فیلم داستانی «لکه» به کارگردانی محمدباقر مفیدی کیا در هجدهمبن جلسه حلقه هنر ارائه شد و سپس با حضور کارشناسان حلقه هنر، حبیب‌زاده، آسودگان و امبرخانی در نقش مجری کارشناس، مورد نقد و بررسی قرار گرفت. 

امیرخانی: فکر می‌کنم اول وارد بحث کارگردانی بشویم و بعد برویم سراغ ماجرای فیلم‌نامه کار. از آقای مفیدی‌کیا تشکر و قدردانی می‌کنم به خاطر انتخاب و قبول‌کردن چنین کاری. چون کارهای این‌شکلی به شدت برای کارگردان آن هم کارگردانی که سعی می‌کند با حساسیت و وسواس کارش کم‌غلط باشد و پیش برود، خیلی انتخاب حساس و با ریسک بالایی است و یک ایمان استوار و محکمی را می‌خواهد که الحمدالله ایشان دارند. اصولاً کارهای سیاسی کارهای خیلی سخت‌تری است، چون چنین کارهایی در ابتدا مخالف‌های زیادی در جامعه دارد و این مخالفان می‌توانند روی کارهای بعدی فیلم‌ساز اثر بگذارند. بنابراین کار کردن در این زمینه مخصوصا در کاری که پردیالوگ است و کم‌لوکیشن، خیلی مشکل می‌شود که البته به نظر بنده ایشان به خوبی از پس این کار برآمده است. اما باز من می‌خواهم بحث را بین دوستان منتقدمان به اشتراک بگذارم و اول از حسن علی‌زاده شروع می‌کنیم راجع به کارگردانی. بعد از آن می‌رسیم به ماجرای فیلم‌نامه.

حبیب‌زاده: بسم الله الرحمن الرحیم. من تشکر آقای امیرخانی را تکرار می‌کنم. الآن خوب است که آقای مفیدی‌کیا دور نشستند، چون موضعی که ابتدا درباره فیلم ایشان داشتم، الآن خیلی ندارم. من مباحثم را خیلی تفکیک نکردم...

امیرخانی: حالا من گفتم برای این‌که بحث‌مان یک انسجامی داشته باشد و نتیجه‌ای حاصل بشود یک بخشی بگذاریم برای کارگردانی...

حبیب‌زاده: پس اجازه بدهید اول فیلم‌نامه را شروع کنیم...

امیرخانی: نه فیلم‌نامه با این حواشی که من می‌بینم، یک داستانی دارد که بگذاریم آخرش باز باشد که وقت کم نیاوریم.

 اصولاً کارهای سیاسی کارهای خیلی سخت‌تری است، چون چنین کارهایی در ابتدا مخالف‌های زیادی در جامعه دارد و این مخالفان می‌توانند روی کارهای بعدی فیلم‌ساز اثر بگذارند. بنابراین کار کردن در این زمینه مخصوصا در کاری که پردیالوگ است و کم‌لوکیشن، خیلی مشکل می‌شود 

حبیب‌زاده: درباره‌ی بحث کارگردانی، صحبت کلی نمی‌کنم. شاید چند نکته بیش‌تر در ذهن من نباشد که یک نکته را مصداقی می‌گویم. این مورد را که برای‌م مشخص است، به چند بخش تقسیم کرده‌ام که این‌ها سکانس یا صحنه است. خیلی مطمئن نیستم، اما اسم‌ش را بخش می‌گذارم. بخش دومی که آغازش با ایستادن و ترمز ماشین است و بعد از پنج دقیقه از فیلم اتفاق می‌افتد، میزانسنی است که می‌بینم مخاطب را دچار یک نوع گیجی خاصی می‌کند. بعد از این‌که ترمز زده می‌شود ما یک نما از داخل ماشین داریم که خانم رو به سمت راست ماشین ایستاده است. من هرچه‌قدر این را تحلیل می‌کنم که ظاهر شدن این خانم جلو ماشین چه‌طور اتفاق افتاده و این خانم در این حالت ایستاده است، دچار گیجی می‌شوم. یعنی حالت طبیعی این‌جور ترمزها و ایستادن‌ها این‌شکلی است که سمت چپ راننده باشد یا برعکس. یعنی سمت چپ رو به راست باشد یا سمت راست رو به چپ باشد. این سمت راست است رو به راست. یعنی خانم یک مقدار از چپ به راستِ ماشین رد شده و راننده هنوز متوجه ایشان نشده و بعد ترمز زده، در حالی که در آستانه‌ی ورود به جلو ماشین باید ترمز می‌زد. یا این‌که از این سمت، سمت چپ داشت می‌آمد سمت راست و در آستانه‌ی ورود به حوزه‌ی دید اصلی راننده باید ترمز می‌زد. در همان بخش بعد که ترمز زده می‌شود و نگاه‌ها اتفاق می‌افتد، خانم مسیرش را از همان سمت راست ادامه می‌دهد، از کادر خارج می‌شود، از واکنش‌هایی که ما از بازیگرها می‌بینیم احساس می‌کنیم دور شد و رفت. بعد برمی‌گردد مسیر را طی می‌کند و می‌رود سمت راست. این را هم من باز دلیل‌ش را نفهمیدم. یعنی این‌که این خانم از اول قصد داشته جلوی این ماشین بایستد، که اگر این قصد را داشته پس چرا دور شد و رفت؟ پس چرا یک‌دفعه برگشت؟ انگار چیزی یادش افتاده باشد. اگر نداشته، پس ماجرا چیست؟ این یک نکته در مورد میزانسن.

امیرخانی: من باید یک نکته‌ای را برای ادمه بحث یادآوری کنم. شاید بحث شما درخور توجه باشد، من خودم این را با این جزئیات واقعاً حس نکردم؛ یعنی فکر نکردم که چرا چنین اتفاقی افتاده است. یک بخش کارگردانی برمی‌گردد به همان اثری که دارد روی مخاطب می‌گذارد. یعنی اگر سؤال پررنگی برای عموم مخاطبان باشد، جای تأمل، سؤال و جواب دارد. اما اگر چیزی بود که برای من که از دور تا حدی دستی بر آتش دارم، واقعاً خیلی جای سؤال نمی‌بینم.

آسودگان: بسم الله الرحمن الرحیم. تشکرها را دوستان کردند. ابتدا توضیح کوتاهی بدهم، بعد برویم سر اصل مطلب. آقای امیرخانی گفتند «منتقد». تا جایی که می‌دانم، من و آقای علی‌زاده هیچ‌کدام منتقد نیستیم، دستی از دور بر آتش داریم و حالا داریم فیلم دوست‌مان را تحلیل می‌کنیم تا همه یک قدم جلوتر برویم. یک نکته فرعی دیگر، فکر می‌کنم اولین جلسه حلقه‌ی هنر بود که در همین سالن، درباره فیلم قبلی آقای مفیدی‌کیا، که اسم‌ش را یادم نیست، صحبت کردیم. من و آقای علی‌زاده بودیم. آن‌جا تشکرها را کردیم، یعنی خیلی خوش‌حال بودیم که یکی از دوستان خوب‌مان یک فیلمی ساخته است. الآن می‌شود این را تأکید کرد که این فیلم جدید آقای مفیدی‌کیا حتماً گامی به جلوست و همه‌ی حرف‌هایی که داریم می‌زنیم، بیش‌تر در جهت این است که عیب و ایراد کارهای همه‌مان را برطرف کنیم و خدای‌نکرده هیچ قصد جسارتی نه به فیلم و نه مفاهیم موجود در فیلم نداریم.

من می‌خواهم بحث اصلی کارگردانی را از وظیفه کارگردان آغاز کنم. تا جایی که خوانده‌ایم و تجربه کرده‌ایم، فکر می‌کنم وظیفه‌ی اصلی کارگردان در ایران، به اشتباه با این تصور هم‌راه است که فقط دادن میزانسن یا بازی‌گرفتن است. شما استاد ما هستید و بهتر می‌دانید میزانسن یعنی کارگردان باید به همه عناصری که در قاب است، احاطه داشته باشد. در ایران به اشتباه فکر می‌کنیم وظیفه ما در جای‌گاه کارگردان فقط این است که یک فیلم‌نامه خوب بنویسیم یا بیاوریم و برویم قاب‌های خوش‌گلی ببندیم. فیلم آقای مفیدی‌کیا از این منظر، واقعاً فیلم خوبی بود. مخصوصاً بیست دقیقه اول، قاب‌بندی خیلی خوبی داشت، ریتم خوبی داشت و احاطه‌اش بر کارگردانی معلوم بود. اما فکر می‌کنم وظیفه کارگردان فراتر از این است. یعنی این کار، فقط یکی از  نقش‌هایی است که کارگردان باید روی آن احاطه داشته باشد.

تا جایی که من خواندم و از استادانم یاد گرفتم، نشانه‌هایی را که در فیلم وجود دارد، می‌توانیم به شش نوع تقسیم کنیم. این نشانه‌های گرافیکی که ما اسم‌ش را میزانسن می‌گذاریم، یک بخشی از آن است. من فیلم را به سه بخش تقسیم می‌کنم: بخش اول، تا جایی که خانم جلو ماشین این آقا قرار می‌گیرد؛ بخش دوم، میانه است، یعنی آن مسیرِ رسیدن به ساخت‌مان است؛ داخلی‌های ساخت‌مان را هم پرده سوم گرفتم.

در بخش اول کارگردانی که از آن با عنوان میزانسن و گرافیک یاد کردیم و ما اسم‌ش را «نشانه‌شناسی تصویری کار» می‌گذاریم، فکر می‌کنم آقای مفیدی‌کیا در پرده‌ی اول خیلی موفق بودند. شروع فیلم، قاب‌های خیلی شکیلی دارد. رنگ، نور و همه‌چیز سر جای خودش است. ولی هرچه جلوتر می‌رویم، می‌بینیم قسمت‌های نشانه‌های تصویری کار کم‌رنگ‌تر می‌شود، به‌خصوص اواخر کار یعنی در آستانه‌ی ورود به ساخت‌مان. درواقع در ساخت‌مان، یک جاهایی به نظر من کمی سلیقه‌ای هم می‌شود. میزانسن‌ها کمی آشفته است؛ یعنی این‌قدر شکیل مثل اول فیلم نیست.

وظیفه‌ی اصلی کارگردان در ایران، به اشتباه با این تصور هم‌راه است که فقط دادن میزانسن یا بازی‌گرفتن است. میزانسن یعنی کارگردان باید به همه عناصری که در قاب است، احاطه داشته باشد. در ایران به اشتباه فکر می‌کنیم وظیفه ما در جای‌گاه کارگردان فقط این است که یک فیلم‌نامه خوب بنویسیم یا بیاوریم و برویم قاب‌های خوش‌گلی ببندیم. فیلم آقای مفیدی‌کیا از این منظر، واقعاً فیلم خوبی بود. مخصوصاً بیست دقیقه اول، قاب‌بندی خیلی خوبی داشت، ریتم خوبی داشت و احاطه‌اش بر کارگردانی معلوم بود. اما فکر می‌کنم وظیفه کارگردان فراتر از این است.

دومین نشانه‌هایی که کارگردان باید بر آن احاطه داشته باشد، نشانه‌های حرکتی است که به دو بخش تقسیم می‌شود: حرکت دوربین و حرکت سوژه.  درباره‌ی حرکت دوربین، من که یک‌بار فیلم را دیدم چیزی متوجه نشدم؛ یعنی خیلی کم استفاده کرده بودند یا این‌که اصلاً استفاده نکرده بودند. قسمت دومِ این نشانه‌های حرکتی که می‌شود حرکت سوژه. شاید شما بگویید حرکت ماشین هم شامل این می‌شود. بله می‌شود، ولی نشانه‌هایی که داریم از آن اسم می‌بریم، باید به بیان داستان کمک بکند. در قسمت دوم یعنی برای کمک به بیان داستان، فکر می‌کنم غیر از یک حرکت که دوربین داخل ماشین است و خانم دارد می‌رود به سمتی، عملاً حرکتی ندیدیم. یعنی من حداقل با یک‌بار دیدن، حرکت سینمایی را که مدّ نظرمان است، ندیدم. این نشانه‌هایی که وجود دارد و کارگردان باید بر آن احاطه داشته باشد، صرفاً در گفتار است که فیلم آقای مفیدی‌کیا در این حوزه پر بود. یعنی می‌شد به‌راحتی این فیلم را از رادیو پخش کرد و این نکته‌ی خوبی نیست. یعنی عناصر تصویری کم بود و بیش‌تر با گفت‌وگو بیش می‌رفت. یک بخش‌هایی واقعاً به نمایش‌نامه یا فیلم‌نامه رادیویی تبدیل شده بود. اگر بخواهیم بگوییم درست است، در این قسمت خیلی استفاده کرده است. این قدر از کادر بیرون زده است که موجب کم‌رنگ شدن سایر نشانه‌های فیلم شده است؛ یعنی نشانه‌های حرکتی و گفتاری.

از نشانه‌های گفتاری ما عملاً می‌گذریم یعنی از تیتراژ و این‌ها نمی‌خواهیم صحبت ک