موضوع صحبتم «جنگ این واژه­ی مظلوم» است. احتمالا این جلسه، برنامه­ای چالشی خواهد بود. حتی اگر فرصت به چالشی شدن بحث هم نرسد، همین که الآن بحثی را در حلقه هنر آورده­ام و به ذهن دوستان می­رسد که ربطی به هنر ندارد و موضوع تئوری دینی است برای من کافی است. البته من یک سرفصل به کارم اضافه کردم «کندوکاو مفهوم جنگ با روی­کرد تولید محتوا برای آثار هنری» تا در این جلسه هم بگنجد. اگر از این زاویه به موضوع نگاه شود، ان­شاالله قابل تحمل خواهد بود.

اگر حوصله خواندن ندارید، گفتار را بشنوید: 

دریافت

من الآن می­خواهم کار خطرناکی انجام دهم. دارم پا در کفش علما می­کنم. دارم به وادی­ای وارد می­شوم که یا معمولا اجازه نداریم در آن وارد شویم، به­خاطر این­که دانش کافی آن را نداریم. لیکن دغدغه­هایی که در طی سال‌ها، در من به­وجود آمده باعث شده­است که من این خطر را بپذیرم و حتی احتمالا نقدهای بسیار سنگین دوستان دل­سوز بسیار مؤمن و معتقد را برانگیزم. من نمی‏خواهم پا در کفش علما بکنم ولی در این­جا به­خاطر هدفی که دارم مجبورم. ظاهر قضیه این است که من درباره­ی تفسیر، آیات و روایات صحبت می‌کنم، اما باطن قضیه یک کار روانی است. از همین الآن هم دارم می­گویم که دارم یک کار روانی برای دوستان انجام می­دهم، درباره­ی مفهومی که در ذهن همه­ی ما شکل گرفته­است. من امروز می­خواهم آن شکل را بشکنم. فقط می­خواهم بشکنم و نمی‌خواهم چیزی را به کسی ثابت کنم.

نکته­ای را باید قبل از شروع صحبت‌م عرض کنم. مطلبی که در تصویر می­بینید. ۳۸ صفحه است و من سعی می­کنم که زیاد شما را زیاد خسته نکنم. می­خواهم بحث را طوری بگویم که دوستان به هیجان بیایند. ۳۸ صفحه مطلب این‌جا است که خلاصه­ی ۱۰۰۰ صفحه فیش­برداری شخصی من است و سبقه­ی فیش­برداری این ۱۰۰۰ صفحه حدود دو سال است. سبقه­ی انگیزشی آن حدود ۵ یا ۶ سال است. شروع این اتفاق به یک محفل نقد فیلمی بازمی­گردد که در جایی با جمعیت بیش­تر از این­جا برای نقد یک فیلم دفاع مقدس برگزار شده­بود. در آن جلسه آقای فراستی منتقد بود و کارگردان و نویسنده­ی کار هم حضور داشتند. در آن جمع بحثی درباره­ی جنگ شکل گرفت و از کل جمعی که در سالن بود، شاید فقط بنده از آقای فراستی دفاع کردم و با آن فیلم­ساز به بحث پرداختیم. البته نمی‌خواهم بگویم که من با آقای فراستی هم­عقیده بودم. نه! فقط در تعدادی از مبانی صحبت­هایمان شبیه به هم بود. این صحبت­ها با واکنش­های بسیار تند آن کارگردان مشهور مواجه شد و ایشان به حدی رسید که می­خواست به ما فحش بدهد و سالن را ترک کند. از آن زمان، یعنی ۵ یا ۶ سال قبل این انگیزه در من ایجاد شد که ظاهرا باید کاری کرد. دو سال قبل هم وارد فیش برداری شدم.

یک پاراگراف برای­تان می­خوانم. فقط قبلش این نکته را عرض کنم، دلم نمی­خواست که این بحث به صورت پاورپوینت ارائه شود، زیرا از نظر من این بحث کاملا دلی است. دلم می‌خواست صندلی را جلوی سن بگذارم و در مقابل شما بدون هیچ یادداشتی بنشینم و فکر می­کنم به آن صورت موفق­تر می­بودم، زیرا باید حسی را به شما منتقل می­کردم. در جایی از بحث باید احساسات شما را تحریک می‌کردم. در جای دیگر باید با یک­دیگر گریه می­کردیم. در جایی باید به هم ناسزا می­گفتیم تا بحث برای همه­ی ما جا بیفتد. ولی الآن مجبورم که مستدل و کنفرانسی و حلقه­ی هنری کارم را ارائه دهم.

تعدادی جمله می­خوانم که برای­تان آشنا هستند. «جنگ مذموم است. جنگ مترادف با خشونت بوده و خشونت خوی حیوانی است. نه انسانی. جنگ یعنی خون­ریزی و ویرانی و تباهی. جنگ‌طلبی مخل صلح و آرامش بشری است. اسلام دین صلح است و با جنگ و خون­ریزی نسبتی ندارد. بدیهی است که همه­ی ما از جنگ بی­زاریم و آشتی و صلح و گفت­وگو و تعامل و هم­زیستی مسالمت­آمیز را یگانه­ راه سعادت بشریت می­دانیم، مگر این­که به حریم ما تجاوز شود که در آن­صورت با قدرت از خود دفاع می­کنیم. جنگ 8 نیز بر ما تحمیل شد و ما فقط دفاع کردیم. دفاع از خاک و ناموس.» و .... دفاع مقدس!

احتمالا این ادبیات برای ما آشنا است. اگر در جایی از بحث خیلی تند صحبت کردم دلیلش روحیه­ی جنگ­طلبی من است و شما زیاد جدی نگیرید. منظورم شما دوستان نیستید. آن­هایی که کم­وبیش با این نوع ادبیات موافق هستند، شاید با بخشی از آن مخالف باشند و با بخشی موافق. ولی در کل این ادبیات را می­شناسند. حتی ممکن است این ادبیات در ذهن دوستان هم باشد. من می­گویم این ادبیات در جامعه­ی ما وجود دارد و نمونه­هایی را با هم می­بینیم.

جنگ یعنی خون­ریزی و ویرانی و تباهی. جنگ‌طلبی مخل صلح و آرامش بشری است. اسلام دین صلح است و با جنگ و خون­ریزی نسبتی ندارد. بدیهی است که همه­ی ما از جنگ بی­زاریم و آشتی و صلح و گفت­وگو و تعامل و هم­زیستی مسالمت­آمیز را یگانه­ راه سعادت بشریت می­دانیم، مگر این­که به حریم ما تجاوز شود که در آن­صورت با قدرت از خود دفاع می­کنیم. جنگ 8 نیز بر ما تحمیل شد و ما فقط دفاع کردیم. دفاع از خاک و ناموس.» و .... دفاع مقدس! احتمالا این ادبیات برای ما آشنا است.....

مثلا آقای سیداحمد میرعلایی که از تهیه­کنندگان سینما و رئیس بنیاد فارابی هستند، در یک از مصاحبه­ای درباره­ی فیلم ملکه، جملاتی گفتند. مثلا گفته­اند: «زمانی که به فیلم­های ویدئویی نازل پروانه­ی نمایش داده می­شود و این فیلم­ها در جدول اکران فیلم سینمایی قرار می­گیرند، دیگر نمی­توان جای­گاهی برای سینمای ارزشی پیدا کرد.» ایشان معترض بودند که فیلم ملکه به عنوان یک فیلم ضد جنگ، توسط رسانه­ها مورد هجمه قرار گرفته­است. گفتند: «فیلم سینمایی ملکه یک اثر ضدجنگ است و آن را از این طریق تخریب کردند. درصورتی که ضدجنگ­ بودن برای یک اثر هنری، امتیاز است. مگر نه این­که جنگ ما، خود ضد جنگ بود؟ ما که جنگ­افروز نبودیم، بلکه دفاع کردیم و فیلم ملکه هم در ستایش از دفاع است.»

یا مثلا آقای میلاد کی­مرام، بازیگر همان فیلم، در مصاحبه­هایشان گفته­اند که، «ملکه فیلم ضد جنگ است و در این­باره کم­ترین تردیدی نداریم. نمی­دانم چرا با این کار مخالفت کردند. مگر جنگ مقوله­ای قابل احترام است؟ مطمئنا نه. دفاع است که قابل احترام است نه جنگ. آیا جنگ از نظر آن­ها مقوله­ای انسانی است؟» این را برای آن­هایی که مخالف فیلم ملکه هستند گفته ­است.

من آقای باشه‌‌آهنگر را به لحاظ فیلم­سازی ستایش می­کنم. ایشان واقعا فیلم­ساز باهوشی هستند. بحث من یک فضای غبارآلودی است که متاسفانه آن­قدر بر ادبیات ما غالب شده که به نظر من، داریم به مفاهیم دینی ظلم­هایی می­کنیم. مثلا آقای باشه‌آهنگر در جایی گفته­اند: «من جنگ را تقدیس نکردم و اتفاقا چوب عدم تقدیس جنگ را خوردم.» این حرف­ها را در مصاحبه­ای گفته­اند.

یا مثلا آقای محمدتقی فهیم که معمولا و در بعضی مواقع به­لحاظ هم­عقیده­بودن با ما، در دسته­ی فراستی‏تیزم قرار می­گیرند، در یک موردی مخالف بودند که خود بنده در آن جلسه مجری بودم. ایشان درباره­ی کتاب دا گفته­اند که :« دا، داستانی کاملا ضدجنگ دارد و سراسر داستان در نکوهش جنگ است. مسلما کسی از جنگ استقبال نمی­کند و همه­ی ما مخالف جنگیم.»

«جنگ فی­ا­لنفسه چیز بدی است. یعنی به­عنوان یک ارزش تلقی نمی­شود مگر این­که حالت دفاع به خودش بگیرد.» آیا این ادبیات که در گفتمان عمومی ما هست، ادبیات یک جا