می‌‌خواهم درباره هنر اسلامی بحث کنم. دغدغه‌ای بوده است که سال‌ها حقیر با آن در‌گیر بوده‌ام و فکر می‌کنم شما هم به طرق دیگر با آن درگیر بوده و هستید. پس از یک سری کنکاش‌ها و بررسی‌ها به پاسخی نسبی رسیدم. این پاسخ نسبی را در یک ساحت ارائه‌ی علمی، اسم‌ش را "طرح مسئله" گذاشته‌ام. یعنی یک نظریه‌ی کامل یا یک بیان تئوریک کامل نیست. یک مسئله را مطرح می ‌کنم. یعنی مواجه‌تان با صحبت‌های حقیر طرح یک مسئله باشد.

علت این که این موضوع را انتخاب کردم و روی آن کار کردم، این بود که اساسا به نظرم (این‌هایی که می‌گویم "به نظر من" توجه کنید خیلی به آن‌ها استناد علمی نمی‌شود کرد) مبنا و نوع مواجهه با موضوع هنر اسلامی مخدوش شده است. یعنی چی؟ یعنی اگر آن‌چه را که در نظرات فلسفی و علمی درباره‌ی هنر اسلامی ارائه می‌دهند بررسی کنیم، می‌بینیم مبنای واحد و مشخص و بی بروبرگردی وجود ندارد. یک عده با یک سری مبانی صحبت کرده‌اند، عده‌ای با مبانی دیگری صحبت کرده‌اند، و نسبت‌های‌شان به هم نمی‌خورد.

یک عده مبنای‌شان قالب‌های اثر هنری بوده است، بر مبنای قالب تحلیل اسلامی کرده‌اند، سینمای اسلامی، گرافیک اسلامی، نقاشی اسلامی و ... این مبنا مخدوش شده است. یک جاهایی گفتند نه! اسلام نظرش درباره‌ی هنر در چه ساحتی است؟، به شکلی با آن برخورد شده است قالب‌های ارائه‌ی هنر بر اساس دل اسلام واقعا چیست؟ یا گفته‌اند ما چیزی به اسم هنر داریم و این را کنکاش کرده‌اند در قرآن و یا ساحت روایات، سعی کرده‌اند آن را به این شکل توصیف کنند. در هر سه حالتی که عرض کردم مبنا مخدوش شده و غیر قابل تشخیص است. مبنای مواجهه‌ی ما با گزاره‌ی هنر اسلامی چیست؟ حتی در بزرگانی مثل علامه جعفری که خیلی تلاش کرده‌اند در این مسئله به طور فلسفی خیلی کار کرده‌اند، باز هم دچار این عدم شفافیت هستیم.

تکلیف ما به عنوان هنرمند چیست؟ این تکلیف هنر اسلامی. تکلیف ما نسبت به اسلام، تکلیف ما که هنرمندیم و خودمان را در این ساحت کلی مبهم(به نظر من) قرار می‌دهیم، تکلیف ما چیست؟ این هم باز یکی از چیزهایی که باید درباره اش بحث کنیم. این‌که آیا از ابتدا جای‌گاهی برای هنر و هنرمند در اندیشه اسلامی تعریف داشته؟ این گزاره معرفه است یا این‌که گزاره‌ای نامفهوم است؟ یعنی ما فقط اسمی را می‌شنویم و بر اساس قالب‌هایی که با آن مواجه بوده‌ایم و یاد گرفته‌ایم، هنر اسلامی یا هنرمند اسلامی را برای خودمان تعریف و تفسیر می‌کنیم.

مثلا معتقدم در این تعاریفی که از هنر اسلامی شده و ما را دچار مغلطه می‌کند معجونی از تعابیر کلی است که قابل تاویل به ساحت‌های دیگر هم هست. مثلا تطور روح آدمی در عالم معنا... این را علامه جعفری گفته‌اند یا مثلا هنر از لحاظ مضمون و محتوا عین تفکر و حکمت و عرفان است یا اثر هنری به مخاطب خیر و منفعت برساند یعنی نفع‌رسانی و کاربردی بودن منظور بوده است. اگر هنر را در این گزاره‌ها حذف کنید می‌توانید در ساحت‌های دیگر هم تاویل کنید؛ یعنی آن‌قدر گزاره عمومی و کلی است که قابل تاویل به مفاهیم دیگر هم هست. این یکی دیگر از مشکلات است. 

حالا اگر بخواهیم این را رها کنیم و در ساحت غربی هنر را تعریف کنیم دو اتفاق می‌افتد. یکی این‌که یک سری از توصیفات آن‌جا خیلی کاربردی و عملیاتی است چون عملی و محسوس است، یعنی وقتی هنر را با قالب های محسوس و ماتریالیستی تعریف می‌کنند، کاملا کاربردی و قابل ادراک است. مثلا این‌که می‌گویند هنر کوششی است برای آفرینش صور لذت‌بخش. فکر کنم هربرت رید این را  می‌گوید. این یک گزاره‌ی کاملا مشخص و محدود است یعنی قابل تاویل و تفسیر اضافه نیست و دارای همان اشکال اساسی که همان بحث ماتریالیستی و انحصار در ساخت حس و فهمی‌ست که در هنر غربی هست. این باعث می‌شود ما در تعریف غربی هم دچار مشکل جدی بشویم. یعنی نتوانیم حتی از آن کمک بگیریم برای استنتاج دقیقی از هنر اسلامی. این فضایی که می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم تغییر یک پارادایم است، یعنی فضای ذهنی ما درباره ی هنر اسلامی باید کلا تغییر کند و درباره‌ی این تغییر پارادایم می‌خواهیم صحبت کنیم.

این مقدمه‌ی طولانی برای این بود که توضیح بدهیم اساسا هنر اسلامی برای جامعه‌ی هنری یا جامعه‌ی انقلابی ایران مفهوم نسبتا گنگی است. خواهش می‌کنم کسی نظری دارد بعدا اعلام کند ولی به نظرم مفهوم مشخص و واضحی در ساحت کلی در دانشگاه هنر، آکادمی‌های هنر، حوزه‌ی هنری و غیره نداریم و این مخدوش شده است.

امام خمینی می‌فرمایند: «هنر در مدرسه‌ی عشق نشان‌دهنده‌ی نقاط کور و مبهم  معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت، شرافت و انصاف و تجسیم تلخ‌کامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.»

اولا باید قبل از این‌که وارد بحث بشویم پیش‌فرض‌هایمان را بگوییم. پیش‌فرض تعریف و توضیحی که الان می‌خواهیم بکنیم این است که همه این‌جا انقلاب اسلامی را به عنوان مبداء و مبنا پذیرفتیم، بیان و دیدگاه ولی‌فقیه را در ساحت مطلقه‌اش پذیرفته‌ایم، یک سری احکام است یک سری موارد، ولی در ساحت مطلق بیان ولی‌فقیه را می‌پذیریم و بیان و استنتاج و مبانی ما بر مبنای نظر ولی‌فقیه حاصل می‌شود. این پیش‌فرض ماست. حالا این هنر اسلامی که ما داعیه‌اش را داریم و معتقدیم که باید پارادایم‌ش را عوض کند، اساسا چیست و چه مختصاتی دارد؟

من اینجا اساسا تاسی می‌کنم به سخنان حضرت امام خمینی(رحمه الله علیه) و تمام مبنا و نظریه را روی این پایه استوار می‌کنم. ایشان می‌فرمایند: «هنر آن است که بدون هیاهوی سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی برای خدا  به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوا و این هنر مردان خداست.» یا در بیان دقیق‌تری که اساس مطلب هست و می‌خواهیم روی این مانور اصلی بدهیم می‌فرمایند: «هنر در مدرسه‌ی عشق نشان‌دهنده‌ی نقاط کور و مبهم  معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت، شرافت و انصاف و تجسیم تلخ‌کامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.» و اصل سخن ایشان: «هنر در جای‌گاه واقعی خود تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی فرهنگ عدالت و صفا لذت می‌برند. تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهان‌خواران شرق و غرب و در راس آن آمریکا و شوروی را بیاموزد. هنرمندان ما در جبهه‌های دفاع مقدس‌مان این‌گونه بودند تا به ملاء اعلاء شتافتند و برای خدا و عزت و سعادت مردم‌شان جنگیدند و در راه پیروزی اسلام عزیز تمام مدعیان هنر بی‌درد را رسوا نمودند.» 

با این تعریف ما می‌خواهیم تعریف درست‌تری از هنر اسلامی ارائه دهیم. اساسا با این نگاه اثر هنری چه می‌شود؟ هنر چیست با این نگاه؟ هنر یعنی شهادت‌طلبی و قرار گرفتن در معرض مبارزه و جنگ با طاغوت. اثر هنری چه می‌شود؟ شهادت. هنرمند کیست؟ شهید. زیباترین اثر هنری چیست؟ خودتان می‌توانید تاویل کنید.

در تعریفی که حضرت امام از اثر هنری دارند شهادت می‌شود اثر هنری. هنرمند می‌شود شهید، جهاد و مبارزه با طاغوت می‌شود تولید اثر هنری. یعنی مبانی ما در ساحت هنر و اثر هنری اسلامی کاملا اینجا هم تعریف شده است و هم تغییر یافته است.

شهادت طلبی یعنی چه؟ بالاترین بروز عاشقانه، بدون کوچک‌ترین اضافه‌ای در ادراک فطری توحید، این یعنی شهادت‌طلبی. ما مثلا در آیه‌ای از قرآن که درباره‌ی سحره‌ی فرعون است وقتی که حضرت موسی عصای‌شان را می‌اندازند و آن قضیه اتفاق می‌افتد، سحره ایمان می‌آورند به خدای موسی و هارون و بعد فرعون می‌گوید بی‌خود ایمان آوردید، من شما را می‌کشم و دست و پای‌تان را می‌برم و... می‌گویند هر کاری می‌خواهی بکنی بکن! یعنی شهادت‌طلبی، گویی مترادف می‌شود با پذیرش توحید محض. اینجا ببینید چه قدر فضای ما عوض می‌شود. چه قدر داریم در یک فضای دیگری صحبت می‌کنیم. اثر هنری، هنرمند، زیبایی اثر هنری و این‌ها در نگاه حضرت امام که آن بیان مطلق را داشتند به نظر من این‌جا خیلی جالب بیان شده و تعریف می‌شود. مثلا چگونه می‌شود شهادت طلب شد یا به روایت حضرت امام هنرمند شد من مثال آیه ی إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (ما اين امانت را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسيدند انسان آن امانت بر دوش گرفت ، که او ستمکار و نادان بود) یا همان شعر حافظ که آسمان بار امانت نتوانست کشید/ فرعه‌ی فال به نام من دیوانه زدند... را می‌زنم. این آیه یکی از آیات عجیبی است که به نظر من آمد. کَان