مجموعه پوستر «تا قاف» اثر استودیو سه در چهار، در بیست و سومین جلسه‌ی حلقه‌ی هنر به نمایش درآمد و با حضور تیم طراحی، یحیی نوریان به عنوان مجری جلسه، و ارائه‌ی نظر حضار مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مجموعه‌ی «تا قاف» با هدف معرفی دست‌آوردهای جمهوری اسلامی ایران تولید شده است

حیاتی: بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم و بهی نستعین انه خیرا ناصر و معین. سلام علیکم و رحمه الله، ببخشید من معمولا خیلی راحت صحبت می‌کنم ولی امروز یک مقدار برایم سخت است؛ شما به بزرگواری خودتان ببخشید. قرار است راجع به کارهای تاقاف که اکثر دوستان این کارها را دیده‌اند مقداری صحبت کنیم. قصه ی تاقاف از روزی شروع شد که آقای صادق لطفی‌زاده‌ی عزیز با یک پسرک لاغر شش جیب پوش کتانی قرمز آمد در دفتر سه‌در‌چهار. یک بچه ای که -ببخشید من می‌گویم بچه به این خاطر است که ده دوازده سالی با هم اختلاف سنی داشتیم، وزن‌شان هم از بنده هم کمتر بود- این پسرک را آورد در دفتر و گفت علی این پسر را ببین. پرسیدم این کیست، گفت این باروت است؛ من خندیدم و گفتم این یک پوکه‌ی خالی هم نیست. خیلی برایم جذاب بود یک کسی که نمی‌دانم هنوز دانش‌گاه رفته یا نرفته بود -البته الان می‌دانم که نرفته بود- دبیرستان رفته بود و بعد از آن یک زمان اندکی دانش‌گاه رفته بود و انصراف داده بود و برای خودش کار می‌کرد. پرسیدم که ایشان چه کاری انجام می‌دهد؟ گفت که ایشان این سایت را راه انداخته‌اند، این سایت دیگر را راه انداخته است این‌جا این‌طور کرده اون‌جا اون‌طور کرده است... برای من که آن‌موقع بلد نبودم چه‌طور یک وب‌لاگ را راه‌اندازی کنم و الان هم بلد نیستم خیلی جذاب بود. یک دیالوگ دارد فیلم محمد‌ رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) البته بلا تشبیه؛{نترسید صلوات بفرستید} به نظرم از جایی که کارگردان به جناب خالد‌ابن‌ولید خیلی ارادت داشته یک دیالوگ در این فیلم است که حظرت حمزه سلام‌الله علیه از دور به جناب خالد‌ابن‌ولید نگاه می‌کنند و می‌گویند این جوان ‌ذهن مرا خیلی مشغول کرده است؛ این اتفاق برای من راجع به آن جوانک شش جیب پوش افتاد. ما در دانش‌گاه هنر بودیم و دور و اطراف‌مان هم طراح‌گرافیک و بچه‌های با استعداد کم نبود ولی حسین آقا یک چیز دیگر بود به این خاطر که اصلا گرافیست نبود. کسی بود که بیش‌تر از همه‌ی چیزهای دیگر دغدغه داشت؛ با غین، چون دغدغه با قاف در زبان ما یک چیز دیگری می‌شود. چیزهایی برای‌ش مهم بود و واقعا مهم بود، نه فیلم بازی می‌کرد نه ادا در می‌آورد و آن چیزهایی که برای‌ش مهم بود اگر همه تنهایش می‌گذاشتند باز خودش به تنهایی انجام‌شان می‌داد. کارهایی که ایشان انجام داده بود برای ما که آن زمان هم مثل الان خیلی ادعا داشتیم و ... بز شبیه‌سازی، موشک فلان، فلان دست‌آورد علمی فنی که در حد یک خبر در اخبار می‌شنیدیم ایشان رفته بود و مطالب مربوط را پیدا کرده بود؛ با بضاعت بسیار اندکی که راجع به آن‌ها در فضای مجازی وجود دارد -البته در بحث جمع‌آوری محتوا برادر عزیزم آقای لطفی‌زاده توضیح خواهند داد- و خودشان با یک مقدار فتوشاپ و نرم‌افزاری که بلد بود و بعضی شان فتوشاپ هم نبود، فتو‌ایمپکت و چیزی از این دست طراحی کرده بود به این خاطر که به مردم کشورش بگوید که ما می‌توانیم و این برای‌ش خیلی مهم بود. اگر بیش‌تر راجع به حسین صحبت کنم احتمالا رشته‌ی کار از دست خارج می‌شود به همین خاطر عبور می‌کنم.

بله ما می‌توانیم، والد محترم و بزرگوار پروژه‌ی تاقاف است، اسمش هم بزرگ‌تر از پروژه‌ی تاقاف است با این‌که تاقاف یک مقدار پرطمطراق‌تر بوده و شاید به لحاظ گرافیکی کار بیش‌تری صرفش شده است ولی هنوز ما می‌توانیم را بیش‌تر می‌شناسند، آدم‌های بیش‌تری دیده‌اند و به نظرم این نیت خوب و درستی که پشت این کار بود این تاثیر را گذاشت و به نظرم می‌رسد که این راه هم‌چنان و هنوز ادامه دارد. خوب، ما کارهای حسین آقا را دیدیم و انگیزه‌هایش را شنیدیم و خیلی به ما چسبید. با رفقا گفتیم که می‌خواهیم این را ادامه بدهیم...؟ این را ادامه بدهیم هم از این‌طور شروع شد که از روی درستی و خوب بودن این پسر که مثلا بعضی اوقات می‌آمد از بچه‌های دفتر که شاید در کار گرافیک از ایشان قوی‌تر بودند درخواست که می‌کرد که ایراد فلان کار را بگویید یا کار را نقد کنید. چند دفعه‌ای کارها نقد شد -که حالا آقای چیت‌ساز، آقای لطفی‌زاده، آقای فرخ یا این دوستان بودند که بعضی اوقات این کارها را نقد می‌کردند- از این نقدها به این نتیجه رسیدیم که تا‌به‌حال مثلا چیزی در حدود بیست یا سی عدد ما می‌توانیم بوده است که خود حسین شاید نزدیک به صد تا موضوع جمع‌آوری کرده بود. این‌که بنشینیم و برای باقی موضوعات پوستر و البته بعدا در ایده‌های‌مان یک کار انیمیشن و موشن‌گرافی هم برای آن‌ها انجام بدهیم؛ که بعدها حتی حسین ایده‌ی ساختن مستندهای کوتاه از این موضوعات را داشت چون به نظر می‌رسید واقعا تاثیرشان خیل متفاوت است. و در حقیقت تاقاف شروع شد. تلاش برای رسیدن به آن قله‌ای که حسین آقا دامنه‌هایش را طی کرده بود و نشان دادن این راه. کار به این صورت بود که ما باید یک مقداری محتوا جمع‌آوری می‌کردیم و بعد ایده‌پردازی انجام می‌دادیم. امروز هم شرحی از این اتفاقات برای کسانی که تشریف آورده‌اند داده خواهد شد. ما فکر می‌کنیم تجربه‌ی ما در این فرآیند به درد دوستانی که در این حوزه فعالیت دارند خواهند خورد بنابراین از این‌جا به بعد این‌ها را خواهیم داشت. بنده خواهش می‌کنم یک مقدار نور را کم کنند و همین‌طور که.. (هنگام نمایش پوسترها) البته حتما برای دوستان آشنا خواهد بود ولی دیدن‌شان خالی از لطف نیست.

قصه ی تاقاف از روزی شروع شد که آقای صادق لطفی‌زاده‌ی عزیز با یک پسرک لاغر شش جیب پوش کتانی قرمز آمد در دفتر سه‌در‌چهار و گفت علی این پسر را ببین. پرسیدم این کیست، گفت این باروت است، پرسیدم که ایشان چه کاری انجام می‌دهد؟ گفت که ایشان این سایت را راه انداخته‌اند، این سایت دیگر را راه انداخته است این‌جا این‌طور کرده اون‌جا اون‌طور کرده است... برای من که آن‌موقع بلد نبودم چه‌طور یک وب‌لاگ را راه‌اندازی کنم و الان هم بلد نیستم خیلی جذاب بود. ما در دانش‌گاه هنر بودیم و دور و اطراف‌مان هم طراح‌گرافیک و بچه‌های با استعداد کم نبود ولی حسین آقا یک چیز دیگر بود به این خاطر که اصلا گرافیست نبود. کسی بود که بیش‌تر از همه‌ی چیزهای دیگر دغدغه داشت؛ چیزهایی برای‌ش مهم بود و واقعا مهم بود، نه فیلم بازی می‌کرد نه ادا در می‌آورد و آن چیزهایی که برای‌ش مهم بود اگر همه تنهایش می‌گذاشتند باز خودش به تنهایی انجام‌شان می‌داد.

بله این لوگوی معروف، این من هستم چه جالب. جمهوری اسلامی ایران دومین کشور دارای دانش طراحی و ساخت هواپیمای استراتژیک خورشیدی در جهان، اولین کشور تولیدکننده‌ی بیوایمپلنت چشمی در جهان، این‌ها دیدن‌شان مهم است چون برخی از آن‌ها در مجموعه‌ی تاقاف تکرار شده. پودر استخوان‌ساز، هدایت موشک‌های کروز یا تکنولوژی این کار که حالا شما یک به یک آن‌ها را می‌بینید. این کارهایی را که می‌بینید یک شیرینی و ملاحتی تواما در خود دارد که این شرط خود حسین بوده است که شما در کارهای‌شان هم می‌بینید گرافیک پیچیده و پر طمطراق ندارد و شاید با ساده‌ترین مثلا این کار را فکر می‌کنم حتی برای بعد از تاقاف باشد، دوستان به من کمک کنند. یا این کار که مطمئنا برای بعد از تاقاف است. حالا روی سایت‌ها که الحمدلله هم‌چنان پابرجا هستند شما می‌توانید کارهای دیگر را اگر تمایل داشته باشید به‌طور مفصل‌تر ببینید چون این کارها نیاز به الان هم داریم واقعا بدیع و نو بود. یک پسر راه افتاده و اخبار هر خبری می‌دهد که ایران یک کاری انجام داده است، چه می‌دانم پرحرفی می‌کنم چندتا از کارهای ما می‌توانیم را باهم ببینیم... نرم‌افزارهایی که همه بلد هستند بشود اتفاق بیفتد ولی ‌آن ایده و نمک موجود در کار واقعا به چشم می‌خورد... کمی دقت و حوصله دارد. عرایض بنده در ابتدای امر تمام است، فکر می‌کنم یک کلیپی آماده باشد از کارهایی حسین آقا خودشان ساختند. به عنوان مثال یک ذره موشن گرافیک یاد گرفت؛ واقعا یک ذره و بعد این کاری که تا دقایقی دیگر می‌بینید را ساخت و اولین کار از مجموعه موشن‌های تاقاف و ما می‌توانیم شد. آقا روح‌الله اگر مقدور است پخش بشود، قبل از آن‌که پخش کنید من از برادر عزیزم آقا صادق می‌خواهم بلا‌فاصله بعد از تمام شدن کلیپ تشریف بیاورند و شرح اتفاقاتی که ما در زمینه‌ی جمع‌آوری محتوا و موضوعات حول و حوش آن هست را با... (پخش کلیپ) ... بله، دوست عزیزی تمثیل قشنگی در مورد این کار داشتند و گفتنتد این هواپیما نماد خود حسین می‌تواند باشد، آن زمان که دیده می‌شد اهدافی را می‌زد و الان هم که دیده نمی‌شود اهدافی را می‌زند. خوب حیف است که یک فاتحه و یک صلوات نثار روح حسین آقا نشود لطفا یک صلوات و یک فاتحه ختم بفرمائید. (پایان کلیپ).. اگر خواستید می‌توانید چراغ را هم روشن کنید، آقای لطفی‌زاده هم در میان تشویق حضار تشریف بیاورند روی سن.

لطفی‌زاده: بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّح