۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تحلیل آثار» ثبت شده است

تحلیل مجموعه پوستر «تاقاف»

مجموعه پوستر «تا قاف» اثر استودیو سه در چهار، در بیست و سومین جلسه‌ی حلقه‌ی هنر به نمایش درآمد و با حضور تیم طراحی، یحیی نوریان به عنوان مجری جلسه، و ارائه‌ی نظر حضار مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مجموعه‌ی «تا قاف» با هدف معرفی دست‌آوردهای جمهوری اسلامی ایران تولید شده است

  • ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۸:۰۳

تحلیل مجموعه کلاژ نقاشی «طبیعت پنجم»

مجموعه‌ی «طبیعت پنجم» اثر پروانه دلفانی، در بیست‌مین نشست حلقه‌ی هنر با حضور هنرمند به نمایش درآمد و با حضور ناهید خالو احمدی به عنوان کارشناس حلقه مورد نقد قرار گرفت. مجموعه‌ی آثار «طبیعت پنجم» با هدف معرفی و شناخت رنگ‌های طبیعت شکل گرفته است و در پی بیان اهمیت شناخت رنگ‌های طبیعی است. 

 

  • ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۱۶:۲۷

تحلیل فیلم داستانی «لکه»

فیلم داستانی «لکه» به کارگردانی محمدباقر مفیدی کیا در هجدهمبن جلسه حلقه هنر ارائه شد و سپس با حضور کارشناسان حلقه هنر، حبیب‌زاده، آسودگان و امبرخانی در نقش مجری کارشناس، مورد نقد و بررسی قرار گرفت. 

  • ۲۳ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۵۸

تحلیل مجموعه «نقاشی‌های عاشورایی»

مجموعه «نقاشی‌های عاشورایی» حسن روح‌الامین در هفدهمین جلسه حلقه هنر ارائه شد و سپس با حضور کارشناسان حلقه هنر، دکتر حبیب الله صادقی، دکتر پروانه دلفانی و مجید بزرگ‌زاده در نقش مجری کارشناس، مورد نقد و بررسی قرار گرفت. 

  • ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۱۲

تحلیل مجموعه «سرامیک‌هایی با مضامین عاشورایی»

مجموعه سرامیک‌های عاشورایی  افهام مشهور در جلسه پانزدهم حلقه‏ی هنر ارائه شد و سپس با حضور نگار کفیلی، پژوهش‌گر هنر، فاطمه خیر، نقاش و سارا اکبری نقاش و فعال هنرهای تجسمی مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مشهور در ارائه خود ابتدا به کلیاتی در مورد نقوش سمبلیک و به خصوص نقش پنجه در هنرهای سنتی ادیان پرداخت و سپس نمونه آثار خود را ارائه داد.

  • ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۰:۲۴

تحلیل مجسمه‌های «نقش اتفاق بر صورت سنگ»

مجموعه مجسمه‌های «نقش اتفاق بر صورت سنگ» اثر الهه پیرغیبی در چهاردهمین جلسه حلقه هنر، به نمایش درآمد و سپس با حضور فاطمه حاج حیدری، مه‏ناز علی‏خانی، ناهید خالو احمدی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. نقش اتفاق هایی که به گفته‌ی هنرمند، تلاشی در آشکارسازی صورت تکاملی قطعات سنگ است و هنرمند در رسیدن به این منظور سعی بر ایجاد کم‌ترین دخل و تصرف در صورت طبیعی سنگ را داشته است.

پیر غیبی: بسم الله الرحمن الرحیم.

مجموعه‏ای که در لابی مشاهده کردید، نقش اتفاق بر روی سنگ بود که بیانی است که می‏خواهد لحظه، یعنی توصیفی که از لحظه دارد بسیط‏تر باشد، مثلا من یا شمایی که این‏جا هستیم یا کل هستی و این سنگ و همه‏ی این چیزهایی که این‏جا هست در واقع تداومی است از یک گذشته‌ی بی‌نهایت تا همین آنی که این‏جاست. خود سنگ یا من محصول  یک لحظه نیست یا خودش  فردیت ندارد، البته از دید من است این موضوع. یک گستره‏‏ای از یک گذشته این را تشکیل داده است. نه متعلق به یک زمان محدود، با این ایده‏ای که یک چیز گسترده‏ای را بخواهد نشان دهد و یا یک دید گسترده‏ای را برای هر جسمی یا وجودی قائل باشد . من سنگ را بستر مناسبی دیدم برای این کار برای این‏که سنگ یک ماندگاری از گذشته دارد و می‏تواند یک پای‏داری برای آینده داشته باشد. یعنی یک بستر کهنی هست در واقع. و اتفاق‏هایی که روی تمام شیار و خطوط سنگ می‏افتد ، همه‏ی تاریخی که باعث شده این شیار و خطوط سنگ شکل بگیرد قابل ارزش است، چون یک حادثه ی کوچک می‏توانست یک شیار متفاوت‏تری را ایجاد کند همین طور که عینیت من را تشکیل داده است یک جریان متقن و محکمی پشتش بوده که توانسته تمام برجستگی‏ها و تمام آن شیارها و کل آن عینیت را به وجود بیاورد. همه‌ی این‌ها قابل ارزش  بودند یعنی در واقع سنگ برای من در این کارها یک جور تجسم زمان است همان‏طور که دهان تجسم گرسنه‏گی است یعنی گرسنه‏گی عینیت یافته شود دهان از قول شوپنهاور. سنگ هم برای من شاید زمان مجسم باشد یعنی یک زمانی که مهم بوده که به چه شکل، شکل گرفته، مهم بوده که گرسنگی به طور مجسم دهان را شکل داده است. پس وقتی که همه‌ی این خطوط تعریف شده باشند و از یک الگوی صحیحی پیروی کرده باشند تنها کاری که من می‏توانم بکنم این است که کم‏‏ترین دخالت را داشته باشم. هرچند از وقتی که من شروع می‏‏کنم سنگ را بر می‏دارم،‌انتخابش می‏‏کنم تا وقتی که در یک محیط جدید قرارش می‏دهم و ریز‏ترین خطوطی که رویش با کم‏ترین دخالت انجام می‏دهم، این‏ها باز هم دخالت محسوب می‏شود ولی این‏طور است که من تاریخ خودم را، تاریخ شکل‏گیری خودم را با شکل‏گیری سنگ خواستم در یک جایی به هم ربط دهم و وصل کنم و این اتصال یک بیان برایم می‏آورد که ممکن است نقض کار خودم باشد. کندن سنگ از طبیعت و آوردن در محیط ممکن است نقض کار باشد اما بالاخره یک بیانی بود که من باید انجام می‏دادم. دخالت‌هایی که روی سنگ هم انجام می‌شود با توجه به خطوط سنگ، در راستای برداشتی است که من از طبیعت دارم. از نحوه‏ی شکل‌گیری کل هستی. این‏که کل هستی از دید من از یک الگوی واحد پیروی می‌کنند که این الگوی واحد به زعم من در هم‏تنیده و گردان است. مباحث فراکتالی و علم و این موضوعات هم بحث می‌شود که کار من نیست. حتی این مباحث گردان جدا  از این‏که در فرم‏ها از کوچک‏ترین فرم‌‏های طبیعی تا بزرگ‏ترین فرم‌‏های کیهانی می‏افتد در مفاهیم می‌افتد. در مفاهیم، عشق و جنگ، بودن و نبودن، همین مفاهیمی که در کل هستی هست. اگر قرار باشد که مفاهیم تجسم پیدا کنند می‌توانند گردان باشند از دید من. در نهایت کلا چیزی که خیلی اصرار داشتم بگویم این‏که دیدن آن‏چه هست، خب هست‏ها زیادند ولی من تلاش دارم این را بگویم. شاید با تصاویری که می‌بینید متفاوت باشد، شاید روی سنگ دو تا سه ماه کار کنم ولی در نهایت بعد از کار کردن چیزی که نتیجه‌ی کار می‌شود بکری باشد، من هم دخیل بودم در این کار.

سنگ یک ماندگاری از گذشته دارد و می‏تواند یک پای‏داری برای آینده داشته باشد. یعنی یک بستر کهنی هست در واقع. و اتفاق‏هایی که روی تمام شیار و خطوط سنگ می‏افتد ، همه‏ی تاریخی که باعث شده این شیار و خطوط سنگ شکل بگیرد قابل ارزش است، چون یک حادثه ی کوچک می‏توانست یک شیار متفاوت‏تری را ایجاد کند همین طور که عینیت من را تشکیل داده است یک جریان متقن و محکمی پشتش بوده که توانسته تمام برجستگی‏ها و تمام آن شیارها و کل آن عینیت را به وجود بیاورد. همه‌ی این‌ها قابل ارزش  بودند یعنی در واقع سنگ برای من در این کارها یک جور تجسم زمان است

تصویر سمت چپ، قبل از حجاری است و سمت راست بعد از حجاری. من الهام گرفتم از فرم‌‏های بدن. تلاشم این بود اگر جایی می‌مانم در انتخاب خط یا منحنی، چون تا جایی که شود از خود خطوط سنگ بهره گرفتم، سعی می‏کردم از منحنی‏‏های بدن الهام بگیرم.

این زاویه‌‏های مختلف است، قبل و بعد از حجاری.

در این کار اگر به خودم باشد دوت درم" دوتایی‌‏های گردان" نام بگذارم. از فرم‌‏های کیهانی بیش‏تر الهام گرفتم. در تصویر می‏بینیم که حفره‏ها وجود داشتند. سمت چپ قبل از حجاری است.

در ین کارها برای خودم مهم است که مخاطب لمس کند کار را. چون از طریق لمس کردن حجاری شده است.

از این کار قبل از حجاری تصویری ندارم.

این آخرین کاری است که اخیرا انجام شده، سمت راست بعد از حجاری است. در این کار چیزی که من جا‏های مختلف نشان می‏دادم مطمئن بودند که من هیچ دخالتی رویش انجام ندادم ولی شاید بیش‏ترین دخالت روی این سنگ انجام شده است. نمی‏دانم موفق است یا نه ولی من را خوشحال می‌کرد و به نتیجه می‌رساند.

در نهایت این یک سنگ بکر بود که در این مجموعه نیست ولی هیچ کار دیگری نمی‏توانستم رویش انجام دهم، یعنی به نهایت هم بیان خودش را داشت و اگر من هم می‌خواستم بیان کنم ، بیان من را هم داشت. این کاملا بکر است.

موسیقی‏ای هم که پخش شده کار نوید افقه هست که از حرکت کیهانی الهام گرفتند، یک مقدار دیتیل‌هایش جاشده است.

برایم مهم بود که پایه نگذارم چون از ایده فاصله‌ی بیش‏تری می‌گرفت.

حیاتی: باید دعوت کنم از خانم فاطمه حاج حیدری، کارشناسی نقاشی از دانش‏گاه هنر اصفهان، خانم مه‏ناز علی‏خانی، کارشناس ارشد هنر اسلامی از دانش‏گاه تربیت مدرس و خانم ناهید خالو احمدی، کارشناس ارشد صنایع دستی از دانش‏گاه سوره به عنوان کارشناس مجری.

خالو احمدی: با سلام خدمت دوستان. قبل از هر چیزی یک تبریک ویژه به خانم پیرغیبی به خاطر ارائه‌شون و خیرمقدم عرض می‌کنم خدمت خانم حیدری و خانم علی‏خانی.

وقتی خودم از وسط سالن رد شدم و آن چیدمان و نور را دیدم بالافاصله یک شعر به ذهنم رسید که با این شعر آغاز می‌کنم.

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست

چون هست به هر چه هست نقصان و شکست

انگار که هر چه هست در عالم نیست

پندار که هر چه نیست در عالم هست

نمی‏دانم چقدر نزدیک بود، ولی از آن حالت چیدمان به ذهنم رسید، این شعر بود.

خانم علی‏خانی اگر اجازه دهید از شما شروع کنیم، شما ارائه‌ی خانم پیرغیبی را شنیدید و از شما می‏خواهم که بحث را از ردپایی که هنرمند از خودش برجای گذاشته آغاز کنیم.

علی‏خانی: خیلی تشکر می‌کنم از کار‏های خوبی که داشتن و ارائه‌ هم کامل بود. توضیح کاملی بود درباره‌ی عنوان، هویت کار و توضیح استیت‏منتی که داشتند. این آثار همان طور که دوستان هم دیدند آثاری بود که در لحظه‌ی اول هنرمند حس نمی‏شود، وقتی وارد فضا می‌شود می‌بیند که یک سری حجم  است که از دل طبیعت آمده است. انگار که هنرمند هیچ نقشی نداشته. در وهله‌ی اول این به چشم ما می‌آید در حالی که مخاطب وقتی می‌بیند که عنوان کار نقش اتفاق بر صورت سنگ است، انگار که می‌آید در سنگ دخل و تصرف کند مانند آرتیست مجسمه‌سازی که یک حجم می‏سازد، آنقدر روی سنگ کار و بازی کرده که یک فرم انتزاعی به دست آورده. من به عنوان مخاطبی که ایشان را برای اولین بار می‌دیدم، حس کردم که باید یک هم‏چنین کاری را ببینم. ولی وقتی با یک کار بکر و دست نخورده مواجه شدم، دیدم که می‌شود اتفاق دیگری بیفتد و می‏تواند ذهنیت هنرمند چیز دیگری باشد.  این آثار در وهله‌ی اول فرم هایی به نظر می‌آید که به ظاهر دخل و تصرفی در آن‌ها صورت نگرفته، سنگ هایی از طبیعت که عینا معرفی شده‌اند. ولی وقتی ما با دقت بیش‏تری نگاه می‌کنیم و لمس‏شان می‌کنیم یک تعاملی برقرار می‌شود، حس نزدیکی خاصی به وجود می‌آید. در تعاملی که با مخاطب به وجود می‌آید فکر می‌کنم که ایشان موفق عمل کردند. می‏توانیم درگیرش شویم. لمسش می‌کنیم،‌حسش می‌کنیم و بعد از آن  است که حس می‏کنی که هنرمند وارد کار شده، حضور داشته  و این نبوده که یک حجمی را از دل طبیعت بیاورد و به من نشان بدهد.

این آثار در وهله‌ی اول فرم هایی به نظر می‌آید که به ظاهر دخل و تصرفی در آن‌ها صورت نگرفته، سنگ هایی از طبیعت که عینا معرفی شده‌اند. ولی وقتی ما با دقت بیش‏تری نگاه می‌کنیم و لمس‏شان می‌کنیم یک تعاملی برقرار می‌شود، حس نزدیکی خاصی به وجود می‌آید.

خالو احمدی: یعنی شما به نحوی ردپا را می‏بینید؟

علی‏خانی: بله، می‌شود دید.

خالو احمدی:خانم حیدری در ادامه‌ی نظر خانم علی‏خانی بفرمایید. با توجه به رشته شما که نقاشی است فکر می‌کنم که حرف های‌ ظریفانه‌ای داشته باشند.

حاج حیدری: من می‌خواهم ادامه‌ی صحبت شما را  بگیرم ولی از ارائه شروع می‌کنم. به نظر من ارائه‌ی خانم پیرغیبی تا جایی که در راستای ایده‌‏شان بود خیلی خوب بود ولی از آن‏جایی که در راستای رابطه برقرار کردن با مخاطب بود، ارائه دچار ضعف‏های زیادی بود. من نمی‏دانم چرا پایه نگذاشتید ما فرض می‏کنیم که این جلسه نبود و شما حضور نداشتید، کسی در مقام دفاع از کار شما نبود، چطور مخاطبی که هنر آزموده هم نباشد با کار شما روبه‏رو شود و بدون این‏که قبل و بعد کار را ببیند یا ایده‌ی کلی‏تان را ببیند با این سنگ‌ها یا چیدمان ارتباط برقرار می‌کند. چرا تصمیم گرفتید که این قسمت را حذف کنید؟

یک قسمت دیگر هم موضوع لمس شدن است که اثر یک اثر تعاملی است، یعنی مخاطب حتما باید لمس کند و رابطه برقرار کند، چیدمانی نیست که نشود به آن دست زد، چیدمانی نیست که دورش محیطی کشیده شده باشد که نتوانی نزدیک شوی، اثر تعاملی ارائه شده است. ولی این ایراد هست که چرا نگفتید که مخاطب می‌تواند این کار را انجام دهد؟ ما در گالری‌ها انتظارمان این است که گفته شود که می‏توانیم دست بزنیم، از اثر رد شویم یا .... می‌خواهم بدانم که چرا این کار را نکردید؟

در رابطه با مخاطب و اثر، هر کسی بر اساس ذهنیت خودش با آن سنگ رابطه برقرار می‌کند بدون این‏که بداند ذهنیت شما چه بوده، شما باید این را به مخاطب می‌گفتید  که این آزاد است.

پیر غیبی: شاید به‏تر بود که من یک پایه هم سطح می‌گذاشتم که لازم نباشد مخاطب خم شود، می‏شد کارهایی از این جنس هم انجام داد. تمام تلاش من این بود که از فضای آتلیه‌ای و گالری مانند جدای‏ش کند. پایه در این‏جا برای من بیانی ندارد، در ارئه این می‌توانست در کوه رها شود و ارائه شود، آیا آن‏جا هم باید پایه داشته باشد؟

حاج حیدری: اگرقرار بود در کوه رها می‌شد شما از چیدمان نهایی عکس و فیلم نمی‌‌گرفتید؟ محصول نهایی کسانی که می‏توانند با یک اثر به طور مستقیم رابطه برقرار کنند در هر صورت محدود است و ثبت می‏شود.

خالو احمدی: خانم حیدری عبارت "چیدمان نهایی" را دارند، خانم پیرغیبی درباره‌ی این موضوع صحبت کنید. الان شما دچار محدودیت بودید در ابطه با چیدمان؟ چیدمانتان نهایی است؟ آیا شما را راضی کرد؟

پیرغیبی: هر جای دیگر هم بودم محدودیت داشتم، خود فضا،‌کادر فضا محدودیت من است. خود حرکت من محدودیت آورده است، این‏که من سنگ را از محیط جدا کردم، خودش نقض ایده‌ی من است. خود من بیان خودم را نقض می‌کنم. مثل صحبتی که جان کیج می‌گوید: "هیچ چیز در زندگی مهم‌تر از چیز دیگر نیست. من هنرمندی هستم با هیچ چیز برای گفتن." همین بیانی که می‌گوید خودش دارد بیان خودش را نقض می‌کند ، حرکت من هم دارد نقض می‌کند، هر جای دیگر هم برویم فضا هست و محدودیت، ممکن هم هست من به صورت کلیشه‌وار فضاسازی هم کنم ولی معتقد نیستم. برای من مهم است که یک سنگ می‌تواند هرجایی باشد، در کوه به قصد این‏که تماشا کنی یا آن که وقتی می‌روی آن‏قدر تماشا می‌کنی که اصلا نمی‌بینی، یا وقتی که جدا می‏شود و کنده می‌شود و این‏جا می‌آید چه دلیلی دارد که من پایه بگذارم. همین سوال که بپرسند، چه جای سنگ است؟ چه حرکتی روی سنگ انجام شده؟

حاج حیدری: من یک سوال از شما می‌پرسم. چرا ارائه کردید؟

پیرغیبی: چون که کارم و رشته‌ام هنر است.

حاج حیدری: این کار را ارائه کردید و یک بیانی پشتش نهفته است، این بیان قرار است با مخاطب یک ارتباطی برقرار کند، من نمی‏توانم مخاطب را رها کنم و بگویم همین‏قدر که به تو نشان می‌دهم و می‌گویم تو خودت بقیه‌اش را تصور کن.

پیرغیبی: من فکر می‌کنم همین که سنگ آورده شده در جایی..

حیدری: شما از نهایت کاری که می‌کنید، از نهایت چیدمانی که می‌کنید، این است که می‌خواهید یک حرفی را بزنید، الان دارید دفاع می‌کنید و ما با نظریات‏تان آشنا می‌شویم. اگر خودتان نباشید چه می‌شود؟ مدافع شما چه کسی است؟

خالو احمدی: شما قبل از این‏که جواب را بدهید، خانم علی‏خانی صحبتی دارند.

علی‏خانی: من فکر می‌کنم که با پایه و تایتلکارشان موافقم. اما در مورد این‏که زیاد از حد به مخاطب توضیح دهم مخالفم. عنوان کار به خود کار هویت می‌دهد،

حیدری: یکی از واژه‌هایی که تاکید کردند خانم پیرغیبی، نقش و اثر زمان از گذشته‌ی پشین تا آن است، تا این لحظه است روی آن سنگ. بعضی‌ها ثبت می‌شود و جزء خط و شکستگی‏ها می‌شود، ‌محیط الان هم با دیدگاه ایشان که درست هم هست، دارد تاثیر می‌گذارد.

من می‌گویم این جمله که این‏قدر گویا می‌تواند کار را تعریف کند بدون این‏که زیاده‌گویی هم شود،‌ جایش در سالن ارائه کم است.  که ببینیم چرا سنگ انتخاب شده، چون سنگ کهن است، من مخاطب باید بدانم، قرار نیست توجیه کنم، فقط می‌خواهم ایده‏ام رابگویم، سنگ را انتخاب کردم چون کهن است، چون ثبت شده است، طبیعت را به عنوان هنرمند معرفی کردم و خودم هم به عنوان جزئی از آن طبیعت در آن دست بردم، نه منِ هنرمند. فکر کنم نهایت کاری بود که می‌خواستید انجام دهید. که طبیعت خودش هنر است و ارزش دیده شدن و نگاه کردن دقیق‏تری دارد. جای این چیزها آن‏جا خالی است. من به عنوان منتقد نمی‌توانم بگویم که چه کاری انجام شود یا نشود، به عنوان مخاطب دارم می‌گویم. اگر من در آن سالن بودم و با کار آشنا نبودم، اسمش آن‏جا نبود، استیت‏منتش نبود و یک توضیح کوچک نبود در حالی که احتیاج داشتم.

علی‏خانی‌: در رابطه با مخاطب و ارائه، ارزش‏مند بودن مخاطب کاری که ایشان انجام دادند خیلی فرق می‏کند با خانم حاج حیدری. خانم پیرغیبی یک عصاره‌ای از طبیعت را آورده‌اند  جلوی چشم من بیننده می‌گویند که ببین، این یک بخش از طبیعت است. وقتی روی این کار عنوان اثر هنری می‌خورد  فکر می‌کنم که این چه کاری بوده و هنرمند چه کاری کرده است. کمی که نگاه می‌کنم اگر حس کنم که مانند خود طبیعت است و از دل طبیعت درآمده، لمس‏ش می‌کنم. به هر حال هر مخاطبی یک حس کنجکوی دارد.

خانم پیرغیبی یک عصاره‌ای از طبیعت را آورده‌اند  جلوی چشم من بیننده می‌گویند که ببین، این یک بخش از طبیعت است. وقتی روی این کار عنوان اثر هنری می‌خورد  فکر می‌کنم که این چه کاری بوده و هنرمند چه کاری کرده است. کمی که نگاه می‌کنم اگر حس کنم که مانند خود طبیعت است و از دل طبیعت درآمده، لمس‏ش می‌کنم.

خالو احمدی: دقیقا همین‏طور است، سعی می‌کند که تقابل‌ها یا تعامل‌ها را پیدا کند.

علی‏خانی: من فکر می‌کنم که ایشان در این زمینه موفق بودند و توانسته‌اند که من مخاطب را وارد کار کنند. وارد اثر هنری ‌اش کند و درگیر آن.

حاج حیدری: من خواهش می‌کنم که در وقت باقی مانده با مخاطب هم یک صحبتی کنیم.

خالو احمدی: من از حضار محترم کمک می‌گیرم و اگر صحبتی یا سوالی دارید بفرمایید. خودتان و رشته‌تان را معرفی کنید.

سارا اکبری: سلام عرض می‌کنم خدمت حضار. رشته‌نقاشی ،‌دانش‏گاه هنر. یک سوال برای من پیش آمد و آن هم این‏که وقتی شما می‌توانید با یک سنگ ساده و دست نخورده، به بیانی که می‏خواهید برسید چه نیازی هست این همه انرژی و زمان بگذارید برای این‏که سنگ‏ها را تغییر حالت دهید؟ چون آن بیانی که شما می‌خواهید برسانید با همان کار اخیری که نشان دادید، می‏رسید.

پیرغیبی: بله، می‏شد بکر آورد ولی می‌شد بکر، می‏توانستیم دیگر نیاوریم‌ش. من دارم انتخاب می‏‏کنم. بالاخره این‏جا من نقش پیدا می‌کند. اتصال تاریخ من به تاریخ سنگ، اتصال این دو به هم و بعد به بعدی، حالا این اتصال به چه شکل شکل گرفته؟ دیدی که من از درهم تنیدگی هستی دارم. در هم تنیدگی چه مفاهیم و چه کل مواد و تجسم‌‏های طبیعی.

حاج حیدری: لند‏آرت در دو زمینه بررسی می‌شود. یعنی می‌شود گفت دو شاخه می‌شود. یک شاخه‌اش این است که متریال و بستر خود طبیعت است، یعنی روی آن تصرف ایحاد می‌شود، هنرمند دخل و تصرف  می‌کند و بعد ارائه می‌کند مانند کاری که خانم پیرغیبی کرده‌اند. یک بخش دیگری هست که خود طبیعت بدون دخل و تصرفی به عنوان اثر هنری نشان داده می‏شود، هر دوی این شاخه‏ها از 1960 به بعد که اولین کار‏های لندآرت انجام شده است تا الان با آن‌ها مواجه بودیم. نمی توانیم از خانم پیرغیبی بپرسیم چرا این کار را کردید و چرا آن کار را نکردید؟ مثل این‏که من از شما بپرسم چرا این سوال را می‌پرسید و سوال دیگری نمی‌پرسید؟ یعنی هنرمند در این زمینه کاملا آزاد است. ایده هم این است که یک سنگ را انتخاب کنم و بر اساس شباهتی که به من دارد یک کاری روی آن انجام دهم و بعد ارائه دهم. کاملا در این زمینه آزاد است. یعنی حق دارد که هرطور که دوست دارد اثر را ارائه دهد.

خالو احمدی: یکی از سوال هایی که به دست من رسیده است در ادامه‌ی سوال خانم اکبری است.

علی‏خانی: من هم در دفاع از ایشان می‌خواهم صحبت کنم. چون ما در هنر‏های تجسمی چیزی داریم به اسم ردی میت، که هنر حاضر و آماده را ارائه می‌دهند. می‏توانستند یک سنگ معمولی و دست نخورده را ارائه دهد و بگوید این هنر من است. ولی همان تایتلی که ایشان روی کار می‌گذارد توجیهی است که یک اثر هنری است. همان طور که مارسل دو‏شان می‌آید می‌گوید این یک چشمه است!

خالواحمدی: البته فکر می‌کنم که این منوط به این قضیه است که خانم پیرغیبی را در آینده همچنان مسیر حرکت هنرش را ادامه دهیم و ببینیم که این مسیر به کجا می‌رود چون فکر نمی‌کنم که این روند، روند متوقفی باشد، ادامه دارد درست است؟

مارسل دو‏شان نحوه‌ی نگریسته شدن اثر هنری برایش مسئله است. یعنی وقتی کاری می‌گذارد نوع نگاه است که می‌خواهد دیده شود. این‏که مثلا ما تا قبل از این، این را به عنوان یک لامپ می‏دیدیم، الان باید به عنوان یک اثر هنری ببینیم. کار خانم پیرغیبی هم تا حدی هم در این زمینه است.

 مثلا ما تا قبل از این، این را به عنوان یک لامپ می‏دیدیم، الان باید به عنوان یک اثر هنری ببینیم. کار خانم پیرغیبی هم تا حدی هم در این زمینه است.

خالو احمدی: سوالی که پرسیدند، هدف بیان و ارائه‌ی شما برای حس خودتان در لحظه بوده است یا درگیر کردن دیگران با حس خودتان؟

پیرغیبی: اگر بگویم برای حسم در لحظه نبوده که دروغ است ولی برای من مهم بوده است چون می‏توانستم ارائه ندهم. چون قطعا سنگ صبوری می‌خواهد. یعنی روند اتفاقی که می‌افتد مخصوصا این که من بخواهم زیاد دخیل نباشم ، یک ضربه‌ی بیش‏تر بزنم، آن هم سنگ‏‏های بکری که یک عالمه ناخالصی یا آلیاژ دارند. یک ضربه بیش‏تر بزنم باید صبوری داشته باد. خب این صبوری خلسه می‏آورد و لذت دارد.

خالواحمدی: ادامه‌ی این سوال را می‏خوانم،‌ پرسیدند که ارزش این کار چه بوده؟

من فکر می‌کنم همه‏ی ما به قول خانم حیدری هنرآزموده‌ایم و از این سطح خیلی بالاتر رفته‏‏ایم که بخواهیم این سوال را بپرسیم.

حاج حیدری: می‏توانند بپرسند ولی ..

خالو احمدی: بعله می‏توانند ولی جواب ممکن است نداشته باشد. سوال بعدی نوشتند که آیا تفکر پشت کارتان بر مبنای هنر برای هنر حرکت می‌کند.

پیرغیبی: اجازه می‏خواهم وارد این مباحث نشوم چون برای اجرا هم نشدم. من فقط دید طبیعت‏گرایانه برایم مهم بوده است. این‏که چقدر توانسته هنر برای هنر را بیان کند، لااقل هدفم برای این نبوده است.

خالو احمدی:‌ سوال آخر را از جانب خودم می‌پرسم در رابطه با اثرتان، آیا شما اثرتان در راستای موافقت با صاحبان زمین است یا متقابل با این قضیه یا طبیعت است؟

پیرغیبی: صاحبان طبیعت؟

خالواحمدی: بازش نمی‌کنم معنایش را می‌گذارم به عهده‌ی خودتان. منظورم از صاحبان زمین بیش‏تر هستی، طبیعت، ....

پیرغیبی: گفتم که طبیعت برایم مهم بوده است. الگوی واحد طبیعت مهم بوده است. در جهت سیالی آن پیش رفتن مهم بود.

حاج حیدری: می‌خواهم یک توضیح کلی هم درباره‌ی خود کار بدهم. کار‏شان زیر مجموعه‌ی لندآرت محسوب می‌شود حداقل با دانشی که ما داریم و نوع ارائه‌ای که شده است. نقاط قوتش این است که در اصل این کار باید در طبیعت ارائه شود اما اگر در طبیعت ارائه شود ما با یک محصول جانبی مثل فیلم، عکس یا چیز‏های دیگر با آن باید برخورد کنیم. هنرمند چون برایش حجم، لمس، بافت برایش مهم بوده، خواسته که ما با اثر مستقیم برخورد کنیم. کار را آورده و برای این که بخواهد قسمتی از طبیعت را بازسازی کند با فضای ساخته شده‌ی معماری که ما الان در آن حضور داریم، از خود سنگ استفاده کند که من فکر می‏‏کنم جواب داده و کار خوبی شده است.

در اصل این کار باید در طبیعت ارائه شود اما اگر در طبیعت ارائه شود ما با یک محصول جانبی مثل فیلم، عکس یا چیز‏های دیگر با آن باید برخورد کنیم. هنرمند چون برایش حجم، لمس، بافت برایش مهم بوده، خواسته که ما با اثر مستقیم برخورد کنیم.

علی‏خانی: حتی اگر به عنوان یک حجم هم نگاه کنیم، از دید مجسمه‌ای، در عکس هایی که نشان دادند، ایشان پایه‌‏های چوبی گذاشتند، و هرکدام از این کارها به صورت یک حجم است. چرا پایه‏‏های چوبی صاف و کامل؟ می‏توانسته بر و پرداخت داشته باشد. ولی برایشان بکر بودن و طبیعی بودن متریال مهم بوده است. در ارائه‌ی چیدمان هم ایشان موفق‏اند. چون که نورپردازی‏ای که دارد در راستای عنوان است که ماهیت کار است، عنوانی که هستی را به ما معرفی می‌کند. مانند یک عکسی می‌ماند که ارائه داده است.

خالو احمدی: در صحبت‏‏های خانم پیر غیبی هم بود که در رابطه حرکت فراکتال صحبت کردند. فکر می‌کنم که چیدمان هم در راستای همین قضیه بوده است.

یک دقیقه بیش‏تر فرصت نداریم اگر صحبتی دارید.

پیرغیبی: من صحبتی ندارم.

حاج حیدری: من از حضار خواهش می‏‏کنم که وقتی از این‏جا خارج شدند و رفتند سنگ را لمس کنند، نه به عنوان جور دیگر نگاه کردن یک دقت مضاعفی داشته باشند در برخورد با اثر. تعامل برقرار کنند چون یک اثر تعاملی است. اغلب کارها مشخص است که کدام کار، کار فرمی است و کدام تاریخی است، این همان نقصی است که گفتم که باید توضیح می‌دادید. چون بعضی کارها فرمی است و بعضی کارها تاریخی است.

خالواحمدی: ممنونم، خسته نباشید می‌گویم و یک بار دیگر تبریک می‌گویم به خانم پیرغیبی. انشاءالله که روند پای‏داری برای شما ببینیم و باز هم بیش‏تر شما را در حلقه هنر زیارت کنیم.

در حاشیه نمایش آثار در حلقه هنر
فاطمه حاج حیدری، مه‏ناز علی‏خانی
  • ۰۱ آبان ۹۲ ، ۱۶:۳۰

تحلیل مجموعه «تصویرسازی‌های مطبوعاتی»

مجموعه تصویرسازی‌های مطبوعاتی عرفان (محمدرضا) محمدی‌آذر در جلسه سیزدهم حلقه‏ی هنر ارائه شد و سپس با حضور محمدصابر شیخ‌رضایی، تصویرگر و گرافیست و علی حیاتی، گرافیست مورد نقد و بررسی قرار گرفت. محمدی‌آذر در ارائه خود علاوه بر سه مجموعه داستان کوتاهی که به حلقه آورده بود برخی تصویرسازی‌های پراکنده مطبوعاتی خود را نیز نمایش داد. او هم‌چنین داستان‌های تصویرسازی‌ها را روی سن حلقه هنر خواند و نیز مژده انتشار کتابی از بخشی از تصویرسازی‌های حجمی خود را در آینده نزدیک داد.

محمدی آذر: من تقریبا از سال ۸۳ به بعد وارد فضای تصویر سازی شده‌ام. تصویرسازی مطبوعاتی اولین پله‌ برای کسانی است که وارد این حوزه می‌شوند در این فضا آزمون و خطا می‌کنند، چه تکنیکی و چه تاکتیکی. بیشتر با فضا و متن آشنا می‌شوند. و نوع برخوردشان با مدیر هنری، روش‌ها  و ریزه‌کاری‌هایی که در کار هست، آشنا می‌شوند. تصویرسازی مطبوعات مثل تجربیاتی است که از بازیگران سینما مطلب خوانده‌ایم که دوره‌ی تئاتریشان را دوره‌ی طلایی می‌دانند به خاطر تجاربی که آن جا کسب کرده‌اند. تصویرسازی مطبوعات هم همین فضا را دارد.

من فقط باید این را اضافه کنم که این‌ها یک تجربیات تصویری بودند، همان‌طور که کتاب چیزی ماندگار است و می‌شود به آن استناد کرد یا خیلی دقیق درباره‌ی بند بند جزئیات و عناصر بصری که در کار هست می‌شود درباره‌اش تحلیل کرد، تصویرسازی مطبوعاتی بیشتر یک چیز روتین است. خصایصی که دارد، هم خوبند و هم بد، به دلیل آن شلنگ تخته‌هایی که معمولا آن تصویرسا‌ها می‌اندازند و تجاربی که دارد، تجارب خوبی است ولی از این لحاظ که بار مالی خوبی ندارد یا اینکه کیفیت چاپ بد،‌ کاغذ بد، بعضی نشریات اسمتان را هم پای کار نمی‌زنند سختی‌هایی هم دارد.

 دعوت می‌کنم که کارها را ببینید، من داستان‌وار برای اینکه دوستان خسته نشوند یک توضیحاتی راجع به کارها می‌دهم که با کار ارتباط بیشتری برقرار کنید. داستان اول که در نشریه کوشش برای کانون پرورش فکری چاپ شد. داستان برای سنین خردسال است تا 10 سال. داستان را برایتان می‌خوانم: داستان ، داستان سوالاتی است که بچه‌ها در سنین پایین درباره‌ی هستی و چیستی خودشان و اطرافشان از دیگران دارند. این‌طور شروع می‌شود: خرگوش با دیدن پروانه‌ای که از پیله بیرون می‌آید از والدینش که مامان و بابا گاوِ هستند سوال می‌کند چرا پروانه مثل خودش جست نمی‌زند. و بعد می‌پرسد چرا شما مثل من بالا و پایین نمی‌پرید؟ پدر و مادرش توضیح می‌دهند که آن‌ها در طوفان خرگوش را پیدا کردند و نتوانستند پدر و مادر واقعی او را پیدا کنند، آن‌ها خرگوش را به رودخانه‌ای می‌برند و از اون می‌خواهند که به تصاویر داخل آب نگاه کند تا تفاوت بین خودش و پدر و مادرش را تشخیص دهد. با دانستن این موضوع ناراحت می‌شود و والدینش را ترک می‌کند. هرچه می‌کردند خرگوش را پیدا نمی‌کنند. وقتی به خانه برمی‌گردند با خرگوش مواجه می‌شوند که خرگوش خودش را با گل به رنگ گاوها درآورده و با صدای لرزان "مااااماااا" کنان از آن‌ها درخواست می‌کند که پدر و مادر واقعی خرگوش باشند. مامان گاوِ گل‌های او را پاک می‌کند و به او می گوید که ما مادر و پدر واقعی تو هستیم. و تو را بزرگ کردیم، از تو مراقبت کردیم و تو را دوست داریم . خرگوش خوشحال جست و خیزی می‌کند و احساس می‌کند که آن‌ها یک خانواده‌ی واقعی‌اند.

سعی کردم فضای کودک و سفیدخوانی که در کارهای کودک وجود دارد را رعایت کنم. از فرم‌های ساده زیاد استفاده کرده‌ام. بال و پر به قصه ندادم. هرچند که من آدم فضاسازی نیستم و رنگ پردازی هم نیستم.

داستان بعدی یک حکایتی است از تاریخ نگارستان که در شاهد نوجوان سال ۸۸ چاپ شده است. ضرب‌المثل "شتر دیدی، ندیدی"  را وقتی به کار می‌برند که بخواهند به کسی بگویند از رازی که باخبر شده با کسی سخن نگوید یا اظهار بی‌اطلاعی کند تا دچار دردسر نشود. اما ماجرایی که باعث به وجود آمدن این ضرب المثل شده است. پدری به سه فرزند باهوش خود توصیه می‌کند که برای کسب تجربه به سفر بروند، آن ها در طول سفر به مردی هراسان برمی‌خورند که سراغ شترش را از آن‌ها می‌گیرد. سه پسر از او می‌پرسند شتر تو یک چشم کور، ‌یک پای لنگ، بارش هم روغن و شهد است؟ مرد می‌گوید درست است و سه پسر راه را به او نشان می‌دهند اما مرد شترش را نمی‌یابد. پیش حاکم می‌رود و ماجرا را توضیح می‌دهد. حاکم می‌گوید اگر شترت را ندزدیده‌اند چطور مشخصات آن را می‌دانند؟ حاکم آن‌ها را محکوم به زندان می‌کند. آن‌ها پی به اشتباه خود می‌برند و متوجه می‌شوند حرف بدون فکری را زده‌اند. برادر وسطی می‌گوید این برای ما تجربه‌ای شد که مراقب سخن گفتنمان باشیم. برادر کوچک‌تر گفت: از این به بعد اگر شتری دیدیم و صاحبش از ما پرسید می‌گوییم ندیده‌ایم. شتر دیدی، ندیدی. بعد از چند روز حاکم سه پسر را نزد خود می‌خواند و از آن‌ها عذرخواهی می‌کند و می‌گوید شتر پیدا شده ولی شما از کجا مشخصات شتر را می‌دانید. سه پسر باهوش توضیح می‌دهند در مسیر ردپای شتری را دیدیم که سه تا از آن ها گود بود و چهارمی گود نبود. فهمیدیم شتر یک پایش لنگ است. فقط علف‌های یک طرف راه خورده شده بود،‌پس فهمیدیم یک چشم شتر کور است. در یک طرف راه مورچه جمع شده بود و در طرف دیگر مگس‌ها، فهمیدیم بارش روغن و شهد بوده. حاکم از آن‌ها می‌خواهد که در شهر بمانند و او را یاری کنند. و برادرها اظهار می‌کنند که ما می‌خواهیم به سفر و کسب تجربه بپردازیم.

این داستان مخاطبش نوجوان بود، در شاهد نوجوان چاپ شده بود. من سعی کردم تصویرسازی نوجوان را از آن حالت همیشگی‌اش خارج کنم. و یک کمی مخاطب را به فکر فرو ببرم. متاسفانه تصویرسازی در این سال‌ها کمی با کم‌لطفی یا بی‌دانشی، مخاطب دست کم گرفته می‌شود. مثلا من در کار قبلی ناشر دست مرا بسته بود و من بیشتر تمرکزم را گذاشتم روی ترکیب‌بندی و نه کاراکتر‌پردازی. ولی در کارهای بعدی سعی کردم خلاقیتم را در فضاسازی در آن جستاری که داستان دنبال آن است، بازیگوشی‌های تصویری را داشته باشم. یک المان تصویری که زیاد به فرهنگ ما ربط ندارد که کلاژ کردم با تصویرسازی مینیاتورمان. سعی کردم از فضای مینیاتور و مخصوصا شاهنامه‌ی بایسونقوری  و شاهنامه طهماسبی استفاده کنم. یک چیز جدید و قدیم را باهم پیوند بزنم. این هایی که در زندان هستند، سعی کردم زندان را از آن حالت همیشگی‌اش خارج کنم. به نظرم اشکالی نداشت که در یک اتاق باشند. آن سه نفری که بسته شدند و به نوعی گیر افتادند مرج کردم. کاری که کردم بیشتر روی فضاسازی‌ها بوده است.

داستان بعدی که کیهان بچه‌ها در شماره ۲۵۴۰ در سال ۸۶ چاپ شده بود. داستان خروسی که به خودش مغرور است و همیشه گاه و بی گاه زیر آواز می‌زند. اهالی آبادی اسمش را خروس بی محل گذاشته بودند و تصمیم می‌گیرند برای همیشه از دستش خلاص شوند. آن قدر دنبالش می‌دوند که بالاخره او را از ده بیرون می‌کنند. خروس از دست اهالی فرار می‌کند و یک جا می‌نشیند و نفس راحتی می‌کشد و پیش خودش می‌گوید عجب آدم‌های بی‌سلیقه‌ای هستند که قدر من را نمی‌دانند. روباهی که آن نزدیکی‌ها بوده حرف‌های خروس را می‌شنود و تایید می‌کند و می‌گوید واقعا صدای زیبایی داری. شروع می‌کند به تعریف کردن و این که صدای تو چنین است و چنان است. مثل نم نم باران می‌ماند، مثل شر شر آبشار می‌ماند و....روباه از او می‌خواهد که به روستای آن‌ها برود چون آن‌جا آدم‌هایی هستند که قدر او را بیشتر می‌دانند. با روباه راه می‌افتند،  وقتی که کاملا از آبادی دور شدند می‌زند زیر خنده و شروع می‌کند به مسخره کردن خروس. و به خروس می‌گوید که تو خیلی نادانی آخه ما روباه‌ها کی از آواز شما خروس‌ها خوشمان آمده که این بار دوم باشد. خروس تازه متوجه می‌شود که موضوع چیست. می‌خواهد فرار کند که گیر می‌افتد.

من سعی می‌کنم بازیگوشی تصویری زیاد داشته باشم، از حالت‌های همیشگی و خشک که بچه‌ها در کارتون‌ها می‌بینند دور شوم. بیشتر بچه‌ها را با فضای انتزاعی آشنا کنم و بیشتر درگیر ترکیب‌بندی و عناصر بصری می‌شوم. سعی می‌کنم رویکرد همیشگی که وجود دارد را از بین ببرم. کار قبلی که بعدا روی جلد سروش چاپ شد، کاری است که در نمایشگاه فیل سه نقطه بود. دوستانی که کار تصویرسازی  می بینند، موضوعش واقعا فیل و سه نقطه بود که این سه نقطه می توانست داستان باشد. برای تصویرسازی که می‌خواهد کار کند این سه نقطه می‌تواند برایش داستان باشد یا.... من از همان سه نقطه استفاده کردم برای اینکه فیل را با آن مچ کنم. سه چشم دارد که سه کتاب می خواند، چیزی که غیر واقع است.

مجله شاهد کودک یک صفحه جدول دارد، هر چه فکر کردم که جدول با چندین جوابی که دارد چطور آن‌ها را با هم مرج کنم، تصمیم گرفتم دو تا از چیزهایی که غیر مرتبط با هم هستند را به هم ربط دهم که یک چیز بامزه‌ای هم از آب دربیاید. یک داستان بود درباره‌ی  پیدا کردن بچه‌ی مورچه، این‌ها یک فریمی هستند. یک شعری  با نام کرم مترو که جست و گریز  دارد و مثل مترو برای خودش تونل می‌کند ، این یکی از کتاب‌های  کانون پرورش فکری بود.

یک مجموعه شعری بود با شاعرهای مختلف و تصویرسازی‌های مختلف، راجع به بازی بچه‌ای بود که در سروش کودکان چاپ شد. که از من فریم‌های اولیه را -نمی‌دانم به چه- دلیل قبول نکردند، دوباره کار کردم و سطح تصاویر پایین آمد ولی آن‌ها این را دوست داشتند. یعنی متاسفانه مخاطب ما سلیقه‌اش این است. منتها من هرجا ببینم که مخاطبم کمی باهوش است و فضا را در اختیار من می‌گذارد دلم می‌خواهد یک گریزی به فضاهای خودم بزنم.

مجموعه‌ شعر دیگری بود که شاهد کودک چاپ می‌کرد که شخصیت اصلیش علی کوچولو بود، و هر بار برای این علی کوچولو یک اتفاقی می‌افتاد، در دفتر نقاشی‌اش یک چیزهایی می‌کشید...من دفتر نقاشی را حذف کردم و علی کوچولو را وارد آن فضای نقاشی کردم.

اینجا سروش کودکان تصمیم گرفته بود یک تصویر را برای دو شعر استفاده کند. من از عناصر دو شعر استفاده کرد که یک ترکیب به وجود بیاورم. من وقتی که دستم بسته می‌شود به عوامل دیگری  رجوع می‌کنم، به ترکیب‌بندی‌ها دقت می‌‌کنم، ما یک ترکیب‌بندی L،Z داریم، ترکیب بندی قطری داریم. بیشترین تمرکزم در تصویرسازی به فرم اصلی است که آن فرم اصلی را چه طور می‌توان گسترش داد و یک فرم خلاقه در آورد. اگر دست من را در جاهای مختلف باز بگذارند با نگاه متفاوتی به قضیه نگاه می‌کنم.

رشته‌ی تصویرگری علی‌رغم ابهت و کلاسی که ناخواسته در ذهن همه‌ی هنرمندان تجسمی ایجاد کرده، در فضای چاپ و نشر رشته‌ی مظلومی است....و بخشی از این مساله به همان سفارش‌دهنده‌هایی که در مجموعه‌ی نشریات هستند یا مدیر هنری مربوط می‌شود که سلیقه‌ی خیلی به روزی ندارند و عمده‌ی دیگر مصیبت بخش داستان‌نویسی است. داستان‌هایی که نوشته می‌شود و برای تصویرسازی به تصویرگر داده می‌شود، به شدت فاقد تصویرسازی از جنبه‌ی خلاقانه است، یعنی ایجاد تصویرهای خیال‌انگیز در ذهن کودک و نوجوان. اما باز این کشتی با همین مصیبت‌ها در دریای مواج به راه خودش ادامه می‌دهد.

مجله‌ی سروش یک فرصتی را در اختیار من گذاشت که متشکرم. من یک تایمی را پیشنهاد دادم اگر بشود تصاویر را از تصویرسازی در بیاوریم، یک جورایی هم بشود عکاسی، یعنی مجسمه بسازم و عکاسی کنم، آن‌ها هم لطف کردند و به من داستان ندادند و من همینطوری درست می‌کردم و عکاسی می‌کردم و یک بک اضافه می‌کردم. آن موقع ایده‌آل‌م این بود که زمینه را هم بسازم ولی واقعا زمان این اجازه را نمی‌دهد که شما خیلی کارها را بکنید. آن‌ها خودشان بعدا داستان می‌گذاشتند. موضوع‌ش جشنواره‌ی نور و سایه‌ها بود که من سعی کردم نور و سایه به صورت عینی روی کاراکترها و فضاسازی‌ها باشد و مجموعه‌ی یک سری از تضادها را بگذارم نسبت به داستانی که دارم. سر یکی پایین است، یکی دیگر بالا است. یکی خیلی با امید دارد به شهاب سنگ بالا نگاه می‌کند ولی آن یکی به پایین نگاه می‌کند و دنبال راه حل می‌گردد. راه‌حل را با گذاشتن عناصری که می‌تواند متن را  گسترش دهد در اطراف سعی کردم بیان کنم. یک کلید گذاشتم به خاطر راه‌حلی که وجود دارد. راه سختی که قرار بود بپیمایند توسط آن مسیری که آن پایین هست، سعی کردم نشان دهم.

شیخ‌رضایی: به نام خدا. سلام. من در فضای گرافیک و تصویرسازی و عکاسی از بد حادثه خیلی مشغول هستم. اگر دوستان چهره‌ی ما را زیاد این‌جا می‌بینند، عذر تقصیر.

کارهای آقای محمدی‌آذر را دیدم و با انصاف می‌گویم که کارهای‌شان خوب بود. جستجوهای تصویری خیلی مناسبی داشتند، خیلی کلی هم بخواهم توضیح دهم. رشته‌ی تصویرگری علی‌رغم ابهت و کلاسی که ناخواسته در ذهن همه‌ی هنرمندان تجسمی ایجاد کرده، در فضای چاپ و نشر رشته‌ی مظلومی است. در تصویرسازی برای کتاب اوضاع بهتری دارد. فضای تصویرسازی برای نشریات و روزنامه‌ها یا گاه‌نامه‌های کودک و نوجوان افتضاح است. و بخشی از این مساله به همان سفارش‌دهنده‌هایی که در مجموعه‌ی نشریات هستند یا مدیر هنری مربوط می‌شود که سلیقه‌ی خیلی به روزی ندارند و عمده‌ی دیگر مصیبت بخش داستان‌نویسی است. داستان‌هایی که نوشته می‌شود و برای تصویرسازی به تصویرگر داده می‌شود، به شدت فاقد تصویرسازی از جنبه‌ی خلاقانه است، یعنی ایجاد تصویرهای خیال‌انگیز در ذهن کودک و نوجوان. اما باز این کشتی با همین مصیبت‌ها در دریای مواج به راه خودش ادامه می‌دهد. دوستانی مثل آقای محمدی‌آذر تلاش می‌کنند به نوبه‌ی خودشان در همین فضای فعلی هنری کشور مفید واقع شوند.

در کارهای عکاسی، نقاشی یا گرافیک فرصت برای پردازش تصویر و بررسی سواد بصری و ترکیب‌بندی و استفاده از المان‌ها و رنگ‌ها و عواملی که باعث جذابیت اثر هنری هستند، بیشتر است. در تصویرسازی مطبوعاتی خودم هم‌درد با آقای محمدی آذر هستم. مجلات این طور هستند که اگر زمان داشته باشند اعلام نمی‌کنند و شب امتحان یادشان می‌افتد که فردا باید مجله برای چاپ برود و تصویر ندارد! محترمانه‌ترین حالت‌ش این است که به کارهای دوستان به عنوان صفحه‌پر کن نگاه می‌کنند. ایشان تصویرگری می‌کند و تصویرگری که در شرایط جاری کشور رایج است، نتیجه‌اش حاصل ذوق و راه‌حلی است که آن تصویرگر به آن می‌رسد. دانش استفاده از تکنیک‌های متنوع خودش یک عنصر پیش‌برنده است که ایشان به آن مسلط هستند و این‌که کدام داستان را با کدام تکنیک اجرا کنیم. بیرون از گود دیدن ماجرا خیلی راحت است ولی اگر شما خیلی طراحی کرده باشید! لازمه‌ی کار این است که کار طراحی قوی داشته باشد، دانش آناتومی را خوبی داشته باشند، دانش طبیعت‌پردازی خوبی داشته باشند، به پلان‌بندی و ترکیب‌بندی آگاه باشند. اگر سفارش سریع هم داشته باشند بتوانند گلیم خود را از آب بکشند.

در ده سال اخیر یک فضای بصری خاصی رایج شده است. یک علت‌ش این بود که در فضای بین‌المللی تصویرگرهای ما جایزه‌هایی کسب کردند که کارهای‌شان به سمت تصویرسازی‌ها و گرافیک مینیمال و کم عنصر رفت و ناخواسته این سلیقه در تمام فضای تصویرسازی در آموزش‌گاه‌ها و کلاس‌ها غالب شد.

دوستانی که در فضای تصویرگری نیستند بدانند که در فضای گرافیک و تصویرگری در ده سال اخیر یک فضای بصری خاصی رایج شده است. یک علت‌ش این بود که در فضای بین‌المللی تصویرگرهای ما جایزه‌هایی کسب کردند که کارهای‌شان به سمت تصویرسازی‌ها و گرافیک مینیمال و کم عنصر رفت و ناخواسته این سلیقه در تمام فضای تصویرسازی در آموزش‌گاه‌ها و کلاس‌ها غالب شد. یک وقت کار کسی ساده است از روی دانش‌ش و یک بار از سر ناتوانی و مدزدگی که رایج شده و من مطمئنم که آقای محمدی‌آذر از آن گروه مدزده‌ها نبودند چون سابقه‌ی انیمیشن داشته‌اند و به این وادی اشراف دارند.

چیزی که در این کارها دیدم، -البته حرف‌های سلیقه‌ای‌ست و فنی نیست- من در کار داستان خرگوش خیلی قید و بند شما را به دانش تناسبات دیدم. که فکر می‌کنم اگر خود من کار می‌کردم مثلا در فریم سوال وجودی آن خرگوش که با دیدن پروانه شروع می‌شود، شاید پروانه را در سایز بزرگ‌تری از خرگوش کار می‌کردم. یا مثلا تناسبات خیلی رئال است هرچند که بدن‌شان خیلی فانتزی است. بحث دیگر، بحث سفیدخوانی است، یعنی یک فضایی را تصویرگر برای نوشتار داستان یا شعر باز بگذارد. خیلی جاها در مجلاتی که این دوبرگ روبه‌روی هم هستند این تناسب جادادن نوشتار و تصویر دست‌شان می‌آید. الان که می‌بینید چیزی که در این کار می‌بینید بخشی مربوط به دانش ترکیب‌بندی‌است و بخشی‌ دیگر محذوریت خود تصویرگر است که جای خالی برای نوشتن می‌گذارند.

این فریم خیلی جهان وحشت است. وقتی کودک این تصویر را می‌بیند چه وحشتی به او دست می‌دهد.

محمدی‌آذر:  خب این اتفاق در داستان هست.

شیخ‌رضایی: بله، این بحثی است که به شما خرده‌ای وارد نیست. فریم بعدی تصویری که کودک می‌بیند باز ترسناک است که خرگوش را به امان خدا ول کردند و خودشان در غار ایستادند. این داستان است که این‌قدر برای کودک سیاه است،‌ وقتی بچه این صحنه را می‌بیند یا پدر و مادرش برایش می‌خوانند یک تصور عجیب و غریبی در ذهن خود می‌سازد. خود من بودم شاید عناصر طبیعی مثل گل و بوته اضافه می‌کردم تا از سردی فضا کم کند. یا حتی در رنگ‌ها مثل فریم قبل تجدید نظری می‌کردم.

کودکان با خاکستری‌های رنگی یا حداقل با خاکستری رنگ‌های سرد ارتباط برقرار نمی‌کنند. مگر این‌که قرار باشد موضوع ترس، وحشت یا توهم....-کارهایی که بخواهیم با رنگ حس را برسانیم- القا شود.

محمدی‌آذر: چیزی که می‌گویید درست است. من اول دو فریم کار کرده بودم، قرار نبود ۸ فریم باشد. بعد از اینکه فریم ها را دادم تماس گرفتند و گفتند که این قرار بود ۸ فریم باشد. بعد من شروع کردم به تغییر دادن و در عرض سه رو می‌خواستند. من در معذوریت بودم.

شیخ‌رضایی: کودکان با خاکستری‌های رنگی یا حداقل با خاکستری رنگ‌های سرد ارتباط برقرار نمی‌کنند. مگر این‌که قرار باشد موضوع ترس، وحشت یا توهم....-کارهایی که بخواهیم با رنگ حس را برسانیم- القا شود.

حیاتی: اگر خودتان توضیحی دارید بفرمایید.

محمدی‌آذر: من آن بخش اغراق‌ها را قبول دارم، این‌جا درگیر پروژه‌ی انیمیشن بودم و دو سال بود داشتم کار سینمایی می‌کردم و خیلی درگیر نماهای سینمایی شده بودم ، حتی کتابی که بعدا از آن حجم‌ها ساختم نماهای به شدت سینمایی دارد. یک فریم دوربین را می‌گذارم پایین و یک فریم دیگر را می‌گذارم بالا. شاید دلیل وجود نماهای متعدد دوربین، این باشد.

 بچه‌ها پرسپکتیو را درک نمی‌کنند، تنوع زیاد زاویه‌ی دوربین بچه‌ها را سردرگم می‌کند ... ذهن بچه‌ها برای اتصال دادن تنوع این زاویه‌ی دوربین و تنوع تناسبات یک مقدار گنگ می‌شود.

دوم اینکه وقتی دست من را می‌بندند به شدت اذیت می‌شوم و کار از دستم در می‌رود. اینکه می‌بینید کاراکترها اینقدر ساده و روتین است بابت این است. کلا آدمی نیستم که زیاد فضاسازی کنم مخصوصا با شرایط مجله،‌ وقتی قرار است کار روتین چاپ شود و فردا یا پس فردا از شما کار می‌خواهند شما فرصتی ندارید که به فضاسازی فکر کنید. فقط لب مطلب را برسانید کار شاقی کرده‌اید.

شیخ‌رضایی: تنوع زاویه‌ی دوربین، بچه‌ها پرسپکتیو را درک نمی‌کنند، تنوع زیاد زاویه‌ی دوربین بچه‌ها را سردرگم می‌کند. ما یک سری پلان‌هایمان از پایین به بالا است که گاو پدر و مادر را به عنوان جسم عظیم‌الجثه می‌بیند، و در یک نمای دیگر کودک می‌بیند که چرا این‌ها کوچک شدند، چرا کره‌ی زمین کوچک شده و.... کودک  اشتباه می‌کند. به عنوان تک فریم این یک تصویرسازی جذاب است ولی وقتی در قالب چند فریمی روایت می‌شود، ذهن بچه‌ها برای اتصال دادن تنوع این زاویه‌ی دوربین و تنوع تناسبات یک مقدار گنگ می‌شود.

محمدی‌آذر: درباره‌ی نمای دوربین از آدم‌هایی که استاد من هستند و تاثیرگذار بوددند در زندگی‌ام هم شنیدم ولی فکر می‌کنم این می‌تواند یک نگاه باشد. چون وقتی شما تصاویر را دارید در کنارش متن هم دارید و کسی هست که این را می‌خواند.

شیخ‌رضایی: درست است. برای بچه‌ها، شخصیت داستان مثل یک فیلم سینمایی باید تعریف شوند. وقتی ما می‌گوییم بابا گاوِ باید از لحاظ بصری معلوم باشد که یکی از گاوها ماده است و یکی نر. حتی از لحاظ بافت و رنگ تکرار شوند و تغییر نکنند. من حس می‌کنم وقتی بچه‌ها می‌بینند سردرگم می‌شوند که کدام مامان و کدام بابا است. یعنی خود مادر یا پدر کنار کودک‌ش بنشیند و به بچه کمک کند. چون بچه‌ها قطعا می‌پرسند که مامان‌ش کدام است؟ در تصویرها که نگاه کنیم، گاهی اوقات نرینه‌گی و مادینه‌گی گاوها گم شده است.

محمدی‌آذر: دقت کنید می‌شود تشخیص داد!

حیاتی: من یک سوال داشتم. یک جایی در صحبت‌هایتان در تحلیل اثر می‌شنیدم که می‌گفتید خیلی دوست دارم فضای خودم را کار کنم و یک کمی که مرا رها می‌کنند دوست دارم برگردم به فضای خودم. این را خیلی می‌فهمم که یک هنرمند آزاد دوست دارد که اینطور کار کند ولی بالاخره کار شما یک مخاطب دارد. همین صحبت‌هایی که آقای شیخ رضایی فرمودند تنه به تنه‌ی این می‌زند. جاهایی نیاز ندیدید که دانش روانشناسی، جامعه‌شناسی یا کودک شناسی، یا مخاطب شناسی خودتان را افزایش دهید؟ با توجه به اینکه در درس‌هایی که ما در دانشگاه می‌خوانیم راجع به این موضوعات چیزی نمی‌خوانیم. در دوره‌ی کارشناسی هیچ چیز به ما نمی‌گفتند. یا بعد از اینکه یک کاری از شما چاپ می‌شود و مخاطب می‌بیند بازخوردهایش به شما می‌رسید یا به صرف اینکه کارفرما به شما می‌گفت خوب است کار تمام بود؟

محمدی‌آذر: صددرصد بازخوردهایش می‌رسید. فضای کتاب این‌طور هست و باید این کار را بکنید جدای این‌که یک مخاطبی هست. جدای این‌که کتاب برای شما یک رزومه می‌شود. من رفتم آرشیو تصویرسازی یک نفر را درآوردم و شروع به بررسی آن کردم. حتی صرف این قضیه هم که شده شما موظفید که اصلا کارتان را خیلی اصولی بچینید و جلو بروید. ولی در مجله این فضا وجود ندارد، مشکلاتی که وجود دارد البته ما هم قبول کردیم و وارد شدیم خیلی عجیب و غریب نیست. من همیشه درگیریم همین بوده که بالانسی ایجاد کنم بین خواسته ی خودم( تشخصی که خود هنرمند دارد و آن را دوست دارد دنبال کند) و مخاطبم. حالا اینکه چه قدر شده یا نشده باید برویم جلو و ببینیم که پیش می‌اید. از اغلب بازخوردها استفاده کردم.

حیاتی: بالاخره این مسیر یک راه میان‌بر دارد یا ما همچنان تجربه کنیم؟

محمدی‌آذر: تجربه کردن، مطالعه کردن، از اساتید استفاده کردن و...فکر می‌کنم اینها راه‌های میان‌برش است.

حیاتی: اینکه شما می‌فرمایید بازخوردهایش به من می‌رسید یک کار دقیق علمی رویش بوده یا صرفا وقتی خواننده‌ها خواندند گفتند بامزه بود؟

محمدی‌آذر:‌ خواننده‌ها، همکارها، اساتیدی که کار به آن‌ها نشان داده شده. از کودکان هم بازخورد دیدم. سعی می‌کنم که بازخوردها را اعمال کنم.

حیاتی: در سوالات که می‌بینم دوستان پرسیدند که کدام کارها سفارشی بوده‌اند؟

محمدی‌آذر: ۹۰ تا ۹۵ درصد آثار سفارشی بوده.

شیخ‌رضایی: با این کار من موافقم، چون مخاطبش نوجوان است و یک مقدار سوال‌ برانگیزیش در مخاطب‌ها بیشتر می‌شود. در همه جای دنیا تصویرسازی مطبوعاتی تشخصش سوای از تصویرسازی در فضای چاپ و نشر کتاب هست و خیلی هم جدی است. راجع به این کارها چون شما حسی کار می‌کنیم من هم حسی می‌گویم که اگر جای شما بودم چه کار می‌کردم.

فریم آخر همه‌ی مجهول‌های تصویریت باز شدند و معما در فریم آخر حل شده. تصور من این بود که کاش در فریم‌های قبلی هم در حد مرز ریش و چشم تشخص هویتی به آن‌ها می‌دادید. در فریم اول ما هویت را با رنگ متمایز می‌کنیم، که سه شخصیت متنوع هستند و در بعدی با سایه‌ها و رد سایه روشنی این‌ها را تشخیص می‌دهیم از هم. در فریم زندان که می‌رسیم یک حجم خمیری و مجهول تصویری است که نوجوان می‌فهمد شخصیت انسانی دارند، ولی کاش از لحاظ پرداخت جزئی یک مقدار سایه‌ها را هم در این فریم اضافه می‌کردید. یا تصویر آشنایی که در ذهن بچه‌ها هست در نمای زندان چند روزن دیگر که حس میله و..را بدهد اضافه می‌شد. کاش در فریم آخر از چهره‌ها رونمایی نمی‌شد. با آن سبک و سیاق فریم‌های قبلی می‌رفتید و رنگ یا سایه روشن می‌گذاشتید.

محمدی‌آذر: من فقط بگویم که من اول دو فریم کار کردم و با یک چاپ خیلی بد چاپ شد. و چون احساس کردم که تجربه‌ی خوبی بود که روی مینیاتور کار ‌کردم تصمیم گرفتم که سه فریم دیگر اضافه کنم که اگر خواستم به جشنواره بفرستم 5 فریم باشد چون اغلب جشنواره‌ها 5 فریمی هستند. اینکه این‌ها به صورت خمیری هستند یا نه،‌ من فک کردم که مجهولیت همچنان باشد و این‌ها وقتی به هم بسته شدند یک فرم واحد، یک فیگور شوند. این کار برای سه سال پیش است و نگاه که می‌کردم حس کردم که یک عنصر کم دارد این تصویرمثل طناب دورشان.

شیخ‌رضایی: این بحثی که ما می‌کنیم جر و بحث سر یک خط و سایه نیست ، در فضای هنر تجسمی یک عنصر خیلی ساده در تصویر می‌تواند کمک کند که معنایش خیلی خوب منتقل شود و با عدم آن عنصر منتقل کردن مفهوم سخت باشد. دیدن تصویرسازی دقت شما را هم بیشتر می‌کند.

محمدی‌آذر: من فقط تمرکزی که اینجا داشتم سعی داشتم یک فضای جدید را با استفاده از مینیاتور داشته باشم.

شیخ‌رضایی: آن نگاه نگارگری در کار هست.

حیاتی: داستان آخر را لطفا بررسی کنیم.

شیخ‌رضایی: در این کارچون مخاطب‌های کیهان بچه‌ها، کودک هستند بحثی در آن نیست. برای بچه‌ها جنبه‌ی خیال‌انگیزیش کمتر است و بچه‌ها راحت‌تر با تصویر برخورد می‌کنند.

محمدی‌آذر: من دوست داشتم یک بازخوردی بگیرم، چون هرکسی این تصویر را می‌بیند دوست دارم بدانم  که چه چیزی می‌بیند.

شیخ‌رضایی: یک معضل همین است.

حیاتی: چند چشم می‌بیند!

محمدآذر: خیلی‌ها در این تصویر کرم را می‌بینند!

شیخ‌رضایی: شخصیت خروس یک جوری شده، تاجش جلوست یا عقب است؟

این هم کار جذابی بود، من دوست داشتم.

در آن فریم آخر که گفتید داستان نبود و شما خودت کار کرده بودید به لحاظ تکنیکی اتفاق موفقی را دیدم. یعنی تلفیق فضای دو بعدی با عناصری که در فضای سه بعدی ساخته بودی و عکاسی کرده بودی موفق بود ولی باز هم از بچه‌ها بازخورد گرفته شود که آیا بچه‌ها هم این فضای خیلی تخیلی را می پسندند؟ این کار اتفاق خلاقانه‌ای بود. این برای شما نباید به یک عادت تکنیکی تبدیل شود، صرف این که یک عناصری را طراحی کنید و برش بدهید و عکاسی کنید.

محمدی‌آذر: من اضافه کنم که تقریبا این چیزهایی که دیدید ، از ابتدا تا به انتها بود، یعنی روند کاری من دقیقا همین شکلی است. من از این فضای حجمی یک همچین تاثیری گرفتم که بیایم کاراکترهایم و فضاسازی‌ام را به صورت حجمی در بیاورم. قبل از این، کارهایی که با مقوا می‌ساختم یک ایده‌ای به من داد در فضای نقاشی و فضای نقاشی یک ایده داد برای این کار. حالا من با آزمون و خطا جلو می‌روم.

شیخ‌رضایی: من تشکر می‌کنم به خاطر تلاش هایتان. انشاءالله که تجربیات جدیدتری را برای شما پدید بیاورد.

حیاتی: سوالی دوستان مطرح کردند. معمولا یک فریم تصویرسازی چقدر زمان می‌برد؟

شیخ‌رضایی: من از جانب‌شان جواب می‌دهم. اگر تکنیک‌شان دستی باشد به فرزی دست هنرمند برمی‌گردد بعضی‌ها در یک ساعت هم انجام می‌دهند، دیجیتال هم همین‌طور.

حیاتی: سوال دیگر؛ نقاشی دیجیتال را بیشتر قبول دارید یا کار با رنگ و کاغذ و...

محمدی‌آذر: من کار دستی را بیشتر می‌پسندم، ولی سرعتی که در درخواست کار هست به شما اجازه نمی‌دهد.

حیاتی: تصویرسازی در فضای کودک و نوجوان چقدر در سایر کارهای شما تاثیر گذاشته؟ کار بزرگ سال هم دارید؟

محمدی‌آذر: من یک رمان کار کردم، که پیگیری هم برای چاپش نکردم. یک رمان از آقای کالدینو است، کتابی به نام "اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری". کار خیلی خوبی شد و خیلی روی من تاثیر گذاشت. در نشریات من هم چون در فضای بده بستان هستم تاثیر می‌گیرم.

حیاتی: سوال، تم کاری همه به یک صورت است آیا این قضیه عمدی است از لحاظ فرم؟

محمدی‌آذر: من بیشتر دوست دارم قضیه را شخصی بکنم، یعنی  اگر یک سری از کاراکترها را با  دقت‌تر می‌دید، همه‌شان می‌دویدند چون من یک دوره‌ای از زندگی‌ام از همه‌ی مشکلات می‌دویدم. خیلی حسی است.

حیاتی: سوال: درباره‌ی رنگ آمیزی هم گفتند که شارپ نیست.

محمدی‌آذر: من چون سعی می‌کنم از رنگ‌های ترکیبی استفاده کنم رنگ پخته ..

حیاتی: یکی از دوستان گفته ایده‌گرایی در کار کم است. به جز کار آخر.

محمدی‌آذر: شاید به خاطر این است که کارها را توضیح ندادم. البته قبول دارم در کارهایی که با کاراکتر و فضاسازی روتین بود من اجازه این کار را نداشتم.

حیاتی: با توجه به سابقه‌ی کوتاهم در زمینه‌ی مطبوعات در دو مجموعه‌ی اول سفیدخوانی بالا است و این در مطبوعات یک معظل بزرگ است. 

محمدی‌آذر: اگر سفید خوانی تصویر زیاد است باز به دلیل محدودیت‌هایی است که من دارم. در مجموعه‌ی اول من فرصتش را نداشتم این کار را کنم. در کار مطبوعات این طور است که من متن را می‌خوانم و آن جاهایی را که ارتباط نزدیک می‌گیرم را سعی می‌کنم بلد شود و کمک کنم که ان پیش برود. اغلب اینطور است که من روی فرم اصلی بیشتر مانور می‌دهم. فضاها را حذف می‌کنم و اگر احتیاج داشته باشد اضافه کنم و اگر نه اصلا لزومی نمی‌بینم. کار اولی که دیدید یکی از ضعیف ترین کارهای من است. آن را سنگ محک نکنید!!

در حاشیه نمایش آثار در حلقه هنر
محمدصابر شیخ‌رضایی ، علی‌ حیاتی
  • ۱۷ مهر ۹۲ ، ۱۶:۳۴

تحلیل بیلبوردهای شهری «جای شهدا خالی نیست»

در دوازدهمین حلقه‏ی هنر، آتلیه سه در چهار با دستی پر به حلقه آمده بود. این گروه طراح سه مجموعه از بیلبوردهای شهری خود را با عنوان «جای شهدا خالی نیست» برای ارائه در نظر گرفته بود، مجموعه‏ای شامل سه مجموعه اثر به نام‏های: «جنگ،کار، تا پیروزی»، «ادامه دارند هنوز...» و «پول، سرمایه‏ی ایرانی نیست». در ارائه این آثار، پنج تن از اعضای آتلیه سه‌در‌چهار بر روی سن آمدند و هر کدام نکاتی را پیرامون کارها یادآور شدند. حلقه‏ی تحلیل نیز با حضور شعیب حسینی به عنوان مجری-کارشناس و محمد حسین نیرومند و مهرداد کشتی‏آرا  از اساتید گرافیک در دانشگاه به عنوان تحلیل‏گر آثار شکل گرفت. 

  • ۰۳ مهر ۹۲ ، ۱۶:۴۰

تحلیل انیمیشن کوتاه «آی کیو - ۱۷۰»

سه انیمیشن جذاب و خوش‏ساخت از هادی محمدیان در جلسه یازدهم حلقه‏ی هنر به نمایش درآمد و سپس با حضور کارشناسان عرصه انیمیشن و سینما مورد نقد و بررسی قرار گرفت. اگرچه انیمیشنی که برای نمایه به حلقه هنر آورده شده بود انیمیشن کوتاه «آی‌کیو-۱۷۰» بود اما به درخواست کارگردان انیمیشن کوتاه «پرواز تا بی‌نهایت» و نیز بریده‌ای چنددقیقه‌ای از سریال بلند انیمیشنی «بینا و دینا» نیز در حلقه هنر یازدهم به نمایش درآمد و حلقه تحلیل با حضور کارشناسان، بهرام جوان‌رودی، انیماتور حرفه‌ای کشور با بیش از دو دهه سابقه در تولید انیمیشن و نیز وحید امیرخانی، کارگردان به هر سه اثر به نمایش درآمده پرداختند. اداره جلسه تحلیل و بررسی توسط صادق لطفی‌زاده فعال در عرصه گرافیک و جلوه‌های ويژه صورت گرفت.

  • ۲۰ شهریور ۹۲ ، ۱۷:۵۱

تحلیل مجموعه پوستر «بیداری»

مجموعه پوسترهای «بیداری»، با موضوع مقاومت و پایداری جهانی، اثر حسین یوزباشی، در دهمین جلسه حلقه هنر، با حضور هنرمند، کارشناسان حلقه و علاقه‌مندان هنر و گرافیک به نمایش درآمد و پس از آن توسط کارشناسان حلقه هنر تحلیل و بررسی شد.

  • ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۱۷:۲۸