زیست فونت معاصر/حلقه تحلیلی

80
0

مجری: در خدمت آقای **مسعود نجابتی** هستیم، استاد کارشناس که حالا معرف حضور همه هستند؛ فکر می‌کنم نیاز به معرفی ندارند، و آقای **حیاتی** که مدیر هنری استودیو «سه در چهار» هستند و «موکب آرت».
حیاتی: بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزانی که زحمت کشیدند و در جلسه حضور پیدا کردند. بدون فوت وقت، عزیزان که معرف حضورتان هستند، برویم جلسه‌ی بررسی دو تا ارائه‌ای که با هم دیدیم را داشته باشیم.
من در ابتدای جلسه از استاد عزیزم آقای **نجابتی** می‌خواهم که اگر نکته‌ای برای شروع دارند، بفرمایند، بعد ان‌شاءالله با هم ادامه می‌دهیم.
نجابتی: بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض می‌کنم خدمت حضار گرامی. از بابت صدا عذرخواهی می‌کنم. واقعاً حالم مساعد نبود که بیایم خدمتتان، ولی حقیقتاً حضور در جمع جوانان همیشه برای من مغتنم بوده و خصوصاً که دیگر آقای حیاتی هم این جلسه را ترتیب داده بودند، برای من خلاصه توفیقی مضاعف بود که خدمتتان برسم. ولی بابت صدا عذرخواهی می‌کنم.
به‌هرحال، عنوان برنامه را دیدم که زدید **«زیستِ فونتِ معاصر»**. من نفهمیدم «فونت معاصر» وقتی می‌گوییم، یعنی چه؟ یعنی «فونت غیرمعاصر» هم داریم؟ **«زیست خط معاصر»** دیگر، فونت که اصلا خودش معاصر است. یعنی خود این برای من سؤال بود که چرا «زیست فونت معاصر»؟ فونت اصلاً خودش نوشتار معاصر است؛ یعنی ما الان در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که به‌جای مثلاً فرض کنیم شکل‌های دیگری نوشتار که ما در سنت‌ها می‌شناسیم، الان با **فونت** سروکار داریم. فونت پدیده‌ای کاملاً معاصر است و با تکنولوژی پیوند خورده است و خوشبختانه دغدغه‌ی دوستان امشب همه‌اش راجع به همین بحث نوشتار است؛ یعنی بحث **آناتومی** یا **فیگور نوشتاری** که حالا به شکل‌های مختلف دارد عرضه می‌شود. بعدا هم وارد مقوله‌ی **تایپوگرافی** می‌شود و حالا در دو شکلش؛ یعنی در حوزه‌ی **sign design** که جناب آقای قدسی فعالیت داشتند و در حوزه‌ی **تایپ‌فیس دیزاین** که جناب آقای چیت‌ساز فعالیت کردند. به‌هرحال، ما بحثمان بحث **نوشتار معاصر** است؛ حالا بحث چالش‌ها، ویژگی‌هاش و…
خوشبختانه بحث ما خیلی پیچیده نیست، چون بحثمان **دیزاین** است. ما در حوزه‌ی دیزاین داریم صحبت می‌کنیم. در حوزه‌ی **فاین آرت** نیستیم در حوزه هنرهای زیبا نیستیم که بحث برانگیز و فلسفی‌اش کنیم قضیه را، برویم در مکاتب هنری و عرضم به حضورتان که آرای مختلف را راجع به زیبایی بخواهیم بررسی کنیم. ما اینجا بحثمان کاملاً **کاربردی** است؛ چون در حوزه‌ی دیزاین، بحث کاربرد اهمیت زیادی دارد. خیلی از مسائل اینجا پاسخ داده شده است؛ یعنی اصلاً ما نیازی نیست که خیلی مباحث را اینجا پیچیده‌اش کنیم. چیزی که نیاز جامعه است، ما داریم طراحی می‌کنیم یا مواجهیم با چیزهایی که نیاز جامعه بوده و طراحی شده و جامعه دارد مصرفش می‌کند.
حالا می‌شود راجع به مختصاتش صحبت کرد. حتی راجع به فونتی که آقای چیت‌ساز طراحی کرده، من اصلاً عرضم این است که این را بگذاریم به **قضاوت مخاطب**. اگر خوب فروش می‌کند در سایت‌های فروشنده‌ی فونت، یعنی اینکه توانسته موفق باشد. نیاز جامعه را پاسخ داده است.
حالا ممکن است بگوییم جامعه مثلاً فرض کنیم سواد بصری‌اش آن‌قدر بالا نیست. نه، بخش عمده‌ای از این جامعه‌ی مخاطب ایشان خود شما هستید که گرافیک خوانده‌اید و دارید فونت استفاده می‌کنید. مگر می‌شود سواد بصری‌تان بالا نباشد؟ خیلی هم خوب است. پس وقتی این فونت را خریداری می‌کنید، و استفاده می‌کنید؛ یعنی این فونت موفق بوده است.
ما که الان نمی‌خواهیم برویم راجع به مثل اقلام خوشنویسی راجع به عیار خطش صحبت بکنیم، ولی می‌شود راجع به یک سری چیزها صحبت کرد که عرض می‌کنم، اما کلیتاً عرض می‌کنم خدمتتان که بزرگ‌ترین قضاوت را خود شماها در جامعه انجام می‌دهید.
ما اصلاً اقلام خوشنویسی که می‌شناسیم، مگر محدود به همین هفت قلمی است که می‌شناسیم؟! نه، ما خیلی اقلام داشتیم که اصلاً به گوش شما نرسیده است. ببینید، **خط بابلی** داشتیم، خط **عروس** داشتیم، خط **هلالی** داشتیم، خط **سمبولی** داشتیم. خیلی خط‌ها داشتیم، ولی چرا امروز به دست ما نرسیده است؟ اصلاً اسمی از آن نیست؟ چون جامعه این‌ها را حذف کرده است؛ مخاطب نپسندیده است. مثل حکایت‌هایی که در ادبیات ما، خیلی از بزرگان، حتی از خیلی از شعرهای بزرگان حذف شده است از تاریخ، از حافظه‌ی تاریخی ما حذف شده است. **جامعه خودش قضاوت می‌کند**. جامعه خودش غربال می‌کند. جامعه (منظورم مردم است)، مردمی که مصرفش می‌کنند.
ما خیلی از اتفاقات را دیگر الان شاهد نیستیم. این **خط نستعلیق** که امروز برای ما مانده و به آن افتخار می‌کنیم، یا خیلی از اقلام خوشنویسی دیگر، این‌ها سرند شده و باقی‌مانده‌ی در این غربال هستند؛ یعنی از **دون‌های غربال رد نشده** و برای ما حفظ شده است. یعنی بشر به یک **هندسه‌ی کمال‌یافته‌ای** دست پیدا کرده است ، که امروز برای ما مانده، بعد هم در طول قرن‌ها چکش خورده و عیارش بالا رفته است. هرکسی آمده، یک چیزی به آن اضافه کرده است. این‌جوری هم نبوده که نستعلیق ابتدایی مثل همین نستعلیق امروزی باشد؛ تفاوت‌هایی کرده و مراحل کمالش را طی کرده و رسیده به امروزی که الان دیگر نمی‌توانیم راجع به زیبایی‌اش اصلاً کسی اختلاف‌نظر داشته باشد. دنیا پذیرفته، در موزه‌ها جایی دارد.
ولی ما الان بحثمان بحث کاربرد است. یک مقدار از خوشنویسی هم فاصله می‌گیرد. خوشنویسی یک هنر زیباست که در کاربرد معنا می‌شود، ولی اینجا ما کاملاً با یک **کاربرد محض** طرفیم. یعنی حتی زیبایی اینجا معنایش فرق میکند. اینجا زیبایی مثل زیبایی خوشنویسی نیست. زیبایی خوشنویسی یک زیبایی هندسه‌ی قدسیِ کمال یافته‌ ایست که خیلی ها مثل سید حسن نصر و خیلی از مستشرقین از جمله خانم شیمل، هانری کربن ممکن است حتی راجع بهش عباراتی مثل«هندسه‌ی متعالی« هندسه‌ی مقدس» و… هم داشته باشند. ولی من منظورم اینست که ما با یک زیبای ذاتی طرف هستیم که همه هم پذیرفتن اش. یعنی نزد همگان زیبا است. ربطی به این ندارد که مثلا ایران این را زیبا میداند ولی اروپا نه! نه، یک هندسه ایست که همه ی تمدن ها و همه ی اقوام این را زیبا میدانند. کما اینکه نزد ما بعضی از اشکال غربی هم همین حالت را دارد. در هنر رنسانس و کلاسیک زیاد است از این هندسه طلایی که قواعد را کاملا رعایت کرده است؛ قواعدی که بشر به اینها رسیده و کشف‌اش کرده. و در خیلی از قونین طلایی هنر اینها رعایت شده. وقتی رعایت شده ما دگر با امر زیبایی مواجه هستیم که کاربرد هم پیدا میکند. و میتواند هم نکند مثلا در سیاه مشق ها اصلا کاربرد پیدا نمیکند، (صرفا) یک امر زیبا است. اما ما اینجا کاملا با کاربرد مواجه هستیم. اصلا بحث زیبایی آن مفهوم اش وجود ندارد. اینجا زیبایی یعنی چه؟ زیبایی یعنی **تناسب داشتن**. اینجا زیبایی اصلاً معنایش تغییر میکند. خط **ترافیک** زیباست؟ به‌طور مستقل نه. یک خط **مونولاین**، بدون ضعف و قوت، هیچ ظرافتی ندارد، هیچ قوتی ندارد، هیچ فراز و فرودی ندارد، آن هم با آن پیشینه‌ی خوشنویسی که ما داشتیم (شکسته‌نستعلیق، تعلیق، نسخ)، این‌همه زیبایی! آیا ترافیک زیباست؟ اصلاً و ابداً. به هیچ عنوان. کی حاضر است با ترافیک تابلو بسازد؟ ولی ترافیک در جای خودش زیباست. به نیت برقراری ارتباط سریع با مخاطب خودش که توی جاده‌ها ساخته شده است. راننده‌ها باید این را در سرعت بخوانند. آنجا زیباست . آنجا اگر شکسته‌نستعلیق نصب کنی،امر قبیحی است. برای چی  باید خط شکسته نستعلق را روی تابلوی خیابان و اتوبان را با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بزنیم؟! با سرعت ۱۰ کیلومتر هم نمی‌شود آن را خواند؛ خب، آنجا زیباست. پس در جای خودش زیباست و این نکته‌ی بسیار مهمی در دیزاین است که باید به آن توجه داشت.
این زیبایی با زیباییِ هنرهای زیبا [متفاوت است]. مثل خیلی پدیده‌های دیگری که در در زندگی رعایت می‌کنیم؛ مثلاً لباس. یک لباس در ذاتش زیباست و لباس دیگری نه. یک لباسی مناسب این مجلس است، اما اگر در جای دیگری بپوشید، به شما می‌خندند و مسخره‌تان می‌کنند. مثلاً پوشیدن دوبنده‌ی کشتی بیرون از سالن کشتی واقعاً خنده‌دار و مضحک است؛ همان‌طور که با غیر از آن هم در سالن کشتی، کشتی گرفتن مضحک است. هر کدام در جای خودش درست و در جای خودش زیباست. این زیبایی یعنی «تناسب داشتن»

این نسبت، حالا در فونت آقای چیت‌ساز هم به دو حالت اتفاق می‌افتد: یا شما در ارتباط با یک موضوع واقعی و یک نیاز، فونت طراحی می‌کنید؛ مثل فونت ترافیک. سازمان زیباسازی یا راهنمایی و رانندگی به شما سفارش می‌دهد که برای این نیاز، فونت می‌خواهم. پلیس می‌خواهد این را روی پلاک ماشین با دوربین به‌راحتی ضبط کند، یا نوشته‌ای قرار است پشت محصولی درج شود که تاریخ مصرف و تولید را نشان دهد و شیوه‌ی چاپش هم خاص است. آنجا شیوه‌ی چاپ و نوع تکنیک بر زیبایی تأثیر می‌گذارد. دیده‌اید فونت‌هایی را که تاریخ مصرف می‌زنند؟ اصلاً نقطه‌هایی کنار هم درج شده است و سیستم چاپش متفاوت است. یا شماره‌های دیجیتال ساعت (حتی لاتین)؛ چون سیستم نمایش آن می‌طلبد که شماره‌ها به این شیوه طراحی شوند. پس زیباست؛ امر زیبا اینجا کاملا بحثش کاربردی است.
حالت دوم این است که مثل آقای چیت‌ساز، فردی در خانه بر اساس دغدغه‌ی شخصی فونتی را طراحی و عرضه می‌کند. به هر حال در هر دو شکل، چه نیازی را دیده و طراحی کرده باشید و چه بر اساس دغدغه‌ی شخصی انجام داده باشید، فرقی نمی‌کند؛ بالاخره نیازش پیدا می‌شود. جامعه آن‌قدر بزرگ شده و مشاغل و استارتاپ‌های مختلف پدید آمده‌اند که در این کشور ۸۰ میلیونی، بالاخره کسی پیدا می‌شود که به آن نیاز داشته باشد.
می‌خواهم بگویم هر دو حالت به نقطه‌ای می‌رسد که اگر این «تایپ» جوابگوی نیاز باشد و نسبتش را درست برقرار کند، ماندگار می‌شود؛ مثل فونت «زر» یا فونت «لوتوس». فونت‌هایی هم داشتیم که از رده خارج شده و خیلی به آن‌ها اعتنا نشده است. چیزی که اینجا می‌توان درباره‌اش صحبت کرد، بیشتر مسائل فنی و تخصصی است که در کلاس‌های تایپوگرافی مطرح می‌شود.
باید عرض کنم همه‌ی ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، وام‌دار خوشنویسی هستیم. چیزی که آقای چیت‌ساز در فونتش رعایت کرده و کار را برای من یا شما دلنشین می‌کند، «رعایت نسبت» است. این رعایت نسبت در خوشنویسی اتفاق افتاده است؛ اینکه دایره‌ی «ن» چقدر باشد، نسبتش با «الف» چطور باشد یا «ر» چقدر از کرسی پایین بیاید. این‌ها همه در خوشنویسی تعریف شده است. ما خیلی فراتر از آن نرفته‌ایم، فقط «گوشتِ خط» را عوض کرده‌ایم؛ اسکلت را گرفته و لحن را تغییر داده‌ایم. بحث من در مشهد همین بود که ما لحنمان را عوض کرده‌ایم، اما بیس و پایه ثابت است.
اگر شما نسبت‌ها را درست رعایت کنید، یعنی مثلاً خط «نسخ» را مبنا قرار دهید (کما اینکه در کلاس‌های تایپوگرافی دانشگاه بچه‌ها همین کار را می‌کنند)، همان اسکلت را برمی‌دارند و آن را به یک خط مغزی میرسانند و به آن گوشت می‌دهند و گوشت را تغییر می‌دهند. یعنی نسبت را رعایت می‌کنند؛ مثلاً «ن» ناگهان 10 نقطه نمی‌شود، 3 نقطه یا چهار نقطه است نهایتا خیلی اغراق بشود ۵ نقطه است. چرا؟ چون این هندسه قبلاً آزمایش شده و مورد پذیرش جامعه قرار گرفته است. این قراردادی است که بین اجداد ما برقرار شده و آن را به یک هندسه (توسط ابن‌مقله و امثالهم) تبدیل کرده‌اند. پس ما هنوز وام‌دار خوشنویسی، به‌ویژه خط نسخ هستیم؛ (خیلی فراتر نرفتیم مثلا برویم سراغ خط تعلیق یا پایه را خط کوفی قرار بدهیم) چون خط کتابت و متن بوده است.
حیاتی: ببخشید من تا اینجا را از فهم خودم جمع‌بندی کنم. متوجه شدم که استاد می‌فرمایند بحث طراحی فونت را زیرشاخه‌ی دیزاین می‌دانیم و ارزش‌گذاری آن بر مبنای کاربرد است. نکته‌ی شما این بود که فونت موفق آن است که در کاربرد، کارآمد باشد. سؤالم این است: واقعاً این تنها معیار است؟ آیا دستور کلی دیزاین فقط کاربرد است؟ ما به چه فونتی می‌گوییم موفق؟
نجابتی: کاربرد مهم است، اما به این معنی نیست که تنها ملاک است. نوع دیگری از موفقیت هم وجود دارد؛ اینکه طراح با رعایت همان نسبت‌هایی که اشاره کردم (وام‌گرفته از کار قدما)، توانسته باشد یک «فیگور جدید» ارائه دهد که سابقه نداشته است. این نیاز به خلاقیت دارد. وقتی می‌گویم اسکلت را برداشتید و به آن گوشت دادید، کار ساده‌ای نیست؛ بسیار دشوار است. در طراحی کاراکتر هم همین است، کاراکتر یک انسان است با تعریفی مشخص، اما شخصیتش متفاوت خلق می‌شود. طراحان فونت به این اسکلت، شخصیت جدید می‌دهند.
اما یادمان باشد، اسکلت را خودمان تولید نکردیم؛ بر اساس قراردادی از پیش تعیین شده وجود داشته است. البته در خط های مختلف اسکلت تغییر کرده است ولی فعلاً تلاش بیشتر طراحان بر اساس تناسبات خط نسخ بوده است. من ندیده‌ام کسی پایه کارش را مثلاً بر اساس خط «تعلیق» بگذارد. یعنی پایه کار را بر دور بذارد نه بر سطح. خیلی فرق دارد. فونت‌های ما بیشتر روی سطح حرکت می‌کنند. مثلا بر اساس نستعلیق فونت طراحی کنیم نه اینکه نستعلیق را فونت کنیم؛ منظورم این نیست. یک زمانی شما می آیی نستعلیق را فونت میکنی، یک زمانی می آیی با نگاهی به تناسبات نستعلیق فونت طراحی میکنی. من یادم نمی‌آید در بازار فونتی دیده باشم که پایه‌اش نستعلیق باشد. ولی فونت هایی که پایه اش نسخ باشد زیاد دیده ام. میخواهم بگویم کسی که این تناسبات را رعایت کند و کاراکتر جدیدی خلق کند، موفق است.
نکته‌ی دیگر بحث کاربرد است. کاربرد یعنی اینکه جامعه آن را بپذیرد. در دانشگاه فونت‌های زیادی طراحی می‌شود که نگاهی کاملاً شخصی دارند. نگاه شخصی در دیزاین جایگاه زیادی ندارد. فکر می‌کنم آقای چیت‌ساز هم علی‌رغم دغدغه‌ی شخصی، نمی‌تواند مخاطب و جامعه را نادیده بگیرد. اگر ایشان در یک برهه‌ای دغدغه‌ی دارد حتماً با نیازهای جامعه ارتباط ارگانیک دارد؛ در شرایط منفک از جامعه نبوده است. یعنی در زیست و شرایط اجتماعی خود به چیزهایی برخورده که به دغدغه تبدیل شده است و بعد در خلوت خود به آن دغدغه پرداخته است. این فرق دارد با کسی که از سر «شکم‌سیری» یا برای «عرض اندام» کاری را انجام می‌دهد. این حس، حتی از خودِ شکلِ خط هم مقدس‌تر است؛ اینکه شما در زیست‌تون، در سفارشای که دیگران به شما دادند، در معاشرت با دیگران حس کردید جای فلان نوشته خالی است و باید باشد.
هیچ آدمی هم پیدا نشده که این را به شما سفارش بدهد و این دغدغه شما شده است؛ این دغدغه با دغدغه آدمی که هیچ نیاز مالی نداشته و شکم سیر بوده است و رفته خانه‌اش و خواسته یک حرکت روشنفکرانه انجام دهد خیلی فرق دارد، دو نیاز مختلف است. آن نیاز شخصی است. این نیاز اجتماعی است. آن برآیند زیست شخصی است. این برآیند یک نیاز اجتماعی است.
بسیاری از فونت‌ها عرضه شدند اما استقبالی از آن‌ها نشد. قضاوت جامعه مهم است. مطمئناً جامعه قضاوت خواهد کرد. بسیاری از فونت‌ها اصلاً وارد عرصه‌ی نرم‌افزاری نشدند، چون خریدار هم عقل دارد و می‌فهمد. خود من زمانی که فونتی(پرشیا) را به «بیت‌استریم» آمریکا فروختم، داوری شد؛ آن‌ها چون بیزنس‌من هستند، می‌فهمند چه فونتی می‌فروشد.سال 72 بود. البته آن زمان آن را طراحی کردم. تا به فروش برسد طول کشید. اتفاقا آن هم بر اساس یک نیاز واقی شکل گرفت و برای سرگرمی نبود.
این نیاز، نکته‌ی مهمی است. نیاز آقای چیت‌ساز یک نیاز واقعی است؛ وگرنه امکان نداشت کسی چنین کار سختی را فقط از سر هوس انجام دهد. اگر کار واقعاً ناظر بر نیاز باشد، جامعه هم پذیر است. حتی اینجا زیباییِ ذاتی هم مطرح نیست؛ ممکن است فونتی به لحاظ ظاهری زشت باشد (مثل ترافیک که من آن را زیبا نمی‌بینم)، اما چون نیاز جامعه را برطرف می‌کند، زیباست. زیبا یعنی متناسب برای آن کار. ممکن است یک فونتی ضعف و قوت هایش برای شما خیلی خوش‌آیند نباشد یا حتی کودکانه باشد یا مثلا دست خط آدمی باشد که برای شما بد خط است، ولی وقتی فونت میشود بخشی از نیاز جامعه را پاسخ میگوید .آقای شجاعی طباطبایی دست خطی دارند خاص خودشان. خب ایشان کارتونیست هستند؛ از قواعد خوشنویسی هم پیروی نمیکند. ولی منِ خوشنویس چرا باید این را دوست داشته باشم؟ چون بانمک است. ملاحتی دارد که در جایی به درد میخورد. من بارها از او خواهش کردم که دست خطش را به فونت تبدیل کنیم. چند جایی هم در پوسترهایم از آن استفاده کردم. در نمایشگاه دوسالانه کاریکاتور و در کتاب برترین های کارتون استفاده کردیم.
چرا ما به فونت کودکانه و به فونت کمیک نیاز داریم؟ چون به لحن‌های مختلف نیاز داریم. همان‌طور که در اخبار، هر بخش لحن خودش را می‌طلبد (ورزشی، سیاسی، اقتصادی). جامعه‌ی ما بزرگ شده و به همه‌ی این لحن‌ها نیاز دارد. الان دوره‌ای است که باید فقط تولید انبوه کنیم و اجازه دهیم جامعه قضاوت کند. ما الان در این مرحله قرار گرفتیم، ما الان در “برهوت” هستیم. در همین جبهه‌ی هنر انقلاب، مگر چند تا فونت داریم؟ این شاید پنجمین یا ششمین فونت باشد. من چرا الان باید این را نقد کنم؟! این ششمین فونت است! این‌ها قدم‌های اول است. نوزاد است. ما اینقدر باید فونت در بازار بریزیم بعد از 6 سال، ده سال بیاییم بشینیم نقد کنیم. مثل هنر مدرن. هنر مدرن چکار کرد؟ فقط تولید کرد. مگر زیبایی تولید کرد؟ یک خروار هم زشتی تولید کرد. الان تازه به جایی رسیده که کارشناسان میگویند الان وقتش است که پالایش کنیم. یک زمان زیادی را صرف تولید کردند. در همه‌ی زمینه ها ورود کردند. ما الان وقت نداریم اینجا بشینیم و وقت بذاریم که مثلا ششمین فونت چطور است؟ همین که کسی به این دنیا ورود کرده ، دستش را می‌بوسم. باید آن‌قدر تولید کنیم که بعداً مثل هنر مدرن، بنشینیم و شاخه‌های خراب را هرس کنیم و خوب‌ها را نگه داریم.
الان بعد از چهل و اندی سال از انقلاب، ببینید چند تا از فونت‌های طراحی‌شده باقی مانده‌اند؟ خود شما قضاوت کردید و سراغ خیلی‌ها نرفتید. در پوشه‌ی فونت‌هایتان فقط چند مورد برایتان مهم است چون نیازتان را برطرف می‌کند. پس شما چه بخواهید و چه نخواهید، قضاوت می‌کنید.
حیاتی: حالا بگذارید از آقا محمدرضا یک سؤال بپرسم. محمدرضا، وقتی در قرنطینه بودی، نیاز خاصی در ذهنت بود یا فقط می‌خواستی بازی‌هایی را که قبلاً کرده بودی به جایی برسانی؟ و چطور به نرم‌افزار مسلط شدی؟ چون من حس کردم چیزی که در این فرآیند بسیار مهم بوده است، تسلطی است که شما به نرم افزار پیدا کردی.
محمدرضا چیت‌ساز: داستان این است که ما به عنوان طراح، شاخک‌هایمان حساس‌تر است. فکر می‌کنم آدم‌هایی مثل ما زیاد هستند که از فلان کنتراست یا زاویه خوششان بیاید. اگر من چیزی پیدا کنم که زیباست، قاعدتاً چند نفر دیگر هم با من هم‌عقیده‌اند. من این‌طور نگاه می‌کنم که برای آن سلیقه، کاربردی پیدا می‌شود. بنظرم هر طراحی که در یک زمینه‌ای بیشتر کار کرده باشد، انتخابی که دارد بدرد یکسری از آدم هایی که آنطور فکر میکنند میخورد. چون نوع نگاهشان به فرم حتی اگر طراح هم نباشند از آن زاویه است. البته هر محصول دیزاینی لزوماً کاربرد فیزیکی واضحی ندارد؛ گاهی فقط “حال آدم را خوب می‌کند” و این هم خود یک نوع کاربرد است..

نجابتی: بله کاربرد همیشه برای یک مصرف خاص نیست. من فقط یک نقد دارم؛ محمدرضا مشتاق است که نقد بشنود. آقای چیت‌ساز، هیچ‌وقت با این فونت قرآن ننویس! این فونت مناسب قرآن نیست. تعجب کردم که با این فونت آیات قرآن را نوشتید. درست است که اصل طراحی فونت خوب است، اما استفاده‌ی اشتباه از آن را که میشود نقد کرد! چون وقتی گوشت خط را به هم می‌ریزیم، لحن را عوض می‌کنیم. لحن که عوض شود، دیگر مناسب هر محتوایی نیست. همان‌طور که در قرائت قرآن یا عزاداری‌ها هر لحن و موسیقی‌ای وارد نمی‌شود. لحن‌ها باید تناسبی داشته باشند.
چرا این لحن مناسب نیست؟ چون ما یک سابقه و عرف داریم. جامعه‌ی ما قرن‌ها با خط نیریزی و عثمان‌طاها خو گرفته است. حالا شما می‌خواهید ناگهان فضا را به سمت یک خط دکوراتیو ببرید؟ این خط در ژانر خوشنویسانه قرار نمی‌گیرد. حتی اگر بخواهیم برای انسان معاصر خط قرآنی طراحی کنیم، نباید ناگهان از فضای صفوی و قاجار به یک دنیای کاملاً مدرن پرتاب شویم؛ این اتفاق باید مرحله به مرحله بیفتد. آن هم زمان میبرد. مثلا هندسه‌ی خطی که الان داریم، حاصل ده قرن تلاش است. خورد خورد روی این کار شده است، به یک کمالی رسیده است؛ حالا ما یکباره میخواهیم آن کمال را کنار بگذاریم، و قرآن را با این خطی که یک مولود جدیدالخلقه است و فیگورش نیز «هیجانی» است و برای ما تازگی دارد. من به خودم اجازه نمی‌دهم این تازگی را وارد فضایی کنم که مردم با آن خو گرفته‌اند و مثلاً با آن مفاتیح یا شعر حافظ بنویسم. این‌ها در ذهن مردم تثبیت شده‌اند. شاید در یک قطعه‌ی خاص معنا بدهد، اما در «کتابت» نه. حتی اگر ذره‌ای به خط نسخ در فیگور وفادار می‌ماند، شاید می‌پذیرفتم، اما این فونت با این فضاهای منفی زیاد، تیزی‌ها و ضعف و قوت‌های شدید، آن آرامشی را که هنگام تلاوت قرآن لازم است، ندارد.
این بحث «هتک حرمت» نیست، بحث «عرف» است. مثل پوشش که در هر منطقه‌ای عرف خاصی دارد. خلاف عرف رفتار کردن ناهنجاری ایجاد می‌کند. در دیزاین هم همین است؛ تناسب فرم و محتوا اهمیت دارد. اینکه من دوست داشتم یا دلم میخواهد ، که با دیزاین نسبتی ندارد. من یک بار در مقدمه‌ای برای نمایشگاه “بسم الله” نوشتم: “بسم الله” لوگو تایپ نیست؛ “بسم الله” شانی دارد، اجازه نداریم که هرطوری با آن رفتار کنیم.چرا ما از نستعلیق برای قرآن استفاده نکردیم؟ با اینکه اساتیدی مثل میرخانی قرآن را به نستعلیق نوشتند، اما چرا استفاده نشد؟ چون نستعلیق خطِ اعراب پذیر نیست، خط «تغزل» است، نه خطِ متنِ سنگینی مثل قرآن که حماسه و احکام و مصیبت دارد. حتی اگر دقت کرده باشید قاری های قرآن هم وقتی به آیات عذاب میرسند لحن را تغییر میدهند.
حالا ما میخواهیم با یک خط تمام آیات با محتواهای متفاوت را نمایش دهیم؛ اینجا اصطلاحا یک خط «جنرال» (عمومی) می‌خواهد؛ فونت‌هایی که شخصیت خیلی خاصی از خودش بروز نمیدهد تا بتواند همه‌ی مفاهیم را پوشش دهد. بعضی فونت‌ها مثل فونت «سلیمانی» شخصیتشان آن‌قدر ویژه است که فقط برای جاهای خاصی مصرف دارند. فونت شما هم به خاطر رفتار شما، شخصیت بسیار ویژه‌ای دارد و نباید مثل فونت «لوتوس» با آن برخورد کرد. چهره‌ی فونت باید با کاربری‌اش بخواند.
حیاتی: آقای قدسی شما اگر نکته‌ای درباره‌ی کار آقا محمدرضا دارید بفرمایید.
قدسی: کار آقای چیت‌ساز، لحن متفاوتی را وارد بازار فونت ایران کرد. مشکل من با طراحی فونت معاصر این است که لحن در آن‌ها از بین رفته؛ یعنی با یک فونت، هم تیتر را و هم متن اصلی را مینویسند. اما فونت آقای چیت‌ساز جزو اولین‌هایی بود که لحن داشت. زمانی که فونت آقای چیت‌ساز ارائه شد مدرن‌ترین فونتی بود که داشت در ایران استفاده میشد. تکنیکالی مدرن بود. و بحث وریبل (Variable) را که در جهان ترند بود، به‌خوبی پیاده کرد.
(معنای وریبل): در فونت‌های قدیمی، طراح همه‌ی امکانات کاربر را پیش‌بینی می‌کرد، همه چیز در آن سلب بود. اما از یک بازه‌ای به به بعد با امکانات کد نویسی،  این امکان به کاربر داده می‌شود که مثلاً میزان کشیدگی یا وزن حروف را خودش انتخاب کند. البته باز هم طراح امکانات را تعریف میکند. این اتفاق در فونت آقای چیت‌ساز افتاد و بسیار جذاب بود. حدود 3 یا 4 سال پیش که این فونت در ایران منتشر شد نهایتا فونت انجمن بود که وریبل بود که انجمن صنفی بانی آن بود و وریبل بودن آن فقط در اختلاف وزن بود. وزنی بین Bold و Regular. اما در فونت آقای چیت ساز ما میتوانیم کشیدگی حروف را تغییر دهیم. و این اتفاق در جهان عرب و ما که همچین دستخطی داریم ترند هست. یک سوالی من از استاد دارم و آن اینکه ما پس کی باید یک قرآنی را طراحی کنیم که با یک نوشتار دیگری است؟ و کی میفهمیم که یک فونتی شخصیتش را دارد؟ یک نکته هم در تکمیل حرف استاد بگویم؛ اینکه چرا ما هنوز روی بیس «نسخ» طراحی می‌کنیم، به خاطر محدودیتی است که سیستم چاپ سربیِ غربی به ما تحمیل کرده است. چون نسخ راحت‌تر رامِ ماشین می‌شد. ما هنوز استفاده کننده از همان نرم افزار هایی هستیم که برگرفته از سیستم حروف سربی هستند. اساس خط فارسی بر ترکیب‌نویسی و سوار‌نویسی است، اما نرم‌افزارهای فعلی ما را مجبور به طراحی تک‌کاراکتر می‌کنند. اگر نرم‌افزاری داشته باشیم که این محدودیت را نداشته باشد، می‌توانیم روی بیس نستعلیق و تعلیق هم فونت‌های خوبی طراحی کنیم.

نجابتی: در مورد طراحی فونت برای قرآن، باز هم می‌گویم: از همین امشب نیت کنید، اما بدانید که ورود به این داستان مقدمات تحصیلی و حتی طهارت نفسی می‌خواهد. این‌طور نیست که یک فونت هیجانی طراحی کنیم و بگوییم حالا برای قرآن هم استفاده‌اش می‌کنیم. نیت باید از ابتدا برای آن کار باشد. در مورد بحث تکنیکال هم، حتی یک معمار آمریکایی هم وقتی می‌خواهد مسجد بسازد، مطالعه می‌کند که مسجد در ایران چه تعریفی دارد (گنبد، گلدسته، محراب). نمی‌شود به اسم خلاقیت، همه‌ی سوابق را نادیده گرفت. اول از همه باید به این فکر کنیم که چه نیازی دیدیم؟ چه مشکلی در خواندن روزمره قرآن دیدیم که میخواهیم آن را برطرف کنیم؟ آیا صرفا از روی هوس و اینکه میخواهیم کار جدیدی ارائه دهیم؟ فقط برای اینکه بگوییم من هم در تاریخ هنر کاری کرده‌ام؟! خود این نیت مشکل دارد. اگر نیاز را حس کردید، بسم‌الله؛ وضو بگیرید و شروع کنید.
اینکه من هوس کردم بنشینم فلان کار را بکنم، همان اتفاقی است که در هنر مدرن دارد اتفاق میفتد. ما اسم‌مان را مسلمان گذاشتیم ولی در این تفکر هیچ فرقی با آن غربی نداریم. هوس کردم، عشقم کشیده، دلم میخواهد کار جدیدی بکنم که هیچکس تا به حال نکرده، این همان تفکر مدرن است. هیچ فرقی ندارد. ما فرقمان فقط در ظاهر است ولی هنر اسلامی این نیست.
در هنر اسلامی، ابتدا باید یک **نیاز واقعی** شکل بگیرد. برای مثال، انتقاد من به خط «عثمان طه» این است که این خط بر اساس سنت نسخ عربی طراحی شده و با هویت ایرانی-اسلامی ما سازگار نیست. هویت اسلامی شاید داشته باشد ولی ایرانی-اسلامی ندارد. همان‌طور که معماری ما با معماری مراکش، هند یا عربستان متفاوت است، خط ما نیز باید هویت خود را داشته باشد. ما در گذشته «ثلث ایرانی» داشتیم که متأسفانه امروزه فراموش شده. ثلثی که امروز مینویسیم ثلث ترک‌هاست. عربی هم نیست. چرا ما به عنوان یک ملت، نباید هویت ایرانی خود را در نگارش قرآن به عنوان یک خط ملی نشان دهیم؟
**مراحل طراحی یک فونت جدید**
۱. **درک نیاز:** شناخت دقیق کاستی‌های خطوط موجود.
۲. **مطالعه تاریخی:** بررسی ادوار مختلف قرآن‌نویسی و شیوه‌های نگارش در موزه‌هایی نظیر آستان قدس؛ برای شناخت تفاوت شیوه های مختلف نگارش نسخ و درک اینکه پیشینیان چه عناصری را کم یا زیاد کرده‌اند.
۳**تخصص فنی: ** حالا باید ببینی کجا را باید تغییر دهی. کجا باید ضخامت خط نازک باشد، کجا ارتفاع تغییر کند و کجا دور خط بیشتر شود.
به عقیده من، کسی شرایط طراحی فونت قرآنی را دارد که «اهلیت» تکنیکی داشته باشد و نسبت به تلاوت و نگارش قرآن حساسیت و دقت به خرج داده، حالا میخواهد نقص‌های موجود را جبران کند. این کار یا بر عهده خوشنویسان است (که من این بضاعت را در خوشنویسی کشور نمیبینم چون متأسفانه امروزه بیشتر به «شبیه‌نویسی» روی آورده‌اند) یا گرافیسیت‌هایی آشنا به خطی که بیاد در میدان و  فونت طراحی کند.
حیاتی: گرافیستی که میخواهد فونت طراحی کند چقدر باید خوشنویسی بلد باشد؟
نجابتی: بستگی به فونت دارد. مثلا برای قرآن حداقل باید از خط نسخ شناخت خوبی داشته باشد. ما یک پیشینه  چند قرنی را پشت سر گذاشته ایم. ما نمیتوانیم به این پیشینه بی توجه باشیم. خط نسخ در ایران و خیلی کشورها حاکم بوده و با آن کتابت شده است. تغییرات در خط در طول قرن‌ها بسیار اندک و به تدریج توسط استادان بزرگ صورت گرفته است، به طوری که گاهی فقط چشم‌های حرفه‌ای متوجه تفاوت شیوه نگارش می‌شوند. بنابراین، نمی‌توان یک‌شبه زد زیر همه چیز. فکر نمیکنم کسی به جز «موج نو» غرب بتواند این کار را بکند. که به گذشته دهن‌کجی کند و اصلا با این فلسفه که ” من اصلا برای دهن کجی به گذشته آمده‌ام در میدان!” و تمام قواعد را زیر پا بگذارد. تخریب قواعد آکادمیک آن‌گونه که افرادی مثل «دیوید کارسون» انجام می‌دهند در مرام و نگاه هنری ما جایگاهی ندارد.
من پیش‌تر در مشهد، هنگام تبیین مکاتب گرافیک، عرض کردم که بسیاری از این مکاتب برای زیر سؤال بردن نسل‌های قبلی و ساختارهای آموزشی به‌وجود آمده‌اند. این جریان‌ها به‌راحتی تحصیلات آکادمیک را نفی می‌کنند. برای نمونه، فردی مثل دیوید کارسون که یک «موج‌سوار» است، تحصیلات آکادمیک ندارد. تمام قواعد را در هم می‌شکند و معتقد است تحصیل در دانشگاه وقت‌تلف کردن است. اما آیا ما هم می‌خواهیم همین مسیر را طی کنیم؟
حیاتی: آقا محمدرضا(چیت ساز) اگر نکته ‌ای بوده که میخواستید بگویید و جامانده بفرمایید.
چیت ساز: در پایان، بحث انتقال میراث گذشته به دنیای امروز بسیار حیاتی است. تلاش در این زمینه، حتی اگر با اشتباهاتی همراه باشد، ارزشمند است.
هنر تابلوسازی
نجابتی: من خودم گرافیک را با تابلو سازی شروع کردم. بسیاری از شاهکارهای تابلونویسی تهران قدیم اکنون در خیابان‌ها وجود ندارند و تنها می‌توان ردپای آن‌ها را در آرشیو پیشکسوتان این صنف پیدا کرد. هر تابلوسازی برای خود آلبومی از نمونه کارها داشت. من به آقای قدسی هم پیشنهاد دادم که علاوه بر عکاسی از آثار موجود، به سراغ این پیشکسوتان بروند و اتودهای قدیمی را از آرشیوهای شخصی آن‌ها استخراج کنند.
دسته‌بندی تخصصی در تابلوسازی قدیم
تابلونویس‌ها هم مثل صنف گرافیست‌ها برای خودشان بزرگتر داشتند. مثلا فرض کنید ما «علی فیکسه» داشتیم که تخصص اش فقط توی فیکسه بود. کارها تخصصی بود. مثلا بعضی ها فقط حروف برجسته کار میکردند یکسری ها فقط با نئون کار میکردند. ما جزء تابلو نویس ها بودیم. یعنی با دست روی شیشه یا تابلوها مینوشتیم. ولی طراحی هم به ما سپرده میشد. سازنده و کسی که مینوشت متفاوت بودند.
تاریخچه تابلو
بعضا میدیدم که مثلا آهنگری بدون هیچ اتودی و کاملا بداهه مثلا یک صلواتی را در یک مسجد یا امام زاده کار کرده (که من آن‌ها را هنر «پریمیتیو» یا بدوی می‌نامم)، معمولا هم با مسائل اعتقادی سر و کار دارد. در فضای تجاری مراحل طراحی دقیق بود؛ ابتدا اتود زده می‌شد، تایید می‌گرفت و سپس متریال (نئون، پلاستیک، فیکسه یا ایربراش) انتخاب می‌شد.
یک تبی هم بود که جامعه را میگرفت مثلا کامپوزیت یا تابلوهای نئون. روی مد جریان داشت. قبل از آن تابلوها «تن پلات» رنگ بود. وقتی ایربراش آمد تنالیته هم وارد شد.
تاریخ طراحی حروف و نیازهای نوظهور
طراحی حروف، ابتدا به ساکن به معنای رایج آن از تابلوسازی‌ها شروع شد نه از دانشگاه های گرافیک. من خودم این کار را در تهران قدیم انجام داده‌ام. سال 61 یا 62 تابلو سازی را شروع کردم. این کار را به کسانی که یکمقدار خوشنویسی میدانسته‌اند میسپردند.
نیاز واقعی، ما را به سمت طراحی حروف سوق داد. برای مثال، وقتی اولین پیتزافروشی‌ها در تهران پدیدار شدند، نمی‌شد نام آن‌ها را با خط «نستعلیق» نوشت. من برای تابلوی پیتزا فروشیِ«قارچ طلایی» از طراحی حروفی استفاده کردم که با ماهیت آن شغل سازگار باشد. ما در آن زمان با جسارت، آناتومی کلمات را بر اساس شخصیت و نیاز آن کلمه تغییر می‌دادیم. تازه با اوج خلاقیت نقطه‌‌هایش را هم قارچ طراحی کردم! (میخندند). حداقل‌اش جسارت طراحی حروف داشتم. من خیلی از کارهایی که بعدا در دانشگاه در واحد تایپوگرافی انجام دادم مدیون همان تابلو سازی‌هایی بودم که انجام دادم. هنوز اون زمان به شکل مدرنش تایپوگرافی ورود پیدا نکرده بود و اساتید تایپوگرافی خوشنویس بودند.
کلمه به ما اجازه میدهد که در شکل آناتومی آن تصرف کنیم. اگر نیازی نیست به حال خودش رهایش کن! دیزاین خودش میطلبد که تغییری در آن ایجاد کنی. دیزاین اصلا برای تفنن نیست.
 من را در خوشنویسان به عنوان کسی که خط را کج کرده میشناسند! خیلی اتهام سنگینی است! اما از این طرف هم به عنوان کسی که دارد با احتیاط کار میکند میشناسند. من هرجفتش را در دیزاین انجام میدهم. من به عنوان یک آدم معتقد، مسلمان، ایرانی، شیعه یک اعتقاداتی دارم که سرشان ایستاده‌ام و به خودم اجازه نمیدهم که به اسم نوآوری، خلاقیت و … خط قرمزها را رد کنم.
پیشینه‌ی سیاه مشق
بنظرم قدما هم از روی تفنن کار نمیکردند. کسانی که خوشنویسی کار کرده اند میدانند یک جاهایی میخواهی توانت را آنجا نمایش دهی. بخاطر همین سیاه مشق مینوشتند. آن هم یک نیاز است. تازه آن را هم به عنوان سیاه مشق در گوشه ای میگذاشتند و جار و جنجال هم به پا نمیکردند که : آی خلق الله بیایید آن را بخرید! داستان هنر مدرن و سنتی چند جلسه حلقه‌ی وصل (هنر منظورشان بود) نیاز دارد! (میخندند).
در مورد کار آقای قدسی؛ این مواردی که جمع کردند hand writing  نبود. اگر خطی بیس اش فونت باشد و کسی بیاید روی آن با قلمو اجرا کند نمیشود به آن hand writing  گفت. hand writing اتفاق است. یعنی خطی که با دست نوشته شده است. اثر دست درآن مشهود است. در بحث دسته‌بندی آثار، باید میان این سه حوزه تفکیک قائل شد:
۱. خوشنویسی خالص: آثاری که کاملاً بر قواعد سنتی استوارند.
۲. آثار متأثر از خوشنویسی: جایی که هنرمند با شناخت خط، آگاهانه در آن تغییر ایجاد می‌کند.
۳. رسامی (طراحی هندسی): آثاری که با ابزارهایی مثل شابلون و خط‌کش طراحی می‌شوند و اساس آن‌ها «تک‌ضرب قلم» نیست. این دسته اصلا با نگارش قلم نبوده است. ضعف و قوت های آن هم مانند نگارش با قلم نیست. ساختارش متفاوت است. اگر باز اینها را بخواهیم به شکل هندسی و غیر هندسی بببینیم دوباره دچار مشکلاتی میشویم.
بحث تابلو خیلی جالب است و در دنیای امروز خیلی کاربرد دارد. در همین خیابان جمهوری که حرکت میکنید کلی تابلو میبینید که اصلا کاربری تابلو ندارد. تابلوی تبلیغاتی است. مغازه را معرفی نکرده است. محصول رامعرفی کرده است. این کاری که آقای قدسی کرده اند نشان میدهد که ما از قدیم در کشور تابلو داشته ایم.
نتیجه‌گیری و راهکار
برای بهبود ذائقه بصری شهر، به یک «حمله گازانبری» نیاز است؛ یعنی هم جامعه هنری باید کار باکیفیت ارائه دهد و هم مسئولان زیباسازی ضوابط دقیقی حاکم کنند. نباید مردم را کم‌سواد فرض کرد؛ تجربه نشان داده است که هرگاه اثر خوبی خلق شود، مردم آن را تشخیص داده و حتی از آن الگوبرداری می‌کنند. مشکل امروز ما «شبه‌گرافیست‌هایی» هستند که جای هنرمندان واقعی را گرفته‌اند. مردم خوب تشخیص میدهند فقط باید کار خوب ببین من بارها شاهد بودم وقتی یه کار خوبی صورت میگیرد کپی میشود. این کپی اینجا معنای خوبی دارد. یعنی اینکه این کار خوب را تشخیص دادند.
این نشانه‌ی این است که ما یه جایی کارمان مشکل داشته، ما از پس طراحی خوب بر نیامدیم کار افتاده دست شبه گرافیست‌ها و شبه هنرمندان دارند کار را خراب میکنند. تابلوسازی قدیم هم که میگویم برای خودش یک صنفی بود که تعریف و حدود و ثغورش هم مشخص بود و بزرگ کوچیکی داشت و شاگردی داشت و اوستایی داشت و آنطور ول نبود بازار. اصلاً برای خودش مرام داشت. همه چی همه کسبا اینجوری بود. الان همه چی تقریبا معلقه. یعنی تو نمی‌دانی الان بزرگ این صنف کیه؟ کوچیکش کیه؟شاگردش کیه؟ اوستاش کیه؟ همه بالاخره برای خودشان یک صدایی دارند، یه صفحه‌ای دارند، یه لایکی دارند، یه فالووری دارند عرضم به حضورتان که همه چی یک مقدار به هم ریخته ولی می‌خواهم بگویم که تابلوسازی هم قدیم اینجوری نبود یه بخشش هم مال مسئولینه بالاخره ضوابط زیباسازی باید حاکم بشه.

نوریان: ببخشید. من چندتا اشکال نوشتم بر حواشی که شنیدم ولی خب الان وقتش نیست دیگر. روی متن مسئله یک پرسشی دارم که به نظرم اصلا مغفول مانده. ببینید به نظرم فونت دموکرات شده‌ی خط و خوشنویسی هست. یعنی شما فونت را در مقابل نقطه‌ای داری که من با تبحر دستم یا سلامت روحم یا با صفای باطنم یا با هرچیزی نوشته‌ام. من می‌توانم با نجاستم هم دکمه را بزنم و کاف را مثلا به …
نجابتی: فونت را کسی نمی‌نوشته!
نوریان: نه فونت را دارم می‌گویم. می‎‌گویم فونت وجه دموکرات آن چیزی هست که در سنت شما از ارزش‌هایش دارید مطرح می‌کنید. یعنی من می‌توانم با ناپاکی خودم با این فونت هرکاری خواستم بکنم. حالا من به عنوان مصرف‌کننده این را هرجا خواستم می‌توانم استفاده کنم و امروز هم طراحان فونت‌نویس، فونت‌ساز حالا اسمش را هرچیزی می‌توانیم بگذاریم. گرافیست‌هایی که کار فونت می‌کنند لزوما نیاز ندارند به خط و خوشنویسی. گرچه حتما به آن‌ها کمک می‌کند در یک رسته‌ای از این فونت‌ها حتما به آن‌ها کمک می‌کند. این مدیا انگار دارد نادیده گرفته می‌شود. وقتی مدیا خودش دموکرات هست و مسئله‌اش دیگر آن نخبه‌گرایی قبلی نیست مثلا تحمیل اینکه این فونت نمی‌تواند قرآن بنویسد یا نباید بنویسد به نظرم می‌توانیم به زور و ضربی جلوی این طراح را بگیریم که فونت را نسازد. یعنی می‌توانیم برگردیم به آن وجه ذاتی و یک مقداری آن مساحمه‌ی اول بحث را کنار بگذاریم و بگوییم بببین تو با فونت به ساحت فونت لطمه زدی با این انحناهایی که به کار بردی. اما وقتی که فونت منعقد شد، فونت می‌تواند برود در بستر اجتماع و کار بکند. با همین فونت ایشان استوری بر ضد مقدسات می‌نویسند. با همین فونت ایشان پوستر یااباعبدالله می‌نویسند و احتمالا هم به قول شما اقبال عمومی می‌آید و این را آخرش روی یک جا می‌ایستاند. بین مثلا پوستر یا یک جایی می‌ایستد ولی اصلا نمی‌توان کنترلش کرد.
نجابتی: نه، خب منظورم این هست که خود طراح این را به عنوان فونت قرآنی معرفی نکند.
نوریان: این ننویسد من می‌نویسم. اشکال ندارد.
نجابتی: خب اشکالی ندارد. شما بنویس.
نوریان: خب حرف همین است.
نجابتی: من خودم عرض کردم. بهترین قضاوت، قضاوت مردم است.
نوریان: می‌گویم یک مدیایی هست…
نجابتی: ولی خود طراح نباید بیاید این را معرفی کند.
نوریان: آخر یک نکاتی به حواشی موضوع بیشتر می‌خورد. نگاه کنید مثلا حمید نکته‌ی دقیقی گفت. مدیا می‌آید و موضوعات را جابه‌جا می‌کند. دستگاهی می‌آید، جنسی، شکلی، حروف‌چینی که با خودش یک مسیر را جلو می‌برد. مدیایی که الان دوستان دارند، پایتون می‌زند نمی‌دانم می‌آید برای خودش کدنویسی می‌کند. ابعاد و اندازه‌ها را بهم وابسته می‌کند. پارامتریک می‌کند هر کاری که می‌کند این مدیا با خودش مقدمات جدیدی و مراحل بعدی می‌سازد. مخاطب خودش را تربیت می‌کند که هیچ حتی رابطه‌اش را با نسل از دست می‌دهد. اصلا نیازی ندارد خودش را به پشتوانه خط قدیم اصلا توجیه کند. من ممکن هست از آن کسانی باشم که فونت را اصلا دوست نداشته باشم ولی به نظر می‌آید ادبیات نقد مسئله متوجه مدیا نشده و اینکه مدیا قوی‌تر از این حرف‌هاست. کما اینکه این چیزی که روی فونت‌های فارسی ساخته شده به قول شما از مدیاست و حرف جدید و برای من جالب بود کما اینکه بعد از این هم از مدیاست. من نمی‌توانم با گفت‌وگو از اینکه تناسبات طلایی یا مثلا سابقه یا قدرت نمی‌دانم مثلا صاحب‌کارهای قدیمی که توی این موضوع آمدند اصطلاحا سنت گذاشتند و معتبر هستند برای ما. نسخ‌ها و خطوطی که نوشته شده و ما امروزه به آن‌ها اعتماد و اعتنا می‌کنیم. نمی‌توانم این‌ها را با این مسائل نقد کنم. این فونت اصلا زاییده‌ی عصر جدیدی هست که به قول شما خودش معاصر است و توی بطن خودش این دموکرات بودن را دارد. توی بطن خودش رد کردن این ارزش‌ها را اصلا دارد. یعنی شما می‌توانید جلوی فونت‌ساز را بگیرید. می‌توانید هم به ضرب و زور جلوی مردم برای استفاده نکردن را بگیرید اما خود این مدیا اصلا می‌گوید من فارغ از این‌ حرف‌ها هستم. من فارغ از ارزش‌هایی هستم که مطرح می‌کنید. به قول شما هم که گفتید کارکرد خودش نشان می‌دهد.
نجابتی:من اصلا بحثم این نبود که…
نوریان: نه، نقدم به آن بخش‌هایی هست که ارزش‌هایی را با ارزش‌هایی نقد می‌کند فونت را که اصلا نمی‌تواند.
نجابتی: ما اصلا نقد نکردیم. عرض کردم بهترین قضاوت را خود جامعه انجام خواهد داد.
نوریان: آخر حرف‌های عدتان تناقض دارد با این‌ها.
نجابتی: من گفتم من جای شما بودم این فونت را به عنوان فونت قرآنی معرفی نمی‌کردم.
نوریان: نه اتفاقا از نظر وجودی من همدل و همراه حرف‌های بعدی هستم. من خودم این شکلی هستم. آن بخش اول را نمی‌فهمم.
نجابتی: من عرضم این بود که این فونت را به عنوان فونت قرآن معرفیش نکن ولی نهایتا جامعه اصلا بعید هست که این را به عنوان فونت قرآنی بپذیرد.
نوریان: من هم مثل شما فکر می‌کنم. یعنی من هم فکر می‌کنم آن حرف‌های بعد را می‌توانم بفهمم از کجا می‌آید.
نجابتی: ولی من که نمی‌توانم مانع طراح بشوم یا مانع فرض کن ناشر بشوم. من توصیه‌ی شخصی خودم را به یک دوستی عرض کردم که این کار را نکند.
نوریان: حرف من این بود که ما یا می‌توانیم وارد نقد فونت بشویم…من شبیه آقای نجابتی فکر می‌کنم. آن‌جایی چالش دارم که فکر می‌کنم اگر اینطوری فکر می‌کنم یا می‌توانم با این متر خیلی تیز بروم روی مسئله و بگویم ببین من به این دلایل این فونت را نمی‌توانم قبولش کنم. با این‌جا نمی‌خورد، با این انحنا نمی‌خورد، توی این مفاهیم نمی‌نشیند واین رفتارها را با مخاطبین می‌کند.
حیاتی: استاد داشت بجز این بحث من پرسیدم گفتم منهای نیت شما چه چیزی می‌گویید راجب این. گفتند این لحن دارد. یک لحن خاص دارد. چون لحن خاص دارد و قرآن مثلا لحن‌های متفاوت دارد خوب است از فونتی استفاده کنیم که یک ذره به قول خودشان جنرال‌تر هست، عام‌تر هست. آن می‌تواند همه‌ی لحن‌ها را توی خودش جا بدهد ولی وقتی یک چیزی خودش لحن داشته باشد مناسب برای چیزی که پر از لحن هست نیست.
قدسی: ببخشید من عذرخواهی می‌کنم. نکته این هست که با کت شلوار می‌شود شب‌ها خوابید هیچ اتفاق بدی هم نمی‌افتد ولی ناراحتی. می‌دانید لباس راحتی وجود دارد برای خواب. کت شلوار برای یک سری جاها کار می‌کند. فونت هم همین اتفاق باید برایش بیوفتد. ما که اولش هستیم کم داریم. ما مجبوریم احتمالا الان یک سری فونت طراحی بکنیم که با آن بشود همه کار کرد. این پنج سال دیگر فونت‌ها درست‌تر می‌شود. ما فونت برای نشر خواهیم داشت که فقط نشر با آن جالب هست. فقط متن کتاب نوشتن با آن جالب هست. فونتی خواهیم داشت که فقط عناوین ورزشی با آن بنویسیم جالب هست. الان ما هنوز نداریم. ده سال پیش که چهارتا داشتیم. یعنی ده سال پیش همان متنی که با آن نوشتیم خرمشهر آزاد شد با آن جلد کتاب نوشته شده، با آن پوستر فرهنگی هم طراحی شده، جلد کتاب ریاضی هم طراحی شده، می‌دانید این توی پروسه باید اتفاق بیوفتد.
حیاتی: دیگر عزیزان سوال…

نجابتی: البته یک اتفاق این وسط افتاد که نادیده گرفته شد. اینکه همین فونت‌های تکراری توسط طراحان حرفه‌ای قواعدش بهم‌ریخته شد. تایپوگرافی یعنی همین. یعنی مثلا کاری که آقای عابدینی با فونت زر کرد یک اتفاق دیگری بود. نه آن چیزی که ما قبلا از زر می‌شناختیم. این‌ها را حواسمان باشد. یعنی شما می‌توانید با رفتارتان شخصیت فونت را باز تغییر بدهید. خود این هم مرحله‌ی بعدی خلق یک فونت هست. یعنی بحث تایپوگرافی باز اینجا مطرح می‌شود. کاری که شما با فونت انجام می‌دهید. تغییر سایز، تغییر ضخامت، تغییر کرسی، این‌ها باعث می‌شود که باز لحن را عوض می‌کنی یعنی خود کسی هم که دارد این کار را انجام می‌دهد پس ما می‌گوییم که تایپوگرافی یعنی چی؟ خب کسی دارد تایپ‌فیس طراحی می‌کند و کسی هم دارد آن را استفاده می‌کند. تایپوگرافی پس یعنی چی؟ تایپوگرافی یعنی همین. یعنی بعد از اینکه یک تولدی صورت گرفت، یک قائده‌ای درست شد شما آن قائده را می‌توانید در جایی باز بهم بریزید. یعنی شما تغییری به آن می‌دهید و آن لحن را باز عوض می‌کنید متناسب با نیازتان. شخصیت را اصلا تغییرش می‌دهید کاملا.
حیاتی: خب اگر از این جلسه لذت بردید و استفاده کردید اساتید را تشویق کنید. برای سلامتی خود و خانواده‌هایتان هم یک صلوات مودب مرحمت بفرمایید.
حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *