتدایی است که حالا من از این بخش رد می­شوم.

می‌خواهم مقایسه­ای انجام دهم. كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ، الآن نزدیک افطار هم هست. آیه­ی مشابه آیه چیست؟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ. این­جا بخشی است که می­خواهم ذره­ای روضه بخوانم. کتب علیکم، بر شما واجب شد، بر شما نوشته شد، مجبورید و باید این کار را کنید ۵ یا ۶ بار در قرآن آمده است. یکی­ دو بار از آن درباره­ی قتال است. یک بار آن درباره­ی صیام است. یک بار دیگرش را درخاطر ندارم. کتب علیکم القتال. آیا روزه خلاف غریزه­ی خوردن من نیست؟ من به دنیا آمدم، برای این­که بخواهم غذا بخورم، برای این­که بخواهم راه بروم و حرکت کنم و عبادت کنم باید غذا بخورم. آیا روزه­گرفتن، برخلاف غریزه­ی من وضع نشده­است؟ آیا روزه مشقت­بار نیست؟ شما در ادبیات معمولی خودتان آیا شده­است که بگویید که من از این گرسنگی و تشنگی بی­زارم؟ تا حالا شده بگویید که تشنگی روزه به­خاطر این که آدم را اذیت می­کند یک ظلم به بشریت است و خوب دیگر مجبوریم؟ کراهت دارم از گرسنگی و تشنگی به­خاطر خدا. آیا ما چنین حرف‌هایی را می­گوییم؟! نمی­گوییم. ما از روزه لذت می­بریم. خدایا عاشق تو هستم و برایت می­خواهم گرسنگی بکشم. ولی درمورد قتال چی؟ نه! دیگر نمی­شود. می­زنید! ممکن است خون بیاید! خطرناک شد. نه دیگر! این­جا دیگر کراهت دارد! مفسرین كُرْهٌ را به مشقت ترجمه کرده­اند. نمونه­اش علامه مجلسی است. یعنی حتی ما کراهت دیگر استفاده نمی‌کنیم. یعنی مشقت و سختی كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ. بله. گفته­است برای شما مشقت دارد. البته کراهت هم ترجمه کرده­اند اما مشقت صحیح‌تر است. بحث من این­جا است. نکته­ای که از اول بحث می­خواستم بگویم این­جا است. نقطه­ی استراتژیک بحث ما این­جا است. شهید آوینی در کتاب “آینه­ی جادو” جلد اول مثالی می­زند. او می­گوید، من در کتاب فرزندم دیدم که نوشته است ماشین برای راه رفتن بنزین می­خواهد، آدم برای این­که راه برود غذا می­خواهد. ایشان می­گوید که این طرز تعلیم، مطابق با بیان و فرهنگ ما نیست. می­گوید وقتی این بیان به بچه آموزش داده می­شود در آینده وقتی به او می­گویند که حالا باید روزه بگیری، می­گوید ببخشید، مگر خودتان نگفتید ماشین برای راه رفتن بنزین می­خواهد؟ برای چی باید غذا نخورم؟ ایشان میگوید این تربیت غلط محصول تمدن مدرن است که با ادبیات غلط می­خواهد حتی مفاهیم دینی را نیز آموزش دهد. می­خواهد انسانیت را درس دهد. بحث بنده در رابطه با جنگ این واژه­ی مظلوم، همین مفهوم استراتژیک است که می­خواهم درباره­اش صحبت کنم. یک مثال دیگر برای­تان بزنم. شهید آوینی می­گوید: «اگر ما خود را موظف به پاس‏داری از مرزهای کلمات و زبان ندانیم، هرگز نباید متوقع باشیم که تحت سیطره­ی فرهنگی واقع نشویم. زبان امروز ما در ادبیات مرسوم، رسانه­های گروهی و کتاب­های آموزشی یک زبان ترجمه­ای یا ترجمانی است که با این مشخصات حافظ شئون اسلامی، انقلاب و فرهنگ ایرانی نمی‌تواند ­بود.» یک مثال دیگری برایتان بزنم.
این مثال را دکتر حسن عباسی می­زنند. می­گویند که از یک زمانی روی دیوارهای می­نویسند که اعتیاد جرم نیست، بلکه بیماری است. این هم از همان جنس ادبیاتی است که باعث رواج فرهنگ تربیتی و گفتمانی غلط می­شود. جرم نیست بلکه بیماری است! ایشان می­گفتند که این جمله توهین به انسان است. بیماری چیست؟ بیماری چیزی­است که به من عارض می­شود. بیماری انتخاب من نیست. من عاشق بیماری نیستم. من بیماری را انتخاب نمی­کنم. ممکن است ضعف به خرج دهم یا اشتباه کنم یا پایم بلغزد و بیمار شوم یا حتی در اثر بی­دقتی بیمار شوم ولی واقعا بیماری را نمی­خواهم. ایشان می­گوید که وقتی  شما می­گویید که معتاد نوعی بیمار است، منظورتان این است که او اختیار ندارد، انتخاب ندارد. شما با این حرف دارید به او توهین می­کنید. این کار واقعا انتخاب خودش است. وقتی می­گوییم مجرم است یعنی اشتباه کرده­است و می­شود او را اصلاح کرد، ولی وقتی می­گویید بیمار است داری اختیار را از او صلب می­کنی و به او می­گویی که خودت نمی­توانی خوب شوی. این از نظر معنی و مفهوم و استراتژیک تأثیر منفی روی جامعه دارد. این نکته از آن مسائل پیچیده­ای است که شاید از نظر ما ساده باشد. می­گوییم باشد دیگر، دکتر و وزارت فلان گفته بودند که درست است، پس دیگر به آن گیر نده.

چرا ما از جنگ کراهت داریم؟ چرا در رابطه با صلح به­صورت عاشقانه شعر می­گوییم؟ چرا درباره­ی کشته­شدن افراد با دل­سوزی و ناراحتی صحبت می­کنیم؟ من درباره­ی به ناحق کشته­شدن افراد صحبت نمی­کنم دوستان. وقتی هیروشیما را با بمب اتم زدند، بله، شما حق دارید در رابطه با آن هزاران شعر بگویید. ولی چرا در ادبیات ما، کلا آثار هنری خلق کردن در رابطه با مفاهیم بشر دوستی و انسانی، صلح و صفا و صمیمیت، با هم دوست باشیم، چرا جنگ می­کنیم، چرا در سر یک­دیگر می­زنیم، چرا خون‌ش را می­ریزیم، وای خون، بد است، و … وجود دارد؟ چرا هنرمند ما دوست دارد در این زمینه کار کند؟ یکی از دلایل آن این است که به او جایزه می­دهند، از او تقدیر می­کنند، صلح نوبل می‌دهند. آفرین بشردوست و انسان­دوست به او می­گویند. تو از خدا بیش­تر انسان را دوست داری! آفرین! یکی از دلایلش شاید این باشد. چرا درباره­ی سلحشوری، آثار هنری‌ش ستایش نمی‌شود؟ چرا ضربه­ی علی بن ابی­طالب در روز خندق از فلان و فلان افضل­تر است؟ چرا؟ چرا این موضوعات مبنای اثر هنری من قرار نمی­گیرد؟ باید به احادیثی از پیامبر (ص) هم اشاره کنم. بگذارید حدیثی از پیامبر بگویم که شاید دیر شود. روایتی از پیامبر داریم که می­گوید من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم، انا من الدنیا احبّ ثلاثة اشیاء الصّوم فى الصیف و الضرب بالسیف و اكرام الضیف. دو تا از این سه در این­جا محقق شده­است. دوستان اگر سومی هم این­جا راه بیاندازیم خوب می­شود! دقت کردید؟ این جمله حدیث نبوی است. آن که آقای مجید اخشابی خواننده با حالت بلرزان و بچرخان می­گوید که زن و عطر و نماز حقایق است و راز عاشق­های صادق است، آن را همه دوست دارند. این یک مورد را هیچ­کس نمی­بیند! نه.

چرا ما از جنگ کراهت داریم؟ چرا از جنگ بدمان می­آید؟ چرا از جهاد در راه خدا با جان و مال و ناموس بدمان می­آید؟ چرا؟ آقای صفائی در کتاب قیام به خوبی این مطلب را توضیح می­دهند. آدم وقتی این دلایل را می­خواند مدام شرمنده می­شود و با خودش می‌گوید، راست می­گوید. قرآن این را می­گوید؟، پس شرمنده­ام. در مورد من هم صدق می­کند. من اصلا درباره­اش شعر گفته­ام، اصلا درباره­ی آن فیلم ساخته­ام. ایشان ۹ عامل را نام می­برد که چرا ما از جنگ کراهت داریم؟ و جالب این است که هو خیرلکم، یعنی شما از جنگ کراهت دارید ولی خیر شما در این است. حب نفس. حب حیاط. عشق دنیا، آیه­ی مربوطه­ی آن، آیه­ی ۲۴ سوره‌ی توبه است.  می­گوید اگر خواهر و مادر و برادر و … برای شما از جهاد محبوب­تر هستند، پس منتظر بمانید! آیه دارد می­زند در سر من! می­گوید خاک بر سرت! باورتان نمی­شود بارها، وقتی این آیه را خوانده­ام هنگام خواندن اشک ریخته­ام.
می­گوید  پس منتظر باش! اگر حاضر نیستی این­ها را در راه من بدهی و فدا کنی، پس بایست. آیه­ی بعدی، آیه­ی ۳۸ سوره­ی توبه است. باز هم خودتان بخوانید. آقای صفایی در کتاب‌شان جواب کسانی که به این مطالب مشقات استناد می‌کنند را هم دارد. او می‌گوید که درست  است چنین آیاتی هست اما از طرفی آیه داریم که وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. موارد بعدی ترس و حیرت است. آیه­ی ۱۳ از سوره­ی توبه: [چرا و براى چه نمى‏جنگيد؟ آن هم با گروهى كه پيمان‏هاى خود را شكستند، و عزم‌شان را بر بيرون كردن پيامبر از وطنش جزم كردند و هم آنان بودند كه نخستين بار با شما جنگيدند، آيا از آنان مى‏ترسيد؟! در صورتى كه اگر مؤمن هستيد، خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد] موارد بعدی ضعف و بدبینی است. بدبینی در جنگ حنین اتفاق افتاده بود. بروید بخوانید دلیل‌ش چیست و چرا. در احد هم اتفاق افتاد. موارد بعدی تعویق و تخلف است. این مورد مخصوص آدم­های نامرد است. کسانی که می­گفتند ما الآن نمی­توانیم بیاییم و نمی­رفتند و مثلا مسلمانان شکست می­خوردند. می­آمدند پیش مسلمانان و می­گفتند دیدی گفتم که نرو! گفتم نرو شکست می­خوری! من که پیش­بینی کرده بودم! به­خاطر همین هم نیامدم. یا مثلا مسلمانان می­رفتند جنگ و پیروز می­شدند. این افراد باز هم می­آمدند. می­گفتند آیا به ما غنیمت نمی­دهید؟ وقتی شما به جنگ رفته بودید، ما در خانه از زن و بچه­ی شما محافظت کرده­بودیم. آیه­ای در این­باره آمده است. آیه ۱۴۱ سوره­ی نسا: [آنان كه هم‌واره حوادثى را براى شما انتظار مى‏برند، اگر از سوى خدا برايتان پيروزى رسد، مى‏گويند: مگر ما با شما [در ميدان جنگ] نبوديم؟ [پس سهم ما را از غنايم جنگى بپردازيد .] و اگر براى كافران بهره‏اى اندك [از پيروزى] باشد ، به آنان مى‏گويند : آيا [ما كه در ميان ارتش اسلام بوديم] بر شما چيره و مسلّط نبوديم ؟ [ولى ديديد كه ازضربه زدن به شما خوددارى كرديم] و شما را [ازآسيب و زيان مؤمنان] مانع مى‏شديم [پس سهم غنيمت ما را بدهيد.] خدا روز قيامت ميان شما داورى مى‏كند؛ و خدا هرگز هيچ راه سلطه‏اى به سود كافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است]
و موارد آخر هم رنج و مصیبت است که عامل کراهت می‌شود. آیات ۱۳۹ و ۱۴۰ سوره­ی آل­عمران: [و ( در انجام فرمان‏هاىِ حق و در جهاد با دشمن) سستى نكنيد و  ( از پيش آمدها و حوادث و سختى‏هايى كه به شما مى‏رسد) اندوهگين مشويد كه شما اگر مؤمن باشيد ، برتريد (۱۳۹) اگر -در جنگ احد- به شما آسيب و جراحتى رسيد، آن گروه را نيز (در جنگ بدر) آسيب و جراحتى مانند آن رسيد. و ما اين روزهاىِ پيروزى و ناكامى را به عنوان امتحان در ميان مردم مى‏گردانيم ( تا عبرت گيرند) و خدا كسانى را كه (از روى حقيقت و خلوص) ايمان آورده‏اند، مشخص كند و از ميان شما گواهانى (نسبت به پيروزى‏ها كه نتيجه طاعت و تقواست، و شكست‏ها كه محصول نافرمانى و بى‏تقوايى است) بگيرد؛ و خدا ستم‌كاران را (كه با سستى و بى‏تقوايى بر خود ستم مى‏كنند) دوست ندارد.]

داریم کسی که جهاد نکرده است و آرزوی شهادت ندارد، اگر بمیرد در نفاق مرده­است. هنرمندی که آرزوی شهادت داشته باشد آیا آثار هنری­اش به سمت صلح و … می­رود؟ من نمی­گویم که صلح بد است بلکه می‏گویم آیا در اولویت یک فرد انقلابی است؟ آیا من روی تمامی مباحث جهاد کار کرده­ام که دیگر باید برسم به بحث صلح؟ من می‌خواهم درباره­ی صلح توضیح دهم که یعنی چه. آرزوی شهادت در دل من باشد آیا نتیجه­اش فیلم ملکه می­شود؟ نتیجه­اش می‌شود فیلمی که در انتها می­خواهم نشان دهم و در انتها یک سوال می­گوید، می­خواهم شما جواب آن سوال را بدهید زیرا من در جواب آن سوال فحش و ناسزا می­گویم. دوست دارم شما با آن منطقی صحبت کنید. و هو خیر لکم. آیات ۱۰ و ۱۲ سوره صف: [اى اهل ايمان! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذابى دردناك نجات مى‏دهد؟ (۱۰) به خدا و پيامبرش ايمان آوريد ، و با اموال و جان‏هايتان در راه خدا جهاد كنيد ؛ اين (ايمان و جهاد) اگر (به منافع فراگير و جاويدان آن) معرفت داشتيد ، براى شما (از هر چيزى) بهتر است.] این درباره­ی آن بخش از آیه­ای است که گفتم « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ این آیاتی است که خیرلکم را توضیح می­دهد. خودتان آیات را بخوانید. من می­خواهم از آیات رد شوم. آیه­ی ۵۲ سوره­ی توبه « قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» می­گوید وقتی من دارم می­جنگم یا در میدان مبارزه پیروز می­شوم یا شهید می­شوم، در هردو صورت من پیروز شده­ام و برده­ام. به قول امام (ره): [ قیام اگر لله هست، برای خداست، قیام لله هیچ خسران ندارد، هیچ ضرر توی آن نیست، قیام های برای دنیا دو رو دارد، یک رویش ضرر است، یک رویش نفع است… اما اگر چنان‌چه قیام برای خدا باشد، انسان کاری را برای خدا بکند، این هیچ توی آن ضرر نیست…] از چه می‌ترسی؟ ببینید که دکتر بهشتی چه می­گوید! : [ما در انقلاب فهمیدیم که رزمیدن یک «کمال» است و ترسیدن از رزم یک «نقص»… اگر انسان در راه خدا حرب کند و غضبش فی الله و لله باشد، این کمال است. اگر انسان در راه دفاع از حقوقش غضبناک و خشمگین شود باز هم کمال است] او می­گوید ترسیدن از مرگ، یک نقص است، خشم­گین باشد باز هم کمال است.

در بعضی از روایات هست که هرچه حسین بن علی (ع) به ظهر عاشورا نزدیک­تر می­شد، چهره­اش افروخته­تر می­شد. روی او افروخته­تر می­شد چون می­دانست که جهاد در راه خدا است و برای خدا است و عزیزانی که از دست می­دهد، ذخایر عالم بقا هستند. حضرت سجاد (ع) در این­باره می­فرمایند که چون کار بر حسین بن علی دشوار شد، همراهانش به او نگریستند و دریافتند که او برخلاف آن­ها بر حالی دیگر است، زیرا هرچه کار دشوارتر می­شد رنگ آنان دگرگون می­گشت و اندامشان به لرزه می­افتاد و ترس دل­هایشان را فرامی­گرفت، درحالی که روی امام حسین (ع) و برخی از کسانی که با او بودند می­درخشید­­، اندامشان آرام گرفت و دل­هایشان قرار یافت. کدام اثری که در رابطه با جنگ بوده­است توانسته این اتفاق را نشان دهد؟ این مطالب را می توانم من که از جنگ بی­زارم بگویم ؟! یعنی هیچ­کس نمی­تواند نشان دهد؟ حتما باید امام حسین (ع) نشان دهد؟ این حس را کجا دیده­اید؟ در کدام شعر می­توان آن را یافت؟ اگر کسی دیده­است به من بگوید. دوستان، البته هست ولی خیلی کم است. ادبیات عمومی را ببینید در مقابلش آن موارد اندک هم ببینید.

صلح: شهید مطهری آن را هم­زیستی شرافت­مندانه تعریف می­کنند. در قرآن کلمه­ی صلح بیش­تر با واژه­ی سلم به­کار رفته است. الآن نکته­ای برایتان می­گویم که جالب است. وقتی دنیا تزاحم خیر و شر هست و این دو تا باعث حرکت در این عالم مادی می­شوند پس بنابراین، تا وقتی که شر هست و خیر در مقابل آن قرار دارد اصلا صلح تحقق پیدا نمی­کند مگر در آخرالزمان و در زمان امام زمان(ع). صلح اصلا تحقق پیدا نمی­کند. اصلا کجا صلح معنی دارد؟ بین دو گروه مسلم. وقتی دو گروه مؤمن با یک­دیگر دعوا می­کنند طبق گفته‌ی قرآن إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ، البته می­گوید آن گروهی که متجاوز بوده­است را تنبیه کن. بعد دیگر با هم دوست باشید و دعوا نکنید. فاصلحوا یعنی بین این­ها را اصلاح کن. سلم در رابطه با صلح آمده است، البته در رابطه با کفار هم این واژه آمده­است. جالب است بدانید که فقط یک جا از خود واژه­ی صلح استفاده شده­است که من این­جا یک نقدی هم به شهید مطهری دارم. البته معتقدم که در زمان ایشان، اشکال زیادی نداشت و اگر الآن ایشان بودند احتمالا ادبیات‏شان را اصلاح می‌کردند.
ایشان گفتند که قرآن گفته­است که والصلح خیر، ولی بعد از آن دیگر اشاره نکردند که این عبارت در کدام آیه بوده­است. گفته­ است که ببینید، قرآن گفته­ است که صلح خیر است. درست است. البته جامعیت دارد. ولی این عبارت در قرآن، در جایی آمده است که وقتی یک مرد چند همسر دارد، به­تر است بین­شان صلح برقرار کند. مثلا ­کسی که پیرتر است از بعضی از حقوق­هایش بگذرد. آیه خانوادگی است. آن­جا است که می­گوید والصلح خیر. به خانم­ها هم می­گوید که اگر صلح کنید برای شما بهتر است. چرا صلح محقق نمی­شود؟ قرآن جواب این سوال را داده است. خداوند در آیه­ی ۲۱۷ سوره­ی بقره می­فرماید که هم‏واره با شما می­جنگند تا شما را اگر بتوانند از دين‌تان برگردانند. به قول حضرت امام (ره): ما می‌گوییم: تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم .. یا در جای دیگری می‌فرمایند: جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. در جنگ خودمان مرسوم شده­بود که رزمندگان می­گفتند:« جنگ، جنگ، تا پیروزی.» امام آمد و گفت:« جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از کل عالم.» قاتلوهم حتی لا تکونو فتنه. قرآن نگفته است جاهدوهم حتی لاتکونو فتنه! اگر جاهدوا بود، جهاد فرهنگی هم در آن می­گنجید و برخی ترسوها سواستفاده می‌کردند. قرآن با کسی شوخی و رودربایستی ندارد.
دوستان توجه کنند که من ادبیات قرآن را عرض می­کنم زیرا تمام این کارها احکام و شرایط دارد. در این اتفاقات تجاوز و ظلم و تعدی نیست. تمامی این مسائل احکام دارد. ببینیم که آقای صفائی درباره­ی صلح چه می­گوید. الآن می­خواهم به صلح امام حسن (ع) برسم. یادتان که هست؟ من صلح امام حسن (ع) را می­گویم و سکوت می­کنم. آقای صفائی می­گوید صلح فرصتی برای ایمان آوردن است، یعنی اگر شما رفتید و حکومت جائر را که مانع بسط توحید می­شود و نمی­گذارد ندای توحید به جامعه­اش برسد، اگر برای این جهاد، که جهاد رهایی و آزادی تبلیغ یا همان جهاد ابتدایی نام دارد رفتید، درصورتی که حاکم اجازه نداد تبلیغ کنید و مردمش را مستضعف نگه­داشت، من می­روم و حاکم را از بین می­برم و سپس به تبلیغ می­پردازم، تازه این­جا هست که لااکراه فی­الدین! اما من باید تبلیغ‌م را بکنم. اگر حاکم اجازه­ی این کار را نداد و نگذاشت باید بروم و حاکم را از بین ببرم زیرا توحید حق بشر است و حق خداوند. آقای صفائی می­گوید وقتی صلح می­کنید، چون خیر و شر هیچ وقت از بین نمی­روند، فقط فرصتی به آن­ها می­دهید که ایمان بیاورند. ابتدا زدید و حاکم را از بین بردید، حال با یک­دیگر صلح کنید، ای مردم، این قرآن است، این دین است و لا اکراه فی­الدین. حالا ایمان بیاورید. 

بعد می­گوید دلیل دوم صلح این است که ممکن است زمانی باشد که نیرو کم داشته­باشید یا تجدیدقوا لازم دارید، فرصتی برای تسویه‌حساب و تقویت نیرو لازم است و در این­جا صلح می­کنید. علت سوم صلح این است، ضرورتی که به­خاطر نارسایی و بی‌وفایی نیروها ایجاد می­گردد. صلح امام حسن (ع) مصداق آن است. به قول مرحوم استاد صفایی: آن‌جا كه تو به صلح دعوت مى‏كنى و مى‏خواهى فرصتى بدهى و يا فرصتى بدست بياورى و يا ضرورتى را تأمين نمايى، حق ندارى سستى كنى و كوتاهى نمايى: فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعوا الَى السَّلمِ وَ انْتُم الْأَعلون و اللَّه معكُم وَلَن‏يَتَرِكُم اعْمالَكُم.

طبق تعریف شهید مطهری صلح یعنی هم­زیستی مسالمت‌آمیز. آیا به­نظر شما امام حسن (ع) با معاویه هم­زیستی مسالمت­آمیز کرد؟! آیا آن صلح، هم­زیستی مسالمت­آمیز بود؟! دوستی با معاویه؟! با معاویه بنشینیم با صلح و صفا کنار یک­دیگر و شب­ها هندوانه بخوریم؟! نه، اصلا. معنی صلح در اسلام آن مواردی است که گفتم. آن­جایی که صلح کاملا معنی خود را نشان می­دهد فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ است. یک فیلم سه دقیقه­ای است که پایان بحث من است. قبول قطع­نامه! من دیگر در جام زهر صحبت نمی­کنم. این حرف امام است:« فرزندان انقلابی­ام. ای کسانی که لحظه­ای حاضر نیستید از غرور مقدس‌تان دست بردارید. شما بدانید که لحظه­لحظه­ی عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می­گذرد. می­دانم که به شما سخت می­گذرد. مگر به پدر پیر شما سخت نمی­گذرد؟ می­دانم که شهادت شیرین­تر از عسل است. با تمام این­ها بغض و کینه­ی انقلابی­تان را در سینه­ها نگه دارید. با غضب و خشم به دشمنانتان بنگرید.» .»  آیا درباره­ی بغض و کینه­ی انقلابی فیلم ساختیم؟ تا حالا چنین حسی را در یک اثر هنری ارائه داده ایم؟ آیا اصلا می­دانیم بغض و کینه­ی انقلابی چیست؟ سوال من این است، آیا در این شرایطی که ما از عالم ترسیم کردیم، در اولویت فکر و دل و قلب من، بغض و کینه­ی انقلابی باید باشد یا حالا با هم دوست باشیم؟! صلح هم بد نیست‌ها!

ما آیات سلمی در قرآن داریم. من نمی­گویم صلح و دوستی بد است. می­گویم آقایان حزب­اللهی، اصلا دارم این حرف­ها را برای بچه‌های هیئت هنر می­گویم، شاید اصلا نباید در حلقه­ هنر این بحث را مطرح می­کردم. باید دوستانه دور هم می­نشستیم، می‌گفتیم، گریه می­کردیم، می­خندیدیم، ناسزا می­گفتیم. باید بین خودمان می­بود. بگذار این کینه در دل من باشد و بقیه به من بگویند که تو آدم کینه­جویی هستی. به من بگویند که تو چرا اصلا آمدی داخل هنر؟! تو اصلا احساس نداری!

الآن می­خواهم ک صحنه از یک فیلم را با هم ببینیم. کلیت بحث بنده این بود. ادبیات استراتژیک، همان حرفی که از شهید آوینی نقل کردم و مبنای بحث من همان حرف است. من نمی­گویم از فردا برویم و از کشتن و از کشت ­وکشتار صحبت کنیم. می­گویم بنده فیلم جنگی ساختم. در مصاحبه­ام و صحبت­های گوشه و کنار، وقتی درباره­ی دفاع مقدس صحبت می­شود من این جملات را دیگر نمی­گویم که، بالاخره همه­ی ما می­دانیم جنگ بد است! چیز بدی است و این­ها! دفاع و …! من اصلا این­طور حرف نمی­زنم. من خودم این­ کار را خواهم کرد. کم­ترین کارم این است که اصلا حرف نمی­زنم. می­گویم بنده درباره­ی جنگ ایران و عراق کار کردم و دیگر از این حرف­ها نمی­زنم. سکوت!
در این فیلم این دو فرد دو دوست هستند. در پلان قبلی، یک پلان خیلی عاشقانه داشتند و …. زوم را دقت کنید! [در این‌جا دیالوگی در فیلم مطرح می‌شود که رزمنده ایرانی با ناراحتی و سرخوردگی می‌گوید:‌ چرا می کشیم؟!!]

من جواب این سوال را نمی­توانم بدهم چون بی­ادبی است به جمع. این حرف­ها را در جمع نمی­شود گفت. فقط یک پاورقی می­زنم. این فیلم دفاع مقدس است! درباره­ی با جهاد ابتدایی و جهاد رهایی­بخش نیست دوستان. فیلم دفاع مقدس است. البته دوستان دقت کنند. من این­جا کسی را متهم نمی­کنم. یک نوع تفکر وجود دارد. بنده دارم به یک نوع طرز تفکر انذار می­دهم که چه­بسا خیلی از جاهای آن هم درست است. نمی­خواهم بگویم افرادی که این فیلم را ساختند افراد کافری بودند. نه. من می­خواهم بگویم که یک سهولسان در ادبیات و استراتژی برخورد با این موضوع وجود دارد که به ضرر ما است. ضرر ما چیست؟ همان حرفی که از شهید آوینی نقل کردم.

سوالات و نظراتی که در جلسه ارائه از جانب مخاطبین مطرح شد:
اهوارکی: بسم الله الرحمن الرحیم. بنده با کلیات فرمایشات آقای مفیدی­کیا موافق هستم. فقط روی دو یا سه مسئله­ی جزئی دوست داشتم که نکاتی را بگویم که سعی می­کنم کوتاه بگویم. در زمینه­ی جهاد ابتدایی، من از نگاه ادیان و از تورات و انجیل می­خواهم نگاه کنم، بشارت زیادی به حضرت رسول (ص) داده شده­است و در آن­جا گفته­شده است که حضرت رسول (ص) دین را برای شما می­آورد. یاران پیامبر، منتظر باشید که دین را برای شما می­آورند. حتی بر این اساس، اسم اورشلیم را روی آن شهر گذاشتند. شهر اسلام! در تورات کنونی موارد بسیار زیاد وجود دارد که می­گوید، از دروازه­های اورشلیم برای شما شالوم آورده خواهد شد. متأسفانه این افراد، شالوم را صلح ترجمه کرده­اند. در جای دیگر به سلامتی ترجمه کرده­اند. قرآن اشاره می­کند که حضرت ابراهیم کلمه­ی اسلام را بر دین حضرت رسول گذاشت. در آیه­ی آخر سوره­ی حج هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ . حضرت ابراهیم در راستای ادیان ابراهیم است. یعنی یهودیان می­دانستند که اسم دین پیامبر اسلام چیست. توجه فرمودید؟
مفیدی­کیا: سلم هم از ریشه­ی اسلام است؟
اهوارکی: بله، سلم هم از ریشه­ی اسلام است. سلامتی، سلم و صلح از ریشه­ی اسلام هستند. در زبان انگلیسی هم ریشههای زیادی دارد. مثلا کلمه­ی Safe، Save. Savier در زبان انگلیسی یعنی منجی و به معنای ذخیره­کردن هم هست. اگر این دو را کنار یک­دیگر بگذاریم می­بینیم که بقیه­الله به معنای ذخیره­ی خدا، همان منجی است. همان بحث اصلی که می­خواستم برای شما عرض کنم این است که جهاد ابتدایی فقط برای امت اسلام است. چون دین اسلام است که جهانی است و همه­ی اقوام دیگر و قبل برای قوم خودشان بودند. این یک مطلب اختلافی است ولی خواهش می­کنم که تحقیق بیش­تری کنید زیرا فرصت بسط دادن این مطلب در این جلسه نیست. همه­ی اقوام و ادیان قبلی فقط برای دین خودشان بودند، یعنی حضرت موسی (ع) برای بنیاسرائیل بوده است، حضرت عیسی (ع) برای بنی­اسرائیل بوده­است، حضرت نوح (ع) به قوم خودش تعلق داشته است. آیات این مباحث در قرآن هست. مثلا به­عنوان اشاره­ای برای حضرت عیسی می­توانم بگویم که آیه­ی 49 سوره­ی آل­عمران می­فرماید که وَرَسُولاً إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ ، و رسولی است که مخصوص بنی­اسرائیل بود. جهاد ابتدایی تعریف شده­است برای این­که پیامبر اسلام و یارانش، دین اسلام را به سراسر جهان گسترش دهند. در آن زمان که مثل امروزه کتاب و چاپ و … نبوده­است. باید شخصا می­رفتند و این کار را انجام می­دادند. در کتاب تاریخ سیستان که برای قرن پنجم است مطلب خیلی حیرت­انگیزی در صفحات 20 الی 30 کتاب است. نوشته­شده است که :« پدران ما که این شهر را به صلح بدادند، غرض بزرگی مصطفی را بود که اندر کتاب­ها خوانده­بودند خروج او را به حق.» این جمله عین عبارت کتاب بود. منظورش این است که وقتی که چهار قرن قبل سپاه اسلام به سیستان آمد و ما جنگی با مسلمانان نکردیم، دلیلش این بود که پدران ما بشارت پیامبر اسلام را خوانده بودیم. وقتی که یاران و سپاه اسلام آمد، ما از آن­ها پرسیدیم که شما از چه دینی صحبت می­کنید؟ چه دینی را تبلیغ می­کنید؟ سپاه اسلام گفت که پیامبر ما نامش این است و کتابش این. وقتی که دیدیم حرف­های سپاه اسلام با آنچه که پیامبران ما گفتند مطابقت دارد، حرف آن­ها را قبول کردیم. توجه فرمودید؟ در واقع عمر و ابوبکر آن کاری را کردند که حضرت علی (ع) آن را به به­ترین نحو انجام می­داد. خلفا این کار را با خطاهای بسیار زیاد انجام دادند. این افراد فهم و درایت زیادی نداشتند. اگر امام علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بودند اتفاقات خیلی به­تری می­افتاد. من سرتان را درد نمی­آورم. می­خواهم بگویم که جهاد ابتدایی که برای حضرت موسی (ع) و برای حضرت سلیمان (ع) گفته­شد، درست نیست و قوم سبا هم قومی از یهود بودند که در آن زمان مشرک شده­بودند. این جز تحقیقات تاریخی است که خواهش می­کنم به آن رجوع کنید. مطلب دیگر این­که فرمایشات ایشان درباره­ی جهاد ابتدایی کاملا درست است، فقط این­که ما الآن نمی­توانیم جهاد ابتدایی را انجام دهیم. باید ولی­امر و امام زنده باشد و به ما دستور دهد. این کار الآن در وظیفهی ما نیست ولی می­توانیم آن روحیه­ی جهادی را داشته­باشیم، یعنی آماده باشیم که خودمان را به امام عرضه کنیم. یعنی اینکه بگویید هرچه آقا بگوید انجام می­دهم. حتی بعضی از افراد گفته­اند که چوبی پشت در خانه­هایتان بگذارید تا به یاد این مسئله باشید و این خوب است. ببخشید سرتان را درد آوردم.
مفیدی­کیا: خیلی ممنون. دو نکته باید خدمتتان عرض کنم. یکی این­که وقتی بنده از جهاد ابتدایی در قبل از اسلام مثال آوردم، این مثال­ها در تفسیر المیزان بوده­است و این مثال­ها از خود بنده نبود. البته نگفتم هم که این حرف درست است. ممکن است در تفسیر هم هدف این بوده که نمونه­ای از جهاد ابتدایی را در قبل از اسلام را نشان دهد ولی چیزی است که در تفسیر آمده است و حرف خود من نیست. نکته­ی دیگری که درباره­ی امام معصوم فرمودند غلط است. به­خاطر این­که بین علما اختلاف است در این موضوع. از شیخ مفید تا صاحب جواهر، یک بحث مبسوطی بوده­است که نهایتش این است که هم­اکنون ملاک بنده، فتوای امام خمینی و مقام معظم رهبری است که از نظر این بزرگواران در زمان ولی فقیه هم می­توان حکم جهاد ابتدایی صادر کرد. البته خیلی از علمای دیگر هم این حرف را قبول دارند و من فقط امام خمینی و مقام معظم رهبری را مثال آوردم که استفتائات آن این­جا هست و می­توان آدرس آن را هم به شما بدهم. بنابراین حکم جهاد ابتدایی در زمان ولی فقیه هم حتی اگر معصوم غایب باشد می­تواند اتفاق بیفتد.
بسم الله الرحمن الرحیم. خسته نباشید. من فقط دو نکته­ی کوتاه عرض می­کنم. یک بحثم پیرامون روشی است که شما پیش گرفتید و کارتان را برمبنای آن سیر ارائه دادید. فکر می­کنم برخلاف این­که می­خواستید توجیه­های قرآنی را پررنگ کنید و نشان دهید که مبانی نظری که ارائه دادید بر آن اساس چیده شده است، درست است که واژه­ها درست درآمده بود ولی سر استفاده از آن واژهها در جای­گاه خودشان در سوره و آیات بعد و قبلشان صحبتی نشد. این اتفاق به نوع بحث می­زند و این­که بحث چطور پیش برود و نتیجه­گیری که در نهایت می­کنید ضربه­ی زیادی می­زند. احساس می­کنم در این بحث، دقت بیش­تری شود به­تر است.
مفیدی­کیا: آقای فاضل لنکرانی در بیست و چند جلسه درس خارج این بحث را توضیح داده­اند. بقیه­ی علما هم کتاب نوشته­اند. مجموع صفحات تفاسیر که در این زمینه هم وجود دارد بالغ بر چندهزار صفحه است.
درست است. توضیح علمای سرجای خودش محترم است. ولی این بحث که قتال از حرب و جهاد و … بزرگ­تر است، چیزی که شما در صحبت­های­تان به این نتیجه رسیدید فکر نمی­کنم به این صراحت و پررنگی از بحث آن بزرگوارانی که نام بردید در بیاید. فکر می‌کنم که شما بر بزرگ کردن این موضوع اصرار داشتید. این بحث را کنار بگذاریم و بعدا در این­رابطه با هم صحبت خواهیم کرد.
مفیدی­کیا: من فقط یک نکته در این بحث می­گویم. تا حدودی این کار من، عمدی بود. عمد داشتم. بله. حق با شما است.
قتال و جهاد ابتدایی و قتال ابتدایی به قول شما شرایطی دارد. در سیره­ی هیچ کدام از ائمه و حتی خود پیامبر که مستقرترین حکومت را داشتند، قتال را به این نوعی که شما تفسیر کردید نمیبینیم. حتی بزرگ­ترین مثال این اتفاق صلح حدیبیه است و مصداق این صلحی که شما می­فرمایید و خودتان هم در جایی به آن اشاره کردید، حاکمی که دارد عناد و کفر و شرک می­ورزد، شامل آن اتفاق می­شود. در صلح حدیبیه وقتی که پیامبر وارد شهر مکه می­شوند درحالی که همه در آن­جا کافر بودند و تعداد کمی مسلمان دربین آن­ها دیده می­شود، ولی حتی درباره­ی سرانشان هم حکم قتال داده نمی­شود. یعنی می­خواهم بگویم که حکم قتال هم برای سرانی است که شروع به مقاوت می­کنند. این­که شما فرمودید که قبلش باید تبلیغ و توجیه صورت بگیرد باید این را هم اضافه کنیم که اطمینان باید حاصل شود، وگرنه به آن حد نمی­رسد.
مفیدی­کیا: بحثی که در کتاب آقای صفائی است برای رسیدن به حکم قتال حدود 12 مرحله وجود دارد. من فقط اولی آن را گفتم که دعوت کنیم.

محمدباقر مفیدی‌کیا
نوشته شده توسط

محمدباقر مفیدی‌کیا

حمدباقر مفیدی کیا کارگردان اهل تهران و متولد 1362 است. وی دارای مدرک کارشناسی کارگردانی سینما است. از جمله آثار مفیدی کیا می توان به کارگردانی نماهنگ ها و فیلم های داستانی: ایستاده ایم، خانه پدری، ودیگر هیچ نبود و لکه اشاره کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *