مجموعه‌ی «طبیعت پنجم» اثر پروانه دلفانی، در بیست‌مین نشست حلقه‌ی هنر با حضور هنرمند به نمایش درآمد و با حضور ناهید خالو احمدی به عنوان کارشناس حلقه مورد نقد قرار گرفت. مجموعه‌ی آثار «طبیعت پنجم» با هدف معرفی و شناخت رنگ‌های طبیعت شکل گرفته است و در پی بیان اهمیت شناخت رنگ‌های طبیعی است. 

 

دلفانی: در سیستم آموزشی کشور ما دانش‌جویان رشته‌های هنری فقط اثر هنرهای تجسمی را یاد‌ می‌گیرند، حتی در رشته‌ی «صنایع دستی» و «طراحی صنعتی» هم مبانی رنگ برای آن‌ها کاربرد درستی ندارد و در حدّ مباحث نظری می‌‌ماند و کاربردی نمی‌‌شود. این امر باعث می‌شود که ما در این سیستم با مشکلاتی رو‌به‌رو شویم. ما در حوزه‌های هنری ضعف شناخت از رنگ داریم و سعی می‌کنیم این ضعف را با شکل‌های مختلف بپوشانیم. این ضعف باعث می‌شود هنرمندانی که نمی‌توانند از پسِ دشواری‌ها و پیچیدگی‌های رنگ برآیند، سراغ رنگ‌های خنثی و خاکستری بروند و طبعاً آثاری از آن‌ها به جا می‌ماند که سروسامان رنگی ندارد و مخاطب از رنگ آن لذّتی نخواهد برد. نکته‌ی دیگر آن است که برای این‌که ضعف خودمان را در این حوزه بپوشانیم، سراغ کپی‌برداری از آثار موفق می‌رویم که این امر اصلاً اتفاق خوبی نیست.

مسئله‌ی دیگری که در حدّ دغدغه، قابلیت طرح‌ شدن دارد، این است که زمانی که ما با رنگ درگیر هستیم یک‌سری قواعد را برای خودمان مشخص می‌کنیم که ریشه‌ی خیلی از آن‌ها در سیستم آموزشی است. برای مثال چند رنگ را در ذهن خود معین می‌‌کنیم که هم‌نشینی خوبی با یک‌دیگر ندارند، به همین دلیل بدون توجه به این‌که شاید ما نسبت‌ها را درست در نظر نگرفته‌ایم سعی می‌‌کنیم در سطوح کاری آن‌ها را در کنار یک‌دیگر قرار ندهیم. من در هنر پنجم می‌خواستم این نکته را بگویم که سیستم آموزشی در بحث رنگ کارآمد نیست و این محدودیت را ما خودمان برای خود به وجود آورده‌ایم.

برای این مجموعه‌ی اثر من سعی کردم تا آن‌جا که امکان داشت رنگ‌های مختلف طبیعت را با تنوع زیاد جمع‌آوری کنم و بعد آن‌ها را در دو حالت باهم تلفیق کردم و کنار هم قرار دادم. در آن زمان بعضی از رنگ‌ها را بر اساس پیش‌فرض ذهنی که در دانش‌گاه به دست آورده بودم کنار هم قرار دادم و بعضی از رنگ‌ها را بدون توجه به یادگیری‌های دانش‌گاهی انجام دادم. در این نوع آثار سعی کردم عناصر رنگی را کاملاً آزاد در کنار یک‌دیگر قرار دهم و نتیجه‌ای که حاصل شد این بود که چه آثاری که با توجه به داشته‌های علمی دانش‌گاهی انجام داده بودم و چه آثاری که کاملاً آزاد ترکیب کرده بودم، از لحاظ رنگی مقبول بودند. در حقیقت این عمل نتیجه‌ی توجه به ترکیب عناصر رنگی در طبیعت بوده است.

 برای مثال چند رنگ را در ذهن خود معین می‌‌کنیم که هم‌نشینی خوبی با یک‌دیگر ندارند، به همین دلیل بدون توجه به این‌که شاید ما نسبت‌ها را درست در نظر نگرفته‌ایم سعی می‌‌کنیم در سطوح کاری آن‌ها را در کنار یک‌دیگر قرار ندهیم. من در هنر پنجم می‌خواستم این نکته را بگویم که سیستم آموزشی در بحث رنگ کارآمد نیست و این محدودیت را ما خودمان برای خود به وجود آورده‌ایم.

اگر ما در جای‌گاه هنرمندانی که کار تجسمی انجام می‌دهیم به تناسب رنگی و طبیعت توجه کنیم و با توجه به کاربرد رنگ‌هایی که خداوند در طبیعت قرار داده است کارهایمان را الگوبرداری کنیم، چه در حوزه‌ی نقاشی و چه در حوزه‌ی مجسمه‌سازی و گرافیک موفق خواهیم بود. من سعی کردم این مطلب را در مجموعه‌ی اثر هنر پنجم نشان بدهم. این آثار از بیست در بیست سانتی‌متر تا هفتاد در هفتاد سانتی‌متر طراحی شده است. تمامی گل‌ها و برگ‌هایی که در مجموعه‌ی آثار به‌کار رفته است کاملاً طبیعی است و من هیچ دخالتی در ترکیب عناصر رنگی نداشته‌ام. زمینه‌ی کارها  در زیر هر برگ کار شده و گل‌ها و برگ‌ها روی آن چسبانده شده است.

نکته‌ی جالبی که برای من در حین طراحی این اثر وجود داشت، این بود که من در طبیعت به رنگ‌هایی برخوردم که اصلاً انتظارش را نداشتم؛ مثل برگ فیروزه‌ای یک گل.یکی از مشکلاتی که من در این اثر داشتم این بود که برگ‌ها پس از خشک‌شدن تغییر رنگ می‌دادند و این مسئله‌ای بود که من تجربه‌ی آن را نداشتم، اما در حین کار این تجربه را به دست‌ آوردم. برای مثال گل‌های مرکزی قبل از خشک‌ شدن لاجوردی هستند، اما بعد از خشک‌ شدن به رنگ قهوه‌ای درمی‌آیند. من سعی کردم هر طرحی را که از لحاظ فرمی جالب به نظر می‌آمد در آثارم استفاده کنم. به خاطر شکل فرمی آثارم مجبور بودم گل‌ها را به صورت مسطح خشک کنم، به همین دلیل ناخواسته قسمتی از گل‌ها را مثل گل نباتی حذف می‌کردم.

مجدداً یادآوری می‌کنم که دغدغه‌ی اصلی من در این کار دغدغه‌ی آموزشی بود و می‌خواستم یک‌سری از کارها را به اقتضای شغلی داشته باشم و از آن‌ها استفاده کنم؛ به این شکل که آن‌ها را سر کلاس ببرم و نکاتی که مدّ نظرم بود را عیان‌تر بیان کنم، یعنی نمونۀ عینی آن را داشته باشم. من این مجموعه را خیلی آرام و تدریجی از سال 87 یا 88 شروع کردم. شروع کار من به این صورت بود که یک مدت فقط گل‌ها را جمع می‌کردم، اما از زمانی که من شروع به جمع‌کردن گل‌ و برگ کردم تا پایان کار حدود دو سال طول کشید. این آثار هنری را می‌توان کاملاً کاربردی کرد؛ امکان استفاده از آن‌ها در میزهای پذیرایی و عسلی و همچنین ساعت دیواری وجود دارد. این مجموعه در حوزه‌ی صنایع‌ دستی هم می‌تواند کاربرد زیادی داشته باشد.

بعضی از رنگ‌ها را بر اساس پیش‌فرض ذهنی که در دانش‌گاه به دست آورده بودم کنار هم قرار دادم و بعضی از رنگ‌ها را بدون توجه به یادگیری‌های دانش‌گاهی انجام دادم. در این نوع آثار سعی کردم عناصر رنگی را کاملاً آزاد در کنار یک‌دیگر قرار دهم و نتیجه‌ای که حاصل شد این بود که چه آثاری که با توجه به داشته‌های علمی دانش‌گاهی انجام داده بودم و چه آثاری که کاملاً آزاد ترکیب کرده بودم، از لحاظ رنگی مقبول بودند. در حقیقت این عمل نتیجه‌ی توجه به ترکیب عناصر رنگی در طبیعت بوده است.

مجموعه‌ی تصاویری که شما از گل‌های موجود در طبیعت می‌بینید مسطح نیستند و بین دیدن و لمس‌کردن آن‌ها یک تفاوتی وجود دارد و آن این‌که در عکس امکان لمس‌کردن حذف می‌شود. من برای این‌که با قرار‌دادن پوشش رنگ کارها تغییر نکند، روی کارهایم پوشش آنتی رفلکس قرار دادم، کما این‌که می‌توان روی آن شیشه هم قرار داد. اما رنگ بعضی از گل‌ها مثل گل‌های بنفشه را که اطراف کارهایم قرار دادم تغییر می‌داد. من قبل از این‌که برای قاب و شیشه این آثار اقدامی انجام دهم از همه‌ی عناصری که می‌‌خواستم در کارهایم استفاده کنم به صورت نامنظم در یک سطح چسباندم و برای پوشش آن از مواد مختلف استفاده کردم. آنچه مشاهده کردم، این بود که اکثر پوشش‌ها به کار آسیب می‌زند، به همین دلیل از استفاده‌ی آن‌ها منصرف شدم و از پوشش آنتی‌رفلکسی بهره بردم.

در آن مقطعی که من شروع به کار کردم، هیچ تصویر ذهنی از پایان کار نداشتم، فقط به دنبال نمونه‌ای بودم که بتوانم در کلاس‌های درس ارائه کنم. بعد از مدتی که نمونه‌کارها زیاد شد، کار با این زیر‌نقش‌ها ادامه پیدا کرد تا در نهایت به این شکل درآمد. من نمونه‌کاری شبیه به این تا به حال ندیده‌ام، اما یک گروه را می‌شناسم که در حوزه‌ی «land art یا هنر زمین» کار می‌کنند. آن‌ها فرم‌ها و طرح‌ها را در طبیعت مطالعه می‌کنند و در گام بعد خود هنرمند در طبیعت دخالت می‌کند تا فرم‌هایی جدید را خلق‌ کند.

شاید بعضی‌ها هم مثل من مطالعه‌ای که در طبیعت دارند محدود به رنگ‌های طبیعت باشد. تفاوت این دو مطالعه در این است که اثر خلق‌شده در طبیعت رها می‌شود، یعنی هنرمند یک اثر خیلی زیبا را در طبیعت خلق می‌کند و آن را رها می‌کند و می‌رود، در نتیجه اثر هیچ دوامی ندارد. این را نمی‌توان حسن کار یا ضعف کار دانست، چون‌که هدف آن هنرمند این است. یک نوع دیگر این مدل این است که کودکان و شاید هم بزرگترها برگ‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و با آن شکل حیوانات را درست می‌کنند. در کار کولاژ برخی سعی می‌کنند یک منظرۀ طبیعی را با بهره‌گیری از عناصر طبیعت بازسازی کنند. من این دو کار را به این دلیل نمی‌پسندم که خیلی کودکانه است، البته بعضی‌ها این کار را خیلی حرفه‌ای انجام می‌دهند که مستثنی است.

آنچه هنرمند در این دو مورد با آن رقابت می‌کند، خلقت خداست. هنرمند با جمع‌آوری عناصری سعی در خلق چیزی دارد که خداوند نمونۀ بزرگ‌تر و بهتر آن را خلق کرده است. بنابراین به لحاظ بصری راضی‌کننده نیست. این مدل کارها که عناصر گل و برگ در آن وجود دارد، به کار من نزدیک است. همچنین می‌توانیم کارهای معرّق را که کار با چوب است نام ببریم. هنرمند معرّق‌کار، تمام کارهایش را با عناصر طبیعی کنار هم می‌چیند و تمام کارش با رنگ‌های طبیعی صورت می‌پذیرد. شاید بتوان این مجموعه‌ی کارها را پیشینۀ نزدیک به کار من دانست.

هنرمند با جمع‌آوری عناصری سعی در خلق چیزی دارد که خداوند نمونۀ بزرگ‌تر و به‌تر آن را خلق کرده است. بنابراین به لحاظ بصری راضی‌کننده نیست. این مدل کارها که عناصر گل و برگ در آن وجود دارد، به کار من نزدیک است. همچنین می‌توانیم کارهای معرّق را که کار با چوب است نام ببریم. هنرمند معرّق‌کار، تمام کارهایش را با عناصر طبیعی کنار هم می‌چیند و تمام کارش با رنگ‌های طبیعی صورت می‌پذیرد. شاید بتوان این مجموعه‌ی کارها را پیشینۀ نزدیک به کار من دانست.

 

آن چیزی که در سیر آثار شما از اول به دوم و سوم مشخص است، این نکته است که شما با یک شکل هندسی پیش رفته‌اید و در آثار نهایی روی نقش‌هایشان یک چیز متفاوتی دیده می‌شود. به نظر می‌رسد شما به یک الگویی رسیده‌اید. این مطلب صدق می‌کند؟ </