مساله‌ی معماری مسجد، مساله‌ای‌ست که در چند روز اخیر، به طور جدی‌تر چند ماه اخیر، و در واقع به واسطه‌ی انقلاب اسلامی در چند سال اخیر جدی‌تر گرفته می‌شود.

این تصویر چه می‌تواند باشد؟

یک دفتر معماری نیویورکی طرحی برای یک مسجد در امارات متحده عربی داده‌است. استودیویی که احیانا بطری مشروب هم طراحی کرده، مسجدی می‌سازد که امام جماعتش در ارتفاع بلندتر از ماموم‌ها و در یک پرسپکتیو خاصی قرار می گیرد. طرح‌های دیگری که می‌بینید طرح‌هایی هستند که برای مسابقه مسجد جامع کوزووو اخیرا ارائه شده‌اند و سایر طرح‌هایی که گاهی به لحاظ فرم آشناتر است و شاید بیش‌تر هم مورد پسند برخی دوستان قرارگیرند.

یک نحوه‌ی برخورد با مقوله‌ی معماری مسجد در دنیای امروز، چه در میان ایرانیان مسلمان و چه مسلمانان غیرایرانی و نیز استودیوهای غیرمسلمانی که در معماری و ساخت مسجد –به دلیل جوایز مسابقات؛ به دلیل این که منافع مالی دارند- مشارکت دارند، همین برخوردی است که بر پایه بازی با فرم، سعی در ارائه‌ی فرم‌های جدیدی دارند که به طور آشنازدایانه تمام  ذهنیت ما را نسبت به خاطره‌ی مسجد می‌شکنند.

مثلا برخوردهایی این‌طوری می‌کنند: می‌گویند کعبه‌ خانه‌ی خدا ایستاده است، ‌معادل‌ش در معماری می‌شود یک بنای ایستاده، و فرد نمازخوان به سجده می‌افتد پس معادل‌ش در معماری بنایی سجده‌کرده است! یک چنین چیزی، برخوردهایی پسامدرنی که به نوعی رمز‌پردازی‌های من‌عندی معمار به حساب می‌آیند. مثال دیگری از تحلیل‌های پسامدرنی در طراحی معماری مسجد نموداری‌ست که از طرح یکی از شرکت‌کنندگان در مسابقه طراحی یک مسجد در سرزمین‌های عربی استخراج کرده‌ام. نموداری است از پیوستار یک خط افق صاف به یک گنبد و بعد به مناره. معمار این مجموعه را برگردانده، مناره در نقطه‌ی بالا، گنبد و شبستان در تراز وسط، پایین هم بخش ورودی و البته بهشتی را تصویر کرده که زن و مرد عرب با آن لباس‌های خاص‌شان مانند آدم و حوا در این بهشت دست در دست هم در کنار درخت ممنوعه (!) دارند حرکت می‌کنند و فضای داخلی مسجد  مانند واحه‌ای در بیابان سوزان عربی‌ست.

اگر بخواهیم از این روی‌کرد پسامدرنی در مساجد معاصر چند مثال ببینیم مثلا مسجد ولی‌عصر، که ‌خیلی بی‌دلیل و یا شاید بادلیل رسانه‌ای شده است، - برخی‌ها تحلیل‌های عجیبی درباره‌اش کرده‌اند، مثل این که مثلا مسجد به سمت تئاتر شهر سجده کرده است!!!‌ که اصلا معلوم نیست این چه‌طور تحلیلی‌ست؟- این مسجد با تمام فرم‌های آشنای ذهنی ما از معماری مسجد متفاوت و مغایر است، و البته آن‌هایی که معماری خوانده‌اند یا مطالعات معماری دارند، می‌دانند که فرمی بسیار آشنا و شبیه به خیلی از فرم‌هایی است که در معماری معاصر دنیا می‌بینیم. و یا مثالی دیگر، موسسه‌ی فرهنگی امام رضا، مسجد امام رضا در تقاطع خیابان نام‌جو و انقلاب است که خطبه‌ی مسجد بر آن خوانده شده است و به دلیل چالش‌های رسانه‌ای بر فرم آن به نام موسسه‌ی فرهنگی امام رضا تابلو خورده است. ولی در آن نماز جماعت روزانه برگزار می‌شود و اتفاقا خیلی فرم‌پردازی آشنایی برای دوستان آشنا به معماری معاصر جهان دارد و از این جنس برخورد با صغحات و زوایا و فرم را بسیار دیده‌ایم. این مسجد اتفاقا فضای داخلی خیلی جذابی هم دارد. نمونه‌های دیگری هم هستند. مسجدی که اخیرا در برلین ساخته می‌شود و خیلی به طور رسانه‌ای صدا کرده‌است، معمار گنبد را در سه مرحله پاشانده! و می‌توان گفت بسیار شبیه کلیسایی مسیحی از یکی از معماران معروف معاصر است.

  

کمی پیش‌تر در دوره‌ی پهلوی برخوردهایی آشنازدایانه نسبت به معماری مسجد وجود داشت. مثلا مسجدی که مهندس فرمان‌فرمانیان در دانشگاه تهران طراحی کرد و سعی کرد تا آن نوع گنبد و مناره و.. را به آن شکلی که حداقل در نگاه سنتی یا در ذهنیت سنتی آن زمان وجود داشت به کار نبرد و یا مثلا مسجد دانش‌گاه جندی‌شاپور. بعدتر در اوایل همین دوره بعد از انقلاب، مسجد حضرت ابراهیم در سایت نمایش‌گاه بین‌المللی تهران که با آشنایی‌زدایی، گنبد را حذف کرده بود و مناره‌ای را از سرزمین‌های عربی کش رفته، گذاشته بود در کنار توده‌ی سیاهی که شاید تعبیری از کعبه بود. این نوع برخورد‌های آشنایی‌زدا از آن موارد پسامدرن با آشنازدایی زیاد، کمی تفاوت دارد. از دیگر انواع این آشنایی زدایی‌ها می‌توان به کاربرد نمادین یک کعبه، شکل‌گیری کالبد به صورت یک ذکر حجم داده شده، شترگاوپلنگ‌هایی نظیر مسجدالرضای فرمانیه که هر چیزی را که تصور کنید نظیر گنبدی متفاوت،‌ بافت آجری،‌ نمای وسیع سنگی نامتناسب، مناره‌هایی با فرم مربعی که معلوم نیست از کجا برداشته شده، سردری که سعی کرده سردری سنتی باشد، را در خود دارد، و یا به طور مثال مسجدی که کمی پیش در دوران انقلاب اسلامی در شهرک غرب تهران ساخته شد، اشاره کرد که سعی دارد خودش را در بین توده‌های بلند ساختمانی شهرک غرب کمی بیرون بکشد، -و البته مسجدی بود در جوار یک پاساژ،‌ نه پاساژی در کنار یک مسجد- و این کار را با مناره‌های خیلی طویل و فرم‌پردازی خاصی که البته به هیچ‌وجه در دنیا جدید نیست، انجام می‌دهد.

 

آشنایی زدایی‌های دیگری ناشی از انتخاب سیستم‌های سازه‌ای متفاوت برای ساخت شبستان‌های وسیع می‌باشد. چیزی که در مسجدهای شرق آسیا و در استفاده از سیستم‌های ورق‌تاشو و ... دیده می‌شود و در داخل کشور قبل از انقلاب اسلامی مسجد الجواد میدان هفت‌تیر با یک فرم‌پردازی نسبتا مدرن، -به‌زعم سایت خود مسجد، اولین  مسجد مدرن ایران- و تحت تاثیر سازه‌، و در ایام اخیر هم مسجد قدس سعادت آباد که برخی آن را تحت تاثیر مسجد میرفیصل پاکستان می‌دانند به خوبی نمودار چنین آشنایی‌زدایی‌هایی هستند. به این ترتیب مساجد متعددی با روی‌کردهای آشنایی‌زدا در حال ساخت هستند و هرچه پیش‌تر هم می‌رویم این آشنایی‌زدایی‌ها در جریان آکادمیک و به خصوص در سطح مسابقات داخلی و خارجی به شدت در حال رشد هستند.

در مقابل برخورد دیگری نیز با معماری مسجد در زمان ما وجود دارد: مساجدی که سعی دارند به سنت معماری اسلامی پایبند بمانند؛ البته با سازه‌های امروزی، لاجرم با هزینه‌های بسیار زیاد و معمولا دولتی که مناسبت‌شان و نزدیکی‌ اولیای‌شان با نظام –به معنای دقیق‌تر درآمد نفتی- پشتوانه‌ی ساخت‌ آن‌هاست، چرا که مردم نمی‌توانند با هزینه‌های وقفی به راحتی چنین مساجدی بسازند. نمونه بارز این روی‌کرد و البته این نحوه هزینه‌کرد و ساخت مسجد را می‌توان مصلی تهران دانست. کسی که فرمان ساخت‌ش را داد، دستور داد «ان‌شاءالله مصلای تهران یادآور سادگی‌های صدر اسلام باشد» و می‌بینید که چه‌قدر این تناسب رعایت شد. بلندترین مناره‌های خاورمیانه و مجموعه چندصد طاق و قوس و ... یادآور سادگی‌های مورد نظر شد که در کنار هم نمایشگاهی بسیار جذاب را ساخته‌اند که گاهی نیز کاربری مسجد یا مصلی هم خواهد داشت.

 

کمی پیش‌تر در عمان، با این ایده که اگر ما هنرهای دستی همه جوامع اسلامی را دور هم جمع کنیم و از همه‌ی کشوهای اسلامی بتوانیم متخصصان را به کار بگیریم می‌توانیم مسجدی در خور جامعه‌ی اسلام بسازیم، مسجد سلطان قابوس ساخته شد. مسجدی که قرار بود در جهان اسلام از شکوه بدرخشد و واقعا هم درخشید! با گنبدی که نور از خود بیرون می‌داد. مسجدی که از چند ده  کشور جهان صنعت‌گر و هنرمند برای ساخت آن به کارگرفته شدند. بزرگترین فرش جهان اسلام نیز که در داخل کشور ما بافته‌ شد و بسیار هم روی آن مانور دادند و در مصلای تهران اکران‌ش کردند، فرشی مطابق با پلان وسیع مسجد در مساحت چند هزارمتر در این مسجد انداخته شد و ... به این ترتیب مساجدی با این روی‌کرد که سعی دارند فرم‌های سنتی و آشنا در معماری مسجد در پهنه‌ی جهان اسلام را تکرار کنند و با سازه‌های امروزی آن‌را بسازند، حداقل در سده اخیر معماری ممالک مسلمان کم نداریم. در برخی بعضا با پیشرفت‌هایی سازه‌ای هم روبه‌رو هستیم و برخی دیگر تنها فرم‌پردازی نازلی در تشابه با فرم‌های سنتی هستند که به نحوی با نیازهای امروزی تطبیق پیدا کرده‌اند. مثلا گاهی چند طبقه می‌شوند، گاهی از میراث فرم‌های سنت تنها یک گنبد دارند، گاهی مناره‌های پیچیده دارند، ‌گاهی چندین مناره دارند. گاهی در طراحی فضای داخلی سعی می‌کنند از سازه‌های امروزی و استحاله‌ی آن‌ها برای رسیدن به آن فرم‌پردازی آشنای مسجد استفاده کنند.

این روی‌کرد که تقریبا در همه جای دنیا از آریزونای امریکا تا شرق آسیا، از دهلی نو تا لندن و .... وجود دارد، در ایران خودمان بسیار جدی گرفته می‌شود. عموما هیئت‌های امنای مساجد، آقایان روحانیون، استادهای معماری سنتی، استادهای معماری دانش‌گاهی با علاقه‌های سنتی، و دانش‌جویانی که علاقه‌های مذهبی دارند، به هر تقدیر این‌گونه گرایشی را دنبال می‌کنند و عمیقا هم دوست دارند مساجد خوبی بسازند،‌ حتی مسجد ولیعصر کنار تئاتر شهری که دوستان از جنجال رسانه‌ای حاشیه‌ی آن مطلع هستند به طور نااهلانه‌، در جواب مسجدی ساخته می‌شود که توسط یکی از اساتید مطرح دانش‌گاهی به صورت کاملا سنتی و با ارتفاعی بالاتر از تئاتر شهر طراحی شده بود و پس بعد از جنجال‌های هنرمندان مسئولان شهرداری خود را موظف دیدند تا طرح مذکور را عوض کنند و به این مسجد فعلی رسیدند.

به این ترتیب این روی‌کرد گرایش فرمالیستی به معماری سنتی توامان با روی‌کرد نوطلبی - اسم پسامدرن و را روی آن نمی‌گذارم چرا که به راحتی نمی‌شود این‌گونه اسامی را به جریان‌های داخلی اطلاق کرد.-  در معماری مسجد امروز وجود دارد. معمولا کار ساخت این مساجد فرمال سنتی به راحتی هم به اتمام نمی‌رسد، مناره‌های فلزی خیلی از آن‌ها تا مدت‌ها همین طور می‌ماند، گنبدهای‌شان بی‌ آمود و کاشی می‌ماند این مسجدها به شدت با چالش‌های مالی برای ساخت روبه‌رو هستند چرا که خرج ساخت آن‌ها بسیار زیاد است. برخی از این مساجدی ممکن است  گنبدهای‌شان را با ورقه‌ها‌ی فلزی کارخانه‌ای بپوشانند تا هزینه‌‌ها را کم‌تر کنند، اما به خودشان جرات حذف این عناصر را نمی‌دهند. حتی اثری فخیم و ارزش‌مند مانند مسجد چوبی در نیشابور که در یک ده ساخته شده است و اصلا به واسطه معماری چوبی خود لزومی به این طور فرم‌پردازی‌ها ندارد، برای رسیدن به مفهوم مسجد خودش را ملزم می‌داند تا الگوهایی آشنا مانند مناره را در کالبد خود به کار برد. و البته این نمونه‌های کامل نمونه‌های خوب معماری مسجد امروز هستند. اغلب مساجد امروز توده‌هایی ساختمانی هستند که نهایتا با پوششی آجری، ‌کاشی‌کاری‌های نازل، و سنگ‌کاری و تزئینات پرخرج اما بدون طراحی، و گنبدهایی نیمه‌تمام یا منارهایی ناکامل معرف آن‌هاست. مشکل از کجاست؟

تقریبا ۲۰ - ۳۰ سال پیش هنوز معمارانی مانند لرزاده را در ایران داشتیم که باقیمانده‌ی نسل معماران سنتی بودند. این‌ها با همان نگاه و سبک گذشته و البته در یک سیر طبیعی در ترکیب با فنون ساختمانی جدید مساجدی را در ایران طراحی می‌کردند و می‌ساختند، و این مساجد غالبا با حال و هوای کالبد مساجد سنتی و البته درست ساخته می‌شد. پول ساخت این مساجد را مردم خیر یا مراجع تقلید و ... تامین می‌کردند و در بازه‌ی زمانی نسبتا معقول و معمول، پروژه‌ها ساخته می‌شد. یا حتی مساجدی که این اواخر بعضا توسط طراحان امروزی‌ و توسط استادکارهای سنتی مثل مسجد دانشگاه شریف طراحی و ساخته شد. این مساجد به سنت معماری بسیار بزرگی که در گذشته داشته‌ایم نظر داشتند و به انتخاب دنبال این الگوها هم می‌رفتند. وضعیت آشفته‌ای که امروز در معماری مساجد ما وجود دارد در مقابل گذشته‌ی بسیار درخشان ما و البته تلاش‌های ناکام برای احیای این گذشته است.

ما گذشته‌ی بسیار درخشانی در معماری مساجد داشته‌ایم،‌ گذشته‌ای که بیان‌گر شکوه و عظمتی در فنون مختلف هنری، ‌کاشی‌کاری، آجرکاری،‌ حجم‌پردازی، ‌خطوط، ‌نقاشی‌های انتزاعی، و به طور کامل ‌مجموعه‌ی هنرهایی که در معماری به کار می‌رود و حتی طراحی فضاها هست، به طوری که  همه‌ی این‌ها در معماری ما -حداقل از نظر ما- بسیار پخته خودشان را نشان می‌دهد. معماری گذشته‌ی ما افسون‌گر است یعنی فکر می‌کنیم که چه قدر خوب است و باید به آن رسید. خیلی فضاهای معنوی و مقدس ما با این معماری در اذهان ما قرین هستند. شما می‌بینید که چه  تقدس و امنیت و آسایشی که در این فضاها تجربه کرده‌اید و نمی‌توانید به راحتی از این تجربه‌ها چشم بپوشید. در همه‌ی جهان اسلام هم این احساس مشترک هست. در معماری مسجد همه سرزمین‌های اسلامی فرم‌های آشنایی با مجموعه‌ای از هنرهای غنی در پهنه‌ی جهان اسلام در ۱۱۰۰ سال به طور جدی و به معنای اسلامی‌ آن در طول ۱۴۰۰ سال ساخته شده‌اند. از نمونه‌های ایرانی تا مصری و عربی  و نمونه‌های عثمانی که واقعا گاهی از شکوه قرارگرفتن در زیر گنبد مسجدی عثمانی جا می‌خورید، و حتی مساجدی که شاید خیلی بخشی و منطقه‌ای بوده‌اند و از مرکزیت اسلام دور بوده‌اند ولی باز هم در کنار همه فرم‌ها و رویه‌های سنتی و بومی ناگهان مناره‌ای عربی یا دخیلی آشنا از معماری اسلامی منطقه خاورمیانه می‌بینیم.