خط‍‌هایی علیه فراموشی/ Marcos de souza

42
0

مجری: بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام. به جلسه چهل‌وچهارم حلقه هنرخوش‌آمدید. ابتدا حضور همه شما را گرامی می‌دارم و بسیار خرسندیم که در این جلسه میزبان هنرمندی از کشور برزیل هستیم. پیش از شروع، توضیح کوتاهی درباره حلقه هنر ارائه می‌کنم برای کسانی که ممکن است با این مجموعه آشنا نباشند. حلقه هنر جلسات نقد و بررسی آثار هنری در حوزه‌های مختلف هنر را برگزار می‌کند. حوزه تخصصی این جلسه کارتون و کاریکاتور است.
اکنون از استاد شجاعی دعوت می‌کنم تا معرفی کوتاهی از هنرمند مدعو داشته باشند. استاد شجاعی، که بسیاری ایشان را می‌شناسند، دبیر جشنواره ترور آنلاین هستند و هنرمند حاضر در جلسه نیز در این جشنواره برگزیده شده‌اند. لطفاً استاد شجاعی را تشویق بفرمایید.

شجاعی: بسم الله الرحمن الرحیم.
اولاً بسیار افتخار بزرگی است که در خدمت شما هستم. قصد دارم یکی از چهره‌های مطرح عرصه کارتون و کاریکاتور در برزیل و آمریکای لاتین را معرفی کنم. اگر بخواهیم معرفی دقیق‌تری داشته باشیم، هنرمند حاضر، مارکوس سوزا، ملقب به «کینو» است ( اغلب هنرمندان آمریکای لاتین اسامی طولانی دارند و با لقب شناخته می‌شوند)، و ایشان در عرصه کارتون و کاریکاتور به عنوان کینو شناخته می‌شوند.
نخستین بار با استاد زیرالدو آشنا شدم؛ ایشان یکی از چهره‌های شاخص کارتون و کاریکاتور در آمریکای لاتین، به ویژه در برزیل، هستند. سال پیش ایشان دار فانی را وداع گفتند. آخرین نمایشگاهی که در موزه هنر معاصر با محوریت آمریکای لاتین برگزار شد، به صورت ویژه به ایشان اختصاص داشت. تعریفی که استاد زیرالدو از کینو داشتند ناظر به این نکته بود که ایشان یکی از چهره‌های بسیار مطرح و از شاگردان خوب من بودند و امروز نیز که از ایشان پرسیدم درباره استاد زیرالدو، تأکید کردند که ایشان استاد من هستند.
در زمینه کارتون و کاریکاتور، لازم است اشاره کنم که در برزیل این هنر به شکل حرفه‌ای دنبال می‌شود. بر خلاف ایران که به مطبوعات و رسانه‌ها در این عرصه خیلی فعال نیستند، غالب کاریکاتوریست‌ها به جشنواره‌ها روی می‌آورند، در برزیل کاملا برعکس هست. هنرمندان با روزنامه‌ها، نشریات و رسانه‌های پرتیراژ در ارتباط هستند. خود آقای کینو نیز این ویژگی را دارد. من دو بار به عنوان داور در مسابقه پیراسیکاوا حضور داشتم؛ پیراسیکاوا  نام شهری است و مسابقه‌ای که در آن برگزار می‌شود قدمتی بیش از نیم قرن دارد و سال گذشته پنجاه و دومین دوره آن برگزار شد.
سال گذشته مارکوس سوزا در این مسابقه همزمان موفق به دریافت جایزه بزرگ و جایزه اول شد. فستیوال‌های برزیل با هدف ارائه آثار هنرمندان به شکل حرفه‌ای برگزار می‌شوند و فضایی برای نمایش، عرضه و فروش آثار و کتاب‌های هنرمندان فراهم می‌آورند. خود آقای مارکوس سوزا تعداد زیادی کتاب دارند که بسیاری از آن‌ها را در سفرهای قبلی به ایران هدیه دادند.
من همچنین در شهر ایشان (Belo Horizonte)، در داوری مسابقه دیگری حضور داشتم که استاد زیرالدو نیز به عنوان مهمان ویژه در آنجا حضور داشتند. دو سال پیش، ما تعدادی از هنرمندان آمریکای لاتین، از جمله برزیل، را به ایران دعوت کردیم؛ دو هنرمند برجسته، از جمله آقای کینو و آقای لوئیس کارلوس فرناندز، تشریف آوردند و فرصت آشنایی بیشتر با ایشان فراهم شد.
به منظور درک بهتر جایگاه ایشان، لازم است اشاره کنم که آقای کینو به معنای واقعی کلمه هنرمندی سیاسی است. در ایامی که جهان با وقایع تلخ در غزه مواجه بود، ایشان جزو معدود هنرمندانی بودند که در عرصه بین‌الملل، به شکل حرفه‌ای و پرکار، آثار هنری تولید کردند و مواضع خود را به شکل هنری بیان نمودند.
ایشان در جشنواره‌ها و مسابقات بین‌المللی بسیار فعال هستند و اگر به صفحه اینستاگرام ایشان مراجعه کنید — quinho_cartum — مشاهده خواهید کرد که آثار ایشان غالباً با همین موضوعات ارائه می‌شوند. این ویژگی، تقریباً در میان کاریکاتوریست‌های برزیلی در آمریکای لاتین رایج است.
اجازه دهید نکته‌ای کوتاه بیان کنم تا وقت شما گرفته نشود و سپس به اصل مطلب بپردازیم. در هولوکاست دوم که تنش‌ها با رژیم صهیونیستی جدی شد، خود شخص نتانیاهو به سازمان ملل علیه مسابقه ما شکایت کرد و مباحثی از این دست مطرح شد. یک کاریکاتوریست دیگر به نام کارلوس لتوف وجود دارد که حزب لیکود رژیم صهیونیستی، ایشان را در لیست مرگ قرار داد؛ به این معنا که اعلام شد اقدامات ایشان دیگر حد و مرزی ندارد و مستحق مجازات است.
در واکنش به این موضوع، ما به هنرمندان برزیلی اطلاع دادیم که هم‌وطن ایشان در لیست مرگ قرار گرفته است و سپس شاهد حضور گسترده هنرمندان برزیلی بودیم که علاوه بر شرکت در مسابقه، اعلام کردند که در صورت لزوم نام آن‌ها نیز در این لیست قرار گیرد. در آن زمان من مصاحبه‌ای انجام دادم و گفتم در این طمان خط‌شکن‌های ما نه مسلمان هستند و نه از کشورهای محور مقاوت بلکه خط‌شکن‌های ما هم‌اکنون برزیلی‌ها هستند. تاکنون ما پنج نفر از این بزرگواران را دعوت کرده‌ایم که حضور داشتند و درباره آثار خود صحبت کردند؛ یکی از آن‌ها هنرمند حاضر در جلسه است. دعوت می‌کنم از آقای کینو تشریف بیاورند.

کینو: ایران و برزیل شباهت‌ها و مشترکات فراوانی دارند؛ مردمی مهربان، مهمان‌نواز و سخنور، با سبک رانندگی پرهیجان و پرانرژی.
در مورد آثارم بخواهم بگویم. از دوران کودکی، علاقه به نقاشی داشته و از طریق آن، زبان و بیان خود را ارائه می‌کردم. من در شهر کوچکی نبودم که دیده نشوم. شهرم بزرگ بود و در آن شناخته شده بودم و آثارم دیده می‌شد. شهر من در قلب برزیل است. مادرم به من می‌گفت کینو برو سر کار! همانطور که مادران شما به شما می‌گویند ولی من کار خودم (نقاشی) را می‌کردم. من خیلی کم‌رو بودم و در کودکی، برای برقراری ارتباط با دیگران، از نقاشی و کاریکاتور استفاده می‌کردم و با دوستان خود شوخی می‌کردم و شکلک‌های خنده‌دار از آن‌ها می‌کشیدم. اما مشکلی که پیش آمد این بود که گفتم تا کی باید از این کارهای ساده انجام بدهم!
با گذشت زمان، شروع به مطالعه و ورود به عرصه‌های گسترده‌تر کردم. روزی در روزنامه‌ای دیدگاه و کاریکاتوری را مشاهده کردم که جرقه‌ای در ذهنم ایجاد کرد و به فکر فرو رفتم و گفتم باید کارم را اینگونه شروع کنم. کاری که مشاهده کرده بودم متعلق به فردی به نام سام‌سالوادور بود که یک استاد برزیلی است. من نگاه کردم و گفتم این همان است! من باید همین مدل را پیش ببرم. رویایم به حقیقت تبدیل شد. باورم نمی‌شد ولی من راه خودم را پیدا کرده بودم و آن مدل از کار را انتخاب کردم. شروع کردم به مطالعه کردن، نقاشی کردن، شعر سرودن و کتاب‌هایی که در این زمینه بود را مطالعه کردم. و طراحی را با تمرین‌های عملی روی کاغذ ادامه دادم و پس از مدتی طراحی‌های جدید، زیباتر و متنوع‌تر خلق کردم، بدون اینکه از الگوهای مشخصی پیروی کنم؛ اما هنوز انگار چیزی را گم کرده بودم. باز شروع کردم به مطالعه مطالعه آثار آقای سالوادور و دیدن نمونه آثار هنری. من در مدرسه زیاد درس نخواندم ولی مطالعه‌ام را به صورت شخصی ادامه دادم. یک در روزنامه دیدم که یک دوره آموزشی برگزار می‌شود که در شهر خود من برگزار می‌شد. کاغذی پیدا کردم و چیزی روی آن کشیدم و رنگ کردم و دیدم چیز خوبی شد! رفتم و در دوره شرکت کردم! هیچ امیدی هم نداشتم که اصلا من هم برنده می‌شوم با این چیزی که کشیدم. وقتی کارم را ارائه دادم مورد توجه قرار گرفت و من را تحویل گرفتند و برایشان جالب بود. این اولین باری بود که به مرکز ایالتمان می‌رفتم و آن‌جا زیرالدو ( یکی از کاریکاتوریست‌های معروف ایالتشان) را دیدم. این نقطه شروع کارم بود. زیرالدو کارم را امضا زد و از آن‌جا باهم دوست شدیم. این ماجرا برای 20 سال پیش است. در حال حاضر ۵۶ سال سن دارم. و این مسیر از حدود بیست سال پیش آغاز شده است. اما الان سرحالم! من از آن‌جا شاگرد ایشان شدم و کار کاریکاتور را شروع کردم. بعد از آن نقل مکان کردم و در آن شهر ساکن شدم و شاگرد خاص ایشان شدم. یک جلسه‌ای رفتیم که همه‌ی کاریکاتوریست‌ها آن‌جا بودند. من بین آن‌ها زیرالدو را می‌شناختم. شهر ما نزدیک شهری است که زیرالدو در آن متولد شده بود. من به ایشان گفتم که از شهر کوچکی هستم که نزدیک شهری است که ایشان آنجا زندگی می‌کرده‌اند و ایشان پاسخ دادند که در آنجا مکانی وجود دارد که آثار کاریکاتوریست‌ها به نمایش گذاشته می‌شود. من تنها یک نقاشی طراحی کرده بودم و وقتی به ایشان نشان دادم، ایشان نام من را پرسید. گفتم نام من کینو است. به من گفت تو برنده شدی. دست مرا گرفت و مرا به سمت آن طرح برد؛ از میان آثار متعدد ارسال‌شده توسط هنرمندان و کاریکاتوریست‌ها، اثر من اولین اثری بود که نظر ایشان را جلب کرد. (تشویق حضار)
ایشان به من کمک کردند و مرا با هنرمندان منطقه ریو دو ژانیرو آشنا کردند. آن‌جا نیز کاریکاتوریست‌های خیلی خوبی دارد. من را به آن‌ها معرفی کرد. من کارهای زیادی انجام دادم و طراحی‌ها و آثارم را ادامه دادم. بسیاری از کاریکاتوریست‌های مطرح برزیل در ریو دو ژانیرو  جمع شده بودند. من آن‌ها را دوست داشتم. آن‌ها را مثل خانواده خودم می‌دانستم. دوستی خیل خوبی بین ما بود. به نظرم آن‌ها هم من را دوست داشتند. من را در آغوش کشیدند.
در آن زمان، روزنامه‌ای وجود داشت که آثار کاریکاتوریست‌ها را منتشر می‌کرد. من به آن روزنامه مراجعه کردم و دوباره دیدم اثر من برای چاپ انتخاب شده و اسم من را زدند. آن روزنامه را گرفتم و نگاهش کردم. آن‌ها خیلی به من علاقه داشتند. من هم فکر کنم از آن‌ها خوشم می‌آمد! این علاقه و حمایت‌ها ادامه یافت و تا امروز که حدود سی سال از آن زمان می‌گذرد، من به فعالیت هنری ادامه داده‌ام و موفقیت‌هایم ناشی از همین مسیر مستمر و تلاش پیوسته است.
در این سی سال یادم هست که با آقای سالوادور رفاقت کردم و حدود 26 سال با ایشان کار کردم. ایشان مجله‌ای داستند که آثار من و خودش را درآن چاپ می‌کرده است و اینطور من کارم را ادامه و رشد دادم و من به رویای خودم رسیدم.  من کاریکاتور و کاریکاتوریست‌ها را دوست دارم. کاریکاتوریست‌ها پنجره‌ای به اذهان عمومی می‌گشایند. کاریکاتوریست‌ها می‌توانند به راحتی با امپریالیسم مقابله کنند. می‌توانند چیزی را به راحتی در اذهان عمومی جا بدهند. کاریکاتوریست‌ می‌تواند یک چیز که خوب یا بد باشد را فرهنگ‌سازی کنند. من سعی می‌کنم آثار خوب ارائه بدهم چون می‌دانم در اذهان عمومی اثر می‌گذارد. کاریکاتور ذهن‌ها را باز می‌کند. کاریکاتوریست می‌تواند یک مکتب اشتباهی را راه بیندازد و یا یک جریان واقعی را هدایت کند. دروغ در مقابل حقیقت از بین می‌رود همان‌طور که نور دراکولا را کور می‌کند من به این معتقد هستم. آثار هنری می‌تواند به  گونه‌ای باشد که پرده‌ها را کنار بزند و افکار عمومی را روشن می‌کند یا می‌توانیم بی‌خیال باشیم که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده است. آثار آقای مسعود شجاعی بسیار فوق‌العاده است و در راستای اتحاد و دوستی است. همه‌ی کاریکاتوریست‌های دنیا را دور حول محور عدالت‌طلبی دور هم جمع کرده است با هدف مقابله با امپریالیسم. این خیلی مهم هست چون بدترین دشمن در حال حاضر دشمنی امپریالیسم هست. این‌ها دارند روی افکار عمومی کار می‌کنند تا بقیه مثل آن‌ها فکر کنند. ما این را نمی‌خواهیم.
من در زندگیم خیلی اشتباه داشتم! همه‌ی ما همینطور بودیم. اشتباهاتی داشتیم. با این دعوا کردیم. آن‌جا رفتیم. اما من به کار کاریکاتور اعتقاد دارم.
 
توضیحات مسعود شجاعی در مورد اثر کینو:
در اوایل قرن بیستم، یک کاریکاتوریست آمریکایی به نام توماس نسد (Thomas Nast) مجموعه‌ای از شخصیت‌های کارتونی را طراحی می‌کند. فیل برای جمهوری‌خواهان، الاغ برای دموکرات‌ها و همچنین عمو سام… این‌ها همه زاییده تخیل توماس نسد هست. کار ایشان در جنگ جهانی دوم به یک پوستر تبدیل شد که عمو سام انگشت اشاره‌اش را به سمت بیننده گرفته و می‌گوید من به شما احتیاج دارم برای پیوستن به ارتش. کینو در کارش از ایشان ایده گرفته و مشخص هست که حتما اطلاعات خوب و دقیقی راجب این شخصیت‌ها دارند و در کار ایشان عمو سام به زور و با اسلحه دارد این تقاضا را می‌کند.

توضیحات کینو در مورد اثر:
این را برایتان توضیح دادم که امپریالیسم و استکبار جهانی با زور سلاح می‌گوید هرچه داری به من بده و الان هم می‌بینید که دارد اتفاق می‌افتد همانطور که در ونزوئلا دیدید دارد. این‌ها دزدند. هیچ رحمی ندارند و غارت می‌کنند. هرچیز ارزشمندی که دارید را غارت می‌کنند. چیزهای ارزشمند از تکنولوژی شما، از ذخایر پولی شما و هرچه که ارزشمند هست و جز ذخیر باشد. ابتدا وارد شده و بعد غارت می‌کنند. شاید باور نکنیم ولی آن‌ها در اذهان ما هم رسوخ پیدا کرده‌اند. کاریکاتور خیلی مهم هست. می‌توانبم اذهان را احیا بکنیم همانطور که من سعی می‌کنم در کارهایم این کار را بکنم. خودم را در مقابل امپریالیسم می‌دانم. خیلی از کاریکاتوریست‌ها این کار را می‌کنند. هر اثر کاریکاتور ابزاری است برای مقابله با این آدم‌ها.

I want you for U.S. Army : nearest recruiting station / James Montgomery Flagg. 1917. Library of Congress

War poster with the famous phrase “I want you for U. S. Army” shows Uncle Sam pointing his finger at the viewer in order to recruit soldiers for the American Army during World War I. The printed phrase “Nearest recruiting station” has a blank space below to add the address for enlisting.

http://hdl.loc.gov/loc.pnp/ppmsca.50554

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *