مستند کوتاه «لبیک» ساخته‏ی وحید امیرخانی برای اولین بار و به صورت اکران خصوصی در حلقه‏ی هنر به نمایش درآمد. پس از پایان این مستند و در حالی که پخش آن حال و هوایی خاص به سالن بخشیده بود، حلقه‏ی تحلیل با حضور وحید امیرخانی،نویسنده و کارگردان اثر، شیما عالی و پویان عسگری تشکیل شد و بحث مفصلی پیرامون آن شکل گرفت. مستند لبیک روایت‏گر پیاده‏روی پرشکوه اربعین حسینی است که هر ساله با حضور میلیون‏ها مسلمان و البته بدون پوشش خبری وسیع انجام می‏گیرد. امیرخانی در این مستند کوتاه، با نگاهی فرم‏گرا و نمادمحور به واقعه عاشورا و راه‏پیمیی عظیم اربعین، صحنه‏هایی متفاوت و زیبا را رقم زده است. متن کامل حلقه تحلیل این مستند در ادامه آمده است:  

اگر حوصله خواندن ندارید، توضیحات هنرمند و حلقه تحلیل را بشنوید: 

دریافت

وحید امیرخانی: بسم الله الرحمن الرحیم. خیر مقدم می‏گویم به دوستانی که در این گرما تشریف آوردند. خیلی وقت را نمی‏گیرم و می‏روم سراغ اصل قضیه، در یک حرکت کانسپچوال بنده هم کارگردان اثر هستم و هم مجری این برنامه‌ی نقد و سعی می‌کنم زیاد  از کارم دفاع نکنم! خانم عالی در خدمت شما هستیم.

شیما عالی: سلام می‌کنم به همه، واقعیت این است که درباره‏ی این فیلم حرف‌زدن و نقد کردن کار سختی است، حدس می‏زنم بیش‌تر کسانی که در سالن حضور دارند، از بچه‏های دانش‏گاه و بچه‏های هیئت محبین هنر (ع) تجربه حضور مستقیم در این فضا را دارند و همه آن‏ها می‌دانند که اصلا به خودی خود حضور پیداکردن در این فضا، عجیب‌ترین کارناوال بشری، خودش به اندازه کافی تجربه‏ی منحصر به فردی هست.

فیلم ساختن برای این مجموعه زمانی که شما از لحاظ درونی درگیر آن فضا هستید، می‏توانم بگویم که کار به مراتب سخت‏تری است. اصولا، به تصویر کشیدن هر مفهومی با استفاده از  سینما و استفاده از تکنیک پیچیده سینما کار سختی است. به خصوص مفاهیم این چنینی که درونی هستند و با عالم معنا سر و کار دارند، به خصوص حضور در یک فضایی مثل راه‏پیمایی اربعین و به خصوص وقتی آدمی هستید که این فضا بر شما محاط است، یعنی درگیری درونی با آن فضا دارید و این‏که شما خودتان را بیرون بکشید و خیلی آبژکتیو به فضا نگاه کنید و از آن قصه روایت یا هر معنای دیگری را به تصویر بکشید، کار بسیار پیچیده‏ای است. من به همین خاطر اول صمیمانه خسته نباشید می‏گویم به آقای امیرخانی و آقای نادران و همه کسانی که درگیر این پروژه بودند، اما اگر قرار باشد حواشی و فرا متن را کنار بگذاریم و با این اثر به عنوان یک اثر هنری، خیلی خودبه‌خود و فی‏النفسه مواجه شویم، آن وقت می‏شود به نکاتی اشاره کرد. دوست دارم که قبل از هر چیز این را یادآوری کنم که فیلم ساختن درباره‏ی معنایی که همه مخاطبین شما، کم و بیش از آن روایت کلی در ذهن دارند، نیز سختی کار را دوچندان می‌کند.

وقتی شما فیلمی می‏سازید که با یک ابر روایت مثل ماجرای عاشورا سر و کار دارد، دیگر برای شما به عنوان کارگردان که می‌خواهید روایت خودتان را در نظر تماشاگرتان معتبر جلوه بدید، آن قدر که تماشاگر، روایت شما را باور کند و آن را مدام با روایتی که خودش از پیش در ذهن دارد، مقایسه نکند، دشواری وجود دارد. اساسا زمانی که شما به سراغ مفاهیمی می‏روید که برای مخاطب از پیش شکل گرفته، این مساله هست. وقتی که این مفهوم تبدیل می‏شود به واقعه‏ای مثل واقعه عاشورا که نه تنها یک روایت ذهنی و معنایی در ذهن مخاطبین خودش دارد، بلکه موسیقی، تصویر و مراسم دارد و در واقع مصداق هم درآمده و مخاطب هم نه فقط با آن معنا در ذهن خودش، بلکه با مصداق‏های بر آمده از آن معنا در طول سال‏های زندگی خودش آشناست.

در این جور مواقع، و در چنین تجربه‌هایی که در این سال‌ها، آدم‏هایی که از این واقعه -یعنی پیاده‏روی اربعین- فیلم ساخته‏اند، نشان می‏دهد که معمولا چند استراتژی دنبال می‏شود، یک استراتژی این‏که شما همین کاری را که آقای امیرخانی کرده‏اند انجام بدهید، یعنی به سمت فرم بروید. چیزی که از متریال تصویری در آن فضا وجود دارد را به تصویر بکشید و ساخته شدن معنا را تماما به ذهن مخاطب واگذار کنید‌. یک استراتژی دیگری وجود دارد که شما به عنوان یک راوی سراغ آن فضا و آن راه‏پیمایی می‏روید، راوی وارد فضا می‏شود، حرف می‌زند، نکات خودش را می‏گوید، با آدم‏ها درگیر می‏شود و شما از طریق راوی به روایتی که در ذهن کارگردان یا در واقع صاحب اثر هست، نزدیک می‌شوید، استراتژی دیگر این‏که شما در واقع قصه‌های آدم‏هایی را که وارد این راهپیمایی می‏شوند، به تصویر بکشید، یعنی آن‏ها را به عنوان آدم‏هایی که هر کدام به یک رابطه درونی با آن سفر و با آن مقصد دارند ببینید و بعد قصه هر کدام‏شان را در بیاورید، دنبال‌ش کنید و در واقع مستندهای کاراکتر محوری که سراغ یک آدم خاص می رود و تجربه آن را در این سفر به تصویر می‏کشد. در نهایت همه این استراتژی‌ها می‌خواهند شما را به مقصد و معنای آن سفر نزدیک کنند، شما در طول راه‌پیمایی‌های اربعین در واقع کنشی خاص که یک مستندساز می‏تواند در شرایط معمولی خیلی برای او جذاب باشد نمی‏بینید، یک سری آدم، راه می‏روند، حرکت می‌کنند، کنش‌های بیرونی‌شان خیلی در واقع کم است و خیلی روزمره است و خیلی اتفاق محیرالعقولی درون‌ش نمی‏افتد.

در این نوع مستند خاص ما نه با داستان سروکار داریم و نه با یک اتفاق بیرونی، کنشی که به عنوان یک واقعیت بیرونی بشود به عنوان سوژه در نظر گرفت. یک اتفاقی می‏افتد، اتفاقی که در نوع خودش خاص است، شما نمی‏توانید در واقع با واقعه عاشورا از جنس معنا به طور خاص و به معنای روحانی‌ نیست، هر مخاطبی با واقعه عاشورا، با کاراکترهایی که در این واقعه درگیر هستند، حتی با معانی ضمنی در طول قرنها از واقعه عاشورا ساخته شده یک برخورد حضوری دارند یعنی شما از یک واقعه زنده که امروز فقط از آن چند نماد و چند مصداق باقی‌مانده، قرار است فیلم بسازی. نمادها و مصداق‏هایی که یادآوری کننده واقعه عاشورا هستند، مثلا حرم، راه‏پیمایی، مراسم تاسوعا و عاشورا، همه این‌ها و همه این چیزهایی که از این مناسک باقی مانده هیچ کدام‌شان به تنهایی راه برنده به آن معنا نیستند و به تنهایی راه برنده به رابطه حضوری که هر مخاطب با واقعه عاشورا دارد نیستند؛ چون هر مخاطبی با آن واقعه زنده یک ارتباط بلاواسطه‌ای دارد.

در نقد ساختارگرا شما زمینی سراغ تحلیل اثر می‏روید. به هر حواشی، فرا متن، کانسپت سیاسی و اجتماعی کاری ندارید، یک اثر با استفاده از ابزارهایی که ساختار در اختیارش قرار می‌دهد، چه طور می‌تواند فرم و محتوا را به هم‏آهنگی برساند که در نهایت معنایی که می‌خواهد حاصل شود، اگر مبنای تحلیل ما یا سوژه تحلیل ما یک فیلم داستانی باشد؛ آن چیزی که این خط تعیین می‌کند که آیا فرم و محتوا توانسته به یک هم‏آهنگی درست برسند، درام است. داستان است که به من می‏گوید آیا فرم و محتوا توانسته‏اند، کار خودشان را درست انجام بدهند یا نه. آیا داستان به من درست منتقل شده یا نه. در فیلم مستند چیزی که مبنای تحلیل قرار می‏گیرد، واقعیت است، یعنی آن چیزی که سوژه یا آن چیزی که مستندسا